اصلی نوآوری آنچه همه در مورد رواقی اشتباه می کنند دقیقاً دلیل نیاز شما به آن است

آنچه همه در مورد رواقی اشتباه می کنند دقیقاً دلیل نیاز شما به آن است

(عکس: فلیکر)



وقتی نوزده ساله بودم به من گفتند كه كتاب بخوان : مراقبه ها ، توسط ماركوس اورلیوس ، امپراطور فیلسوف رواقی.

البته ، من در آن زمان کاملاً درک نمی کردم ، دوباره نوجوان بودم ، اما بلافاصله کتاب را پاره کردم و یک میلیون یادداشت بر روی آن . این برای من چیزی بود که تایلر کاون اقتصاددان آن را کتاب زلزله می خواند. این دیدگاه جهانی من (هرچند محدود) را متزلزل کرد.

اگرچه این کتاب زندگی من را تغییر داد ، اما واقعاً یک قسمت از داخل آن کتاب بود که تفاوت ایجاد کرد. این قطعه ای است که در طول دو هزار سال از نگارش آن ، زندگی بسیاری را تحت تأثیر قرار داده و تغییر داده است. یکی که من بارها و بارها به آن روی آورده ام - هنگامی که من ترک تحصیل کرد ، وقتی در کار با مشکلی روبرو شدم ، در روابطم مشکل داشتم ، با کارمندان مشکل داشتم و زندگی عادی داشتم.

گذرگاه به این شکل پیش می رود:

اقدامات ما ممکن است مانع شود ... اما هیچ مانعی برای اهداف و اهداف ما وجود ندارد. زیرا می توانیم سازگار و سازگار شویم. ذهن مانع بازیگری ما را با اهداف خود سازگار کرده و به اهداف خود تبدیل می کند.

و سپس با کلمات قدرتمندی که برای یک کلمه نوشته شده بود نتیجه گرفت.

مانع عمل عمل را پیش می برد. آنچه مانع می شود ، راه می شود.

این سخنان را ماركوس اورلیوس ، خود ، احتمالاً در جبهه نبرد ، هنگامی كه ارتش روم را علیه قبایل بربر یا احتمالاً در قصر در میان دسیسه ها و فشارها رهبری می كرد ، خط خورد. دقیقاً یک مکان شاد یا دلگرم کننده نیست.

با این وجود ، طی سالهایی که من آن را برای اولین بار خواندم ، فهمیدم که این پاراگراف کوچک چشم انداز نوع خاصی از خوش بینی است. خوش بینی رواقی.

من مطمئن هستم که به نظر می رسد مثل یک اکسیمورون است ، اما رواقی رپ بد و ناعادلانه ای پیدا می کند.

آنچه ماركوس می نوشت - یادآوری خود - یكی از اصول اصلی آن است رواقی . آنچه تجویز می شود اساساً این است: در هر شرایطی - هر چقدر هم که بد یا به ظاهر نامطلوب باشد - ما فرصت داریم یک فضیلت را تمرین کنیم.

یک مثال: من در حال نوشتن این مقاله هستم و امیدوارم که با استقبال خوبی مواجه شود. اما خیلی راحت می تواند بمب گذاری کند یا پاسخ وحشتناکی دریافت کند. اکنون این یک مانع یا مانعی جزئی اما ناخواسته خواهد بود.

در ابتدا احتمالاً همین چیزی است که فکر می کنم اما به روش دیگری دیده شده است ... این فرصتی است که می توانم فروتنی را به خودم یادآوری کنم ، یا از بازخورد یاد بگیرم و نوشتارم را بهبود بخشم یا حتی فقط بپذیرم که نمی توانم همیشه همه را راضی کنم.

یک ایده بی انتها

مارکوس-نقل قول

در طول سالها از زمانی که من برای اولین بار کتاب را خواندم (و در طی آن) در مورد خودم تحقیق می کنم ) ، من افرادی را در تاریخ مطالعه کردم که هر تصمیمی را خواسته یا به زور شرایط گرفته بودند. افرادی که با مانعی روبرو شده بودند اما آن را مانند این می دیدند راه که منطقی است زیرا رواقی گرایی در نهایت هنری است که طراحی می شود بودن تمرین کرد ، در مورد صحبت نشده .

جان D. راکفلر را قبل از اینکه او باشد بگیرید Take خوب John D. Rockefeller همانطور که ما او را می شناختیم. او فقط بچه ای بود با پدر با ضرب و شتم. در سن 16 سالگی او اولین شغل خود را به عنوان کتابدار و سرمایه گذار مشتاق انجام داد. او روزی پنجاه سنت درآمد داشت. کمتر از دو سال بعد هراس سال 1857 رخ داد. نتیجه این یک افسردگی فلج کننده ملی بود که چندین سال ادامه داشت.

اینجا بزرگترین رکود بازار در تاریخ بود و درست زمانی که راکفلر دست به گریبان بود همه چیز را به دست آورد. وحشتناک است ، درست است؟ سرمایه گذاران واقعی که گویا می دانستند چه می کنند همه چیز را از دست دادند. او قرار است چه کاری انجام دهد؟ راکفلر بعداً گفت که تمایل دارد در هر فاجعه ای فرصت را ببیند. این دقیقاً همان کاری است که او انجام داد.

راكفلر به جاي شكايت از اين آشفتگي اقتصادي يا ترك كار مانند همسالانش ، ترجيح داد تا با شور و اشتياق وقايعي را كه رخ مي داد ، مشاهده كند. او به وحشت به عنوان فرصتی برای یادگیری ، تعمید در بازار نگاه کرد.

همین نظم و انضباط شدید شخصی بود که به راکفلر اجازه می داد از پس مانعی در زندگی خود ، در طول جنگ داخلی ، و وحشت های سال های 1873 ، 1907 و 1929 استفاده کند. در طی بیست سال از اولین بحران ، راکفلر به تنهایی 90 درصد بازار نفت را کنترل کنید. رقبای حریص او از بین رفته بودند و تردیدهایش از دست رفته بودند.

این یک تغییر ذهنی دو بخشی است. اول ، دیدن فاجعه منطقی است. وحشت نکنید ، تصمیمات عجولانه ای نگیرید. و دوم ، مانند راکفلر ، ما می توانیم در هر فاجعه ای فرصت ببینیم ، و آن وضعیت منفی را به یک آموزش ، یک مجموعه مهارت یا یک ثروت تبدیل کنیم.

مثال دیگر: ژنرال دوایت دی. آیزنهاور.

ژنرال آیزنهاور - که مردان پشت سر او اسنپ زدند بیشتر از یک سازمان دهنده بود رهبر - تازه بزرگترین حمله دوزیستان در تاریخ ارتش را انجام داده است.

آهسته رفتن در پرچین های فرانسه به آلمانی ها اجازه داده بود یک سری ضد حمله انجام دهند - حمله رعد اسا از حدود 200000 مرد. و اکنون نازی ها تهدید کردند که همه آنها را به دریا پرتاب خواهند کرد.

متفقین واكنش كاملاً قابل دركی داشتند: آنها كاملاً دست به اعتراض زدند.

اما نه آیزنهاور. با گشت و گذار در اتاق کنفرانس در مقر مالت ، اعلامیه ای اعلام کرد: او دیگر از این ترس و وحشت لرزان ژنرال های باد رفته خود نخواهد داشت. او دستور داد ، وضعیت فعلی به عنوان یک فرصت برای ما تلقی شود و نه یک فاجعه. در این میز کنفرانس تنها چهره های شاد وجود خواهد داشت.

در ضد حمله فزاینده ، آیزنهاور توانست راه حل تاکتیکی را که کل مدت در مقابل آنها بود ، ببیند: استراتژی نازی تخریب خودش را در درون خود داشت.

فقط در این صورت بود که متفقین قادر به دیدن فرصت بودند داخل مانع و نه ساده مانعی که آنها را تهدید می کند. به درستی دیده می شود ، تا زمانی که متفقین می توانند خم شوند و نشکنند ، این حمله باعث می شود بیش از پنجاه هزار آلمانی با سر خود به داخل یک تور بچرخند - یا همان گوشت کوب ، همانطور که پاتون گفت:

توانایی آیزنهاور در تحت فشار قرار نگرفتن یا دلسرد شدن توسط Blitzkrieg آلمان به او اجازه داد نقاط ضعف موجود در آن را ببیند. او با خنثی کردن ترس از ضد حمله آلمان ، از نگرش خوش بینانه خود برای یافتن نقاط ضعف آن استفاده می کند.

و سپس توماس ادیسون است. من فکر نمی کنم که اختراع لامپ دیوانه کننده ترین کاری باشد که آن مرد انجام داده است.

توماس ادیسون در شصت و هفت سالگی ، عصر یک روز دیگر در آزمایشگاه به خانه بازگشت. بعد از شام ، مردی با خبر فوری به خانه اش هجوم آورد: آتش سوزی در پردیس تحقیق و تولید ادیسون در چند مایلی آن آتش گرفته است.

ادیسون با خونسردی اما سریع به دنبال پسرش راهی آتش شد. با هیجان کودکانه به پسرش گفت مادرت و همه دوستانش را بیاور. آنها دیگر هرگز مانند این آتش نمی بینند. نگران نباش ، ادیسون او را آرام کرد. خوب است ما تازه از شر بسیاری از زباله ها خلاص شده ایم.

این یک واکنش بسیار شگفت انگیز است. این همان چیزی است که ممکن است رواقیون به آن اشاره کنند عشق خسته - دوست داشتن چیزهایی که برای ما اتفاق می افتد.

ادیسون دل شکسته نبود ، نه آنطور که می توانست و احتمالاً باید بود.

در عوض ، آتش او را نشاط بخشید. همانطور که روز بعد به خبرنگاری گفت ، او خیلی پیر نبود که بتواند یک شروع جدید را شروع کند. من چیزهای زیادی از این قبیل را پشت سر گذاشته ام. مانع ابتلای مرد به ennui می شود.

در طی حدود سه هفته ، کارخانه تا حدی مورد استفاده قرار گرفت. در طی یک ماه ، افراد آن روزانه دو شیفت کار می کردند و محصولات جدیدی را که جهان هرگز ندیده بود تولید می کردند. علی رغم ضرر تقریباً 1 میلیون دلاری (بیش از 23 میلیون دلار دلار امروز) ، ادیسون انرژی کافی را به دست می آورد تا در آن سال نزدیک به 10 میلیون دلار درآمد کسب کند (200 دلار به اضافه میلیون دلار امروز).

بنابراین ... چگونه می توانیم این قدرت و نبوغ را پرورش دهیم؟

من می گویم پاسخ با فلسفه - فلسفه عملی است. با خوش بینی رواقی ، ما می توانیم ادیسون باشیم ، کارخانه خود در آتش سوزی ، سرنوشت خود را ناراحت نمی کنیم بلکه از صحنه تماشایی لذت می بریم. و سپس تلاش برای بهبودی را از روز بعد شروع کنید - خیلی زود دوباره غر می زنید.

در مورد یک تصمیم تجاری که معلوم شد اشتباه است چطور؟ این یک فرضیه بود که معلوم شد اشتباه است ، مانند دانشمندی که می توانید از آن بیاموزید و برای آزمایش بعدی خود استفاده کنید. یا آن اشکال رایانه ای که تمام کارهای شما را پاک کرد؟ اکنون دو برابر مهارت بیشتری خواهید داشت زیرا این کار را دوباره انجام می دهید ، این بار با آمادگی بیشتر.

شاید اخیراً آسیب دیده باشید و در حال بهبودی در رختخواب گیر کرده اید. اکنون وقت آن را دارید که وبلاگ یا فیلمنامه خود را که قصد نوشتن آن را دارید شروع کنید. شاید اخیراً شغل خود را از دست داده باشید. اکنون می توانید مهارت هایی را برای بدست آوردن شغل موردعلاقه خود به خود بیاموزید. شما می توانید اشتباه یک کارمند بی دقتی را که برای شما هزینه های تجاری به همراه دارد ، بپذیرید و آن را به فرصتی برای آموزش درسی تبدیل کنید که فقط از تجربه آموخته می شود. وقتی افراد توانایی های ما را زیر سال می برند ، این بدان معناست که ما می توانیم انتظارات پایین آمده آنها را از ما خیلی سریعتر پشت سر بگذاریم.

البته گفتنش از انجام دادنش راحتتر است.

در هر یک از سه موقعیت فوق ، افراد با ناملایمات واقعی و بالقوه تهدید کننده زندگی روبرو شدند. اما این افراد در عوض ناامید شدن از وضعیت هولناک - وحشت اقتصادی ، غلبه بر دشمن ، یک آتش سوزی فاجعه بار - در واقع خوش بین بودند. تقریباً می توانید بگویید که بودند خوشحال در مورد آن

چرا؟ زیرا فرصتی برای نوع دیگری از تعالی بود. همانطور که لورا اینگالس وایلدر گفت: در همه چیز خوب است ، فقط اگر ما به دنبال آن باشیم.

من آیزنهاور نیستم. شما راکفلر نیستید. کارخانه ما هرگز سوخته نیست ، بنابراین نمی دانیم چه واکنشی نشان خواهیم داد.

اما فکر نمی کنم آنقدر فوق العاده انسانی باشد که در نگاه اول به نظر می رسد. زیرا یک روش و چارچوب برای درک ، قدردانی و عمل به موانعی که زندگی بر سر ما می گذارد وجود دارد. مانند راکفلر نیز می توانیم وقایع را منطقی درک کرده و ثروت را در رکودها پیدا کنیم. مانند آیزنهاور ، ما می توانیم از ترس خود دور شویم و فرصت را در داخل موانع خود ببینیم. مانند ادیسون می توانیم با توجه به شرایط غیرمنتظره ای که در آن قرار گرفته ایم انرژی بگیریم. ما می دانیم که این کار آسان نخواهد بود اما ما آماده ایم که هر آنچه را که فارغ از هر چیزی داریم به آن بدهیم.

در زندگی روزمره ما فراموش می کنیم چیزهایی که به نظر می رسد مانع ما می شود اندک است و موانعی که مانع ما می شوند در واقع پاسخ هایی برای ما برای ادامه راه فراهم می کنند. این یک فرمول جاودانه است که می تواند دوباره و دوباره مورد بازنگری قرار گیرد.

تنها چیزی که می توانم بگویم این است که این نگرش چیزی است که سعی می کنم همیشه به آن فکر کنم. من سعی می کنم این افراد را که با مشکلات قابل توجهی بیش از من روبرو هستند تصور کنم و این را نه تنها به عنوان مثال ببینم بد نیست اما به عنوان یک فرصت

همه ما به طور منظم با شرایط سختی روبرو هستیم. اما در پس شرایط و حوادثی که واکنش منفی فوری ایجاد می کنند ، یک چیز خوب است - برخی از مزایای آشکار که می توانیم از نظر ذهنی استفاده کنیم و سپس به آنها عمل کنیم. ما نیروهای خارجی یا افراد دیگر را مقصر می دانیم و خود را به عنوان ناکامی یا اهداف خود را غیرممکن می نویسیم. اما فقط یک چیز وجود دارد که ما واقعاً کنترل می کنیم: نگرش و رویکردمان

به همین دلیل است که رواقیون این حرف را می زنند آنچه مسیر را مسدود می کند مسیر است . اینکه آنچه مانع عمل می شود در واقع می تواند آن را پیش ببرد. و اینکه همه چیز فرصتی برای تمرین فضیلت یا چیزی متفاوت از آنچه در ابتدا در نظر گرفته شده است است. و شما هیچ وقت نمی دانید چه فایده ای نصیب آن خواهد شد.

مانع راه است.

# هفته استوئیک

رایان هالیدی پرفروش ترین نویسنده کتاب مانع راه است: هنر بی انتها برای تبدیل آزمایشات به پیروزی . رایان یک ویراستار بزرگ برای Braganca است و او در آستین ، تگزاس زندگی می کند.

او همچنین این را جمع آوری کرده است لیست 15 کتاب که احتمالاً هرگز نشنیده اید که جهان بینی شما را تغییر دهد ، به شما کمک کند در حرفه خود سرآمد باشید و به شما یاد دهد چگونه زندگی بهتری داشته باشید.



مقالات جالب