اصلی سرگرمی افرادی که پادکست می کنند: James Urbaniak در 'Getting On' و 'A Night Called Tomorrow'

افرادی که پادکست می کنند: James Urbaniak در 'Getting On' و 'A Night Called Tomorrow'

جیمز اوربانیاک ، ستاره و خالق پادکست ها شروع کار با جیمز اوربانیاک و شبی به نام فردا .جری لی ملتون



این هست افرادی که پادکست می کنند ، جایی که ما با افراد پشت سرگرم کننده و جالب ترین پادکست های موجود امروز صحبت می کنیم. چرا آنها نمایش های خود را انجام می دهند؟ آنها در مورد آنها چه چیزی دوست دارند؟ و آیا پادکست در واقع یک گزینه شغلی مناسب برای گروه اخیر فارغ التحصیلان است؟

بیشتر افرادی که جیمز اوربیاناک را می شناسند او را با شخصیت خاصی از فیلمی مثل رابرت کرامب مرتبط می دانند شکوه آمریکایی ، یا به عنوان صدای دکتر ونچر از برادران سرمایه گذاری نمایش تلویزیونی. دیگران او را از آن نقش ها و بسیاری نقش های دیگر می شناسند و با ملاقات بسیاری از اعتبارات او را پشت سر هم لیست می کنند ، همانطور که یکی از آقایان ریش دار در یک بار در حالی که من با خود جیمز اوربیاناک صحبت می کردم ، این کار را کرد.

شما مانند یک IMDB در حال راه رفتن هستید که جیمز با پوزخند به مردی گفت که با هیجان از او تشکر کرد و رفت.

اما همه نمی دانند که جیمز اوربانیاک پادکست مداوم خود را به نام کنار آمدن با جیمز اوربانیاک و به تازگی یک مینی سریال پادکست ده قسمتی را به نام خود به پایان رسانده است شبی به نام فردا برای شبکه پادکست HowlFM .

سوار شدن این مجموعه همه نوع شخصیت های لاکونیک را در موقعیت های غیرمعمول و گاه دلخراش و همه به نام های جیمز اوربیاناک برای شما فراهم می کند. غالباً ، در روایت آن نمایش ، صدای وضوح روشن او تنها چیزی است که می شنوید.

همانطور که برای نمایش دیگر ، این مینی سریال ، این یک انفجار مطلق از گذشته با لهجه های سبک آمریکایی قدیمی ، ستاره های فیلم مصنوعی هیجان زده و قتل است! شب به نام فردا قسمت های آن بسیار کوتاه است ، معمولاً حدود ده یا یازده دقیقه است و پیچ و خم ها آنقدر سریع اتفاق می افتند که مجبور می شوید خیلی خوب توجه کنید ، یا نمایش را به عقب اجرا کنید تا ببینید چه چیزی را از دست داده اید.

من بیشترین لذت را برای گوش دادن به این برنامه ها می دیدم و لذت کامل من بود که در یک روز خاموش از فیلمبرداری نمایش تلویزیونی 'مردم دشوار' با جیمز در مورد آنها صحبت کردم.

ناظر: متوجه شدم که شما در هر دو برنامه با بری ویلیامز ، نویسنده ، به طور گسترده کار می کنید. چگونه او را ملاقات کردی؟

جیمز اوربانیاک : ما در آزمایشگاه Sundance Directors در Redford Sundance Resort ملاقات کردیم که در آنجا نویسندگان / کارگردانانی مشغول آموزش چیزهایی هستند که در حال توسعه هستند. من به عنوان بازیگر و بری به عنوان دستیار تدوینگر آنجا بودم. این یک صحنه کاملاً اجتماعی است. کل برنامه برای چند هفته به طول می انجامد ، و در آنجا نواری وجود دارد که وقتی مشغول کار نیستید در آنجا پاتوق می کنید و فقط با مردم ملاقات می کنید. ما هر دو در LA زندگی کردیم و پس از آن در ارتباط ماندیم. او به من گفت که اصلی ترین کارش نوشتن است ، و فیلمنامه ای را که مشغول کار بود به من داد. ما یک روز ناهار می خوردیم و به ایده شروع کار با جیمز اوربانیاک با یکدیگر.

من به او گفتم که می خواهم چیزی را خلق کنم ، و به ایده ای رسیدیم که پادکست جیمز اوربیاناک باشد. او در حال صحبت با یک میکروفون است ، اما آنچه از دهان او بیرون می آید نوشته شده است و هر هفته یک شخص متفاوت است ، اما او فقط نام من را دارد. آنها مونولوگ های تخیلی کمی هستند که در آنها شرایط جیمز اوربیاناک تغییر می کند و تنها نام ثابت او است. با این حال ، از آنجا که نویسندگان برای من می نوشتند ، تصاویر و مضامین موازی ، اغلب از روابط بد و تنهایی وجود خواهد داشت. من تمایل دارم شخصیت غمگین جیمز اوربیاناک را خنده دار ببینم. نکته دیگر این است که همه شخصیت ها کاملاً زیبا بیان می شوند ، و گرایش دارد که موضوعی وجود داشته باشد که گفتگو آنچنان طبیعت گرایانه نباشد و شاعرانه و نویسنده باشد.

من شروع به نزدیک شدن به دوستان نویسنده کردم و اولین فیلمنامه ای که گرفتم مربوط به نمایشنامه نویس بزرگ نیویورک به نام آن واشبرن بود که قسمت اول . بری همچنین یکی از اولین اپیزودهایی که تهیه کردم را نوشت که مربوط به زمانی بود که من برای یک توییت عذرخواهی می کردم. نامیده شد یک عذرخواهی عمومی .

من شروع کردم به نوشتن یکی دیگر از اینکه فکر می کنم یک قسمت خوب کریسمس ساخته می شود ، و سپس کریسمس آمد و رفت. من در این مورد با بری صحبت می کردم ، و من گفتم این یک چیز کریسمس است ، اما اگر بخواهید در این مورد با من کار کنید ، می توانیم آن را فصلی کنیم. پایین . این اوایل کار دیگری بود که من در آن نقش یک استاد دانشگاه را بازی کردم که از کار خود اخراج شده است ، و مست می شود و صحنه ای را می سازد. اولین بار بود که با هم کاری انجام می دادیم و کلیک می کرد و من از نوشتن با او لذت می بردم. ما مکمل همدیگر بودیم. ما نگرانی های مشابه و رویکردهای متمایزی داشتیم ، و این نتیجه داد. سرگرم کننده بود جیمز اوربانیاک با شبی به نام فردا ستاره لاجورد پارسونز.نیک هولمز



بنابراین در همان سال اول من آنها را مثل ماهی یک بار از بین می بردم و اگر یکی از آنها را نداشتم با بری سر و کله می زدم. سریع کار کردیم. من این کار را برای دو سال انجام دادم ، و سپس نیمه کاره را ترک کردم. سپس عده ای از هاول در مورد انجام کاری با آنها به من نزدیک شدند. آنهایی که سوار شدن اپیزودها تنها هستند ، بنابراین فکر کردم نوشتن یک داستان مداوم به صورت پادکست و خارج از آن من و بری ایجاد یک چالش سرگرم کننده است شبی به نام فردا .

من می خواهم به انجام کارها برگردم سوار شدن دوباره نشان دهید و همچنین دوباره کاری برای Howl انجام دهید ، بنابراین من و بری ایده ای برای نوشتن یک قسمت مستقل با مدت زمان یک ساعت ارائه کردیم. این یک داستان معاصر درباره کسی است که دچار بحران هویت شده است و یک پس زمینه سیاسی برای شخصیت وجود دارد که به نوعی از عناوین خمیده خارج می شود. او می خواهد یک عجیب و غریب دیگر Urbaniakesque باشد.

من متوجه شدم که یک موضوع پیوسته در همه روایت های شما و بری وجود دارد که شخصیت شما فقط این جوک های عالی را دارد. اونی که من بهترینش رو دوست داشتم شبی به نام فردا زمانی بود که گفتید در آن زمان هوا سرد و تاریک بود ، اما البته رکود بزرگ بود. آیا این کاری است که شما در زندگی واقعی انجام می دهید؟

شوخ طبعی برای من واقعاً مهم است و ما هر دو از آن در نوشتن استفاده می کنیم. من چیزهایی را دوست دارم که کمدی ناب است ، اما اغلب آنچه من علاقه مند به نوشتن هستم صرفاً شوخی محور نیست. من به تعادل بین داستان و شخصیت علاقه مند هستم ، اما هنوز شوخی هایی وجود دارد و هنوز هم طنز وجود دارد. نمی توانم تصور کنم چیزی خنده دار ننویسم. این فقط شیوه نوشتن ماست.

چه مقدار از آن شخصیت Arch Hutton (از شب ) هستی؟ آیا می توانید بگویید که تنها بودن راحت تر است؟

شما همیشه بخشی از خود را در شخصیت ها قرار می دهید و من کسی نیستم که ترجیح می دهد تنها باشد. آرچ یک دامپزشک جنگ جهانی دوم بود که گله های سنگینی را پشت سر گذاشته است. او کند و ثابت می رود ، سعی می کند روز به روز کنار بیاید و سعی می کند آبها را موج نزند. وقتی در نوعی سکون خود-تحمیلی بودم ، مطمئناً می توانم جنبه هایی از خودم را در او ببینم و چیزهایی را در مورد خودم تشخیص دادم که می خواستم تغییر دهم ، و آنها را تغییر نمی دهم. این نوعی سنتی است که شخصیت های شروع کار با جیمز اوربانیاک خوشحال نیستند آنها نوعی عوام فریب و بازنده هستند و از این منظره و خنده دارتر است. من عاشق فیلم ها و ادبیات اوایل تا اواسط قرن بیستم هستم ، و لذت بردن از بازی کردن یک شخصیت از آن زمان و مناطق مختلف آن لذت می برد.

ستاره فیلم و چیزهای استودیوی فیلم در شبی به نام فردا به نظر می رسد که آن دوران فیلم سازی را مسخره می کند. نظرات شما در این باره چیست؟

من از حدود 18 سالگی علاقه زیادی به فیلم های کلاسیک داشتم. با بازیگران وسواس زیادی داشتم و بازی های بسیار خوبی در آن دوران وجود دارد که به نوعی برای ایجاد نمایش تبدیل شد. به خصوص دهه 50 ‘دوران جالبی بود که کشور دوباره رونق گرفت و مردان آن زمان در حال ازدواج و داشتن خانواده بودند و نوعی خوش بینی در فرهنگ وجود داشت. با این حال ، اگر به ادبیات و فیلم های آن دوره نگاه کنید ، یک موضوع پارانویایی بسیار تاریکی اتفاق می افتد که با ترساندن قرمز و مک کارتیسم و ​​لیست سیاه در فرهنگ منعکس شده است. شبی به نام فردا تحت تأثیر این دو جبهه درگیر در کشور بود: نوعی خوش بینی جنون آمیز و انکارگرایانه و سرکوب گره خورده با آن.

این همه در محل بود یا در استودیو بود؟

در استودیویی بود. ما آوازها را در استودیویی در لس آنجلس ضبط کردیم و سپس من و تهیه کننده مشترکم مارک مک کونویل آن را در خانه روی لپ تاپ های خود مخلوط کردیم. ما می خواستیم که این فیلم مانند یک فیلم کوچک احساس شود و از کتابخانه های جلوه های آنلاین جلوه های صوتی دریافت می کنیم و برخی از صداهای خود را نیز تولید می کنیم. خنده دار است که سوار شدن به عنوان ساده ترین کاری که می توانم بسازم شروع شد؟ و هرچه پیشرفت کرد جاه طلبانه عمل کردیم و ژانر بازی کردیم. یکی وجود دارد که در آن من یک کاپیتان فضایی هستم ، و دیگری دیگری در غرب قدیمی.

من ده سال پیش به لس آنجلس نقل مکان کردم و داشتم به تاریخ لس آنجلس پی می بردم و از آن یک داستان B (از شب ) در مورد ساختمان استادیوم داجر که ما با تاریخ داستانی خود مخلوط کردیم.

بسیاری از نمایش های دوره ای تمایل دارند شما را با مراجعه به زمان خود بیش از حد بار بیاورند ، اما شما این کار را نکردید. چگونه آن منابع اصلی را انتخاب کردید و آنها را در داستان قرار دادید؟

من در مورد این دوره مطالب زیادی می خواندم و از تاریخچه ورزشگاه داجر مطلع شدم. یک جامعه آمریکایی لاتین مکزیکی در LA با نام Chavez Ravine وجود داشت و تلاش برای ساخت مسکن عمومی در آنجا وجود داشت ، که به معنای جابجایی افراد ساکن در آنجا بود. این پروژه قرار بود اتفاق بیفتد ، و یک شهردار جمهوری به نام پولسون نمی خواست این شهر مسکن عمومی بسازد زیرا به نظر می رسید بسیار کم مصرف است. صحبت در مورد ورود داگرها بود ، بنابراین او گفت ، این همان کاری است که ما می خواهیم انجام دهیم. ما می خواهیم یک استادیوم غول پیکر بسازیم و به این جامعه مکزیکی گفته شد که شما بیرون هستید. به نظر می رسید که این یک چیز واقعی واقعی است که می توانیم به آن رجوع کنیم و به دنیای داستانی گره بزنیم. البته همه چیزهای دیگر را ما مانند تونل های مخفی درست کردیم و ستاره های واقعی سینما داشتیم ، اما اکثر آنها را ساخته ایم.

و شما همچنین یک شخصیت معبد شرلی در آنجا داشتید.

بله ، یک معبد شرلی کوچکتر است که از توجه خارج شود. به نوعی یک رویه ، او چشم ها را به خیابان داشت. دختری که آنجا بوده است او درباره بسیاری از دفاتر و مخفیگاه ها و اتاق های خواب مخفی در لس آنجلس اطلاعات دارد. او به نوعی طرد شده است زیرا روزهای شکوه او پشت سر او است. ما فکر کردیم که این یک شخصیت سرگرم کننده خواهد بود.

من عاشق این هستم که وقتی شخصیت شما به خانه اش می رود ، و مردی که به در جواب می دهد چیزی شبیه به اینکه من راز شما را نگه می دارم می گوید.

بله ، با این فرض که من یکی از فتوحات او بوده ام.

چیزی که خودش صحبت می کند به معنای معنایی که من فکر کردم نیست. رئیس استودیو در ابتدا آن را می گوید و پیشگویی می کند ، و بعد از آن نگاه کردم و معنای دیگری دارد.

من این را انتخاب کردم زیرا استودیوهای قدیمی این شعارهای کمی پر ادعا را داشتند. ام جی ام داشت هنر برای هنر . آنها دوست داشتند شعار لاتین برای کلاس دادن به محصول ارائه دهند. البته در نمایش ، در همه نوآر ، همه چیز آنطور که به نظر می رسد نیست. رئیس استودیوی دوست داشتنی دیزنی در ابتدا از این فروتنی مصنوعی برخوردار است ، و آه ، این فقط برای خودش صحبت می کند ، این همان چیزی است که وجود دارد ، و البته هیچ چیز فقط همان چیزی نیست که هست و در آن زمان آرچ و آن (شخصیت اصلی زن در شب ) در قسمت های آخر از سوراخ خرگوش پایین بروید نمایش سورئال و عجیب تر می شود زیرا جهان بسیار عجیب است

ویکی پدیا تعریف از چیز خودش حرف می زند زیرا آسیب بدون سهل انگاری اتفاق نمی افتد.

این یک اصطلاح قانونی است و فقط در زبان لگالی استفاده می شود. فکر کردم به نظر می رسد شبیه یکی از آن شعارهای قدیمی استودیو باشد و فکر کردم این ایده خنده داری است.

این است! اما معنای این اصطلاح به داستان نیز پیوند دارد و در پایان شما به دختر می گویید آه اگر من بمیرم آیا تو مراقبت می کنی؟ آیا این فقط یک تصادف دیگر خواهد بود؟

آه آن خوب است. اینطور که فکر شده بود نبود ، اما وقتی وارد آنجا شد ، همه چیز وقتی ایجاد می کنید راهی برای تناسب دارند.

چطور بقیه بازیگران را مثل Weird Al Yankovic کنار هم جمع کردید؟

آنها همه از LA دوست هستند و چند نفر از آنها بازیگر نیستند. من فقط فکر کردم که آنها خوب خواهند بود ، و آل پسر خوبی است. اگر در نمایشگاه شو در LA هستید ، فقط او را در اطراف می بینید. او به نمایش های کمدی می آید و یک پسر واقعی قابل دسترسی است. روشی که ما آن شخصیت را نوشته بودیم تحت تأثیر شخصیتی بود که جک وب در Sunset Boulevard pre Dragnet بازی می کند. او یک پسر جوان هالیوودی بسیار دوست داشتنی و دوست داشتنی است و دوست پسر دختری است که در نهایت ویلیام هولدن عاشق او می شود. او مصدوم جلسه آنها است. ما فکر کردیم که داشتن یک پسر بچه که خوش بینی خستگی ناپذیر دهه 1950 را داشته باشد ، سرگرم کننده خواهد بود Hey how ya doin؟ نوعی پسر ، و او در پایان برای این کابین کار می کند.

من داشتم به این فکر می کردم که چه کسی می تواند این نقش را بازی کند و فکر کردم کسی که این شوخ طبعی شدید را داشته باشد آل است و در زندگی واقعی او بسیار دوستانه است و یک پسر بسیار خوبی است ، و من تازه شروع به خندیدن کردم که به صدای فوق العاده او فکر می کنم. من آن پسر را می شناسم بنابراین فکر کردم چه چیزی می تواند صدمه بزند ؟، و او را صدا کردم و او گفت من دوست دارم این کار را انجام دهم ، اما من یک هفته دیگر به یک تور ملی می روم. اکنون این بدان معنا نیست که من نمی توانم این کار را انجام دهم ، فقط با مدیر من تماس بگیرید. ما هنوز حتی ضبط را شروع نکرده بودیم ، و من به مدیر او ایمیل زدم و نوشتم که می دانم این به نظر می رسد مثل یک لانگ شات است ، اما آل به من گفت با شما تماس بگیرم و آیا چهار روز آینده فرصتی وجود دارد که بتواند ضبط کند؟ او پاسخ داد و گفت كه ال فردا می تواند این كار را انجام دهد و من با Earwolf ، شركت مادر Howls تماس گرفتم ، و آنها مانند بله بودند كه فردا می توانی آل را اینجا بیاوری. ما همه موارد او را ضبط کردیم و بعدا همه را جمع کردیم و او یک مرد واقعی است. او برای آن قسمت عالی بود و خوشحالم که به او زنگ زدم زیرا بعداً دیگر قادر به انجام این کار نبود.

اندی ریشتر همان روشی استودیو است. او از بسیاری از کارهای مردم پشتیبانی می کند و من به او نزدیک شدم و او گفت که این کار را می کند و بسیار خوب بود. او بسیار عالی است با صدای او و حضور او ، شما او را به عنوان یک شخصیت شیطانی دیزنیکی تصور می کنید. او یک افسانه نمایشگاه است و تاریخچه او نوعی از آن کاراکتر شخصیت است. هر کس دیگری شخصی بود که من از او س askedال کردم یا تهیه کننده من مارک مک کانویل از او پرسید و همه جواب مثبت دادند.

لاجورد ، بانوی اصلی ، یکی از دوستان قدیمی بازیگر من در لس آنجلس بود و ما فقط فکر می کردیم که او به عنوان کسی از آن دوران صدا خواهد کرد. جاناتان دینرشتاین ، آهنگساز ، دوستی بود که سالها بود او را می شناختم و از طرفداران آن دوران نیز بود. موسیقی کیفیت خاصی از برنارد هرمانسک دارد و ما در همکاری با ایده های موسیقی لذت می بریم. امتیاز فقط یک عنصر عظیم نمایش است.

من تعجب می کنم که شما آن را جداگانه نمی فروشید.

صحبت در مورد آن بود ، اما هنوز این اتفاق نیفتاده است.

دو سوال وجود دارد که می خواستم از شما بپرسم که اگر اشکالی ندارد در یکی از مصاحبه های قدیمی شما پیدا کردم.

مطمئن.

شما به آل پاچینو یک شوخی گفتید تو جک را نمی شناسی . می توانید بگویید چه شوخی به او گفتید؟

من در بیو عکس جک کورکیان مشارکت دارم و نقش یک روزنامه نگار را بازی می کنم. اولین روز تیراندازی من صحنه ای بود که شخصیت من در حال صرف مصاحبه با شخصیت او در یک ناهارخوری است ، بنابراین اولین صحنه من در کنار یک مرد بزرگ در یک غذاخوری است.

به نظر ترسناک است.

این است! اما آل بسیار گرم و استقبال بود ، و باری لوینسون آن را کارگردانی کرد و او شخصیتی کاملاً ثابت است. باری به همان اندازه دوست داشتنی بود ، اما شما بسیار آگاه هستید که با افرادی از این دست کار می کنید. آل پاچینو خطوط خود را فراموش کرد و آل در اصطلاح بازیگران گفت من بالا رفتم ، این همان چیزی است که شما می گویید وقتی خطوط خود را فراموش می کنید ، و سپس باری گفت اوه خوب است که می فهمیم. سپس به پاچینو گفتم آیا عصبی هستی که با من کار می کنی؟ و پاچینو خندید و شانه ام را گرفت به گونه ای که انگار می گفت هی دوست خوب است. من پاچینو را خنداندم و هر اتفاقی که با او می افتد کیفیت حماسی به خود می گیرد. من یک نفر را در محل کار خنداندم ، اما پاچینو بود و من خیلی به خودم افتخار می کردم. و من در هنگام تیراندازی نشانه هایم را از او می گرفتم ، اما او یکی از آن بچه هایی است که همیشه در منطقه است ، اما او در صحنه فیلمبرداری شوخی می کرد و واقعاً خوشحال بود.

شما در مصاحبه گفتید که پشت یک قفسه کتاب زندگی می کنید. چقدر می گویید که امروز به شما اطلاع می دهد شما را فروتن نگه می دارد یا برای شما داستان می آورد؟

این تقریباً سال 1991 بود و پولم تمام شده بود. من هنوز به عنوان بازیگر امرار معاش نمی کردم. من یک کار روزانه وحشتناک و یک تئاتر خارج از خانه برادوی داشتم که شبانه بدون هیچ پولی کار می کردم - بسیار خوشبختانه. و هر بازیگری که صندوق اعتماد ندارد این را تجربه کرده است. به جایی رسیدم که این بود آیا این دلار را صرف غذا یا مترو می کنم؟ آیا امروز می خواهم یک سیب و یک نان شیرین بخورم یا به میانه شهر بروم؟ در آن زمان ، آپارتمانی که در آن بودم در حال افزایش اجاره بود و من در Village Voice به دنبال آگهی گشتم ، و در آن گفته بود که یک وضعیت هم اتاقی در چلسی با 300 دلار و حتی در سال 1991 وجود دارد که بسیار ارزان است. من مثل این بودم که توانایی پرداخت هزینه را دارم. بنابراین من به آنجا رفتم و 2 مرد جوان در یک آپارتمان زیبا در خیابان 23 در West Side اشتراک داشتند. آنجا یک اتاق نشیمن کوچک و یک قفسه کتاب از نوع ایکیا و یک فوتون وجود داشت و با پرداخت سیصد دلار اجازه خوابیدن روی زمین را داشتم و این توهم را ایجاد کرد که من یک اتاق دارم. هیچ یک از ما عاشق یا چیز دیگری را به آنجا نیاوردیم. یکی از دوستانم یک بار آمد و محل اقامت من را دید و او بیش از من پول نداشت و گفت شما پشت یک کتابخانه زندگی می کنید؟ درست بود من مثل یک ترول بودم که پشت یک قفسه کتاب زندگی می کردم و یک سال را در آنجا گذراندم. من اندکی پس انداز کردم و با اتاق خودم وضعیت هم اتاقی بهتری پیدا کردم.

آن وقت است که می دانید در نیویورک موفق به ساخت آن شده اید.

بله ، این نشانه خوبی بود.



مقالات جالب