اصلی تلویزیون Jesse Plemons Talks 'Fargo' Season 2، and مقایسه اد بلومکیست و لندری کلارک

Jesse Plemons Talks 'Fargo' Season 2، and مقایسه اد بلومکیست و لندری کلارک

جسی پلمونز در نقش اد بلومکیست در فارگو . (عکس: FX)



فارگو فصل دوم دبیرستان دیشب شروع شد ، مثل همیشه پیچ و تاب و باورنکردنی. این یک راه اندازی مجدد کامل است و به سال 1979 سفر می کند و فقط با فصل یک ارتباط برقرار است (Lou Solverson از پاتریک ویلسون پدر مولی Solverson پدر فصل یک است). همان چیزی که باقی مانده همان بازیگران گسترده شخصیت های تاریک است که ساکنان یک شهر کوچک و برفی شمال مرکزی را به یک طرح خشونت آمیز و قتل می کشاند.

هسته عاطفی ما در قلب فصل دو Ed Blomquist است ، که در اینجا توسط Jesse Plemons بازی می شود. آقای Plemons احتمالاً بیشتر به عنوان تود آلکوئیست از جنون ، اما در عین حال فوق العاده مودب ، شناخته می شود شکستن بد . برای فارگو ، آقای Plemons از رفتار مطلوبی برخوردار است ، اما در یک باند برتری طلب Todd’s برای زندگی آرام در مینه سوتا با همسرش پگی (با بازی Kirsten Dunst) تجارت می کند. (آ صفحه اسکریپت فاش شده اساساً اد را به عنوان یک گاو توصیف می کند. که به نظر می رسد یک قضاوت است ، اما طبقه بندی او به سادگی در پادشاهی حیوانات است).

من در تماس تلفنی با آقای پلمونز تماس گرفتم فارگو فصل دوم ، برای بحث در مورد آنچه باعث می شود Ed تیک خورده باشد ، شام های ناجور با Kirsten Dunst و مقایسه Ed با یک نقش خاص برای آقای Plemons در چراغ های جمعه شب.

باید اعتراف کنم ، به محض اینکه اد بلومکوئیست مجبور شد Rye Gerhardt را بکشد ، بلافاصله به فکر افتادم چراغ های جمعه شب و چطور لندری مجبور شد آن پسر را در فصل دو بکشد برای محافظت از Tyra.

[می خندد] منظورم این است که ناخودآگاه مطمئن هستم که موازی را دیده ام. اما این چیزی نبود که فکرش را بکنم ، یا از آن بگیرم. اما خنده دار است ، این اولین چیزی است که به ذهن مردم می رسد.

این پسری است که انتظار ندارید کسی را آزار دهد ، مجبور است کسی را آزار دهد. که به نظر می رسد شخصیتی است که شما اغلب او را بازی می کنید.

بله ، نمی دانم چرا من نمی دانم که این در مورد من چه می گوید [می خندد.] اما اگر این چیزی است که مردم به من می دهند ، من آن را ادامه می دهم.

پس در مورد اد بلومکویست چه می توانید به من بگویید؟

من فکر می کنم او یک مرد خانواده کلاسیک است ، روحی لطیف. واقعاً فقط می خواهد قطعه ای از رویای آمریکایی را بدست آورد. یک زندگی شاد و طولانی داشته باشید ، فقط نوعی از همه چیز داشته باشد که احساس می کند یک زندگی خوب را تشکیل می دهد. و این خیلی سریع روی سرش چرخانده می شود. او باید با این مسئله که آیا آن رویا امکان پذیر است یا نه ، مبارزه کند و آیا می تواند خیلی راحت آن رویا را کنار بگذارد یا نه.

فکر می کنید حتی قبل از اینکه همه چیز در سراشیبی شروع شود ، فکر می کنید اد و پگی همان چیز را در زندگی می خواهند؟ آیا هر دو محتوا هستند؟

نه. من فکر می کنم ، و این چیزی است که ما واقعاً در مورد رابطه آنها و داستان در مورد آن صحبت کردیم ، آنها به سراغ زمانی می روند که واقعاً باید بفهمند چگونه می توانند خوشبختی را بین این دو ایده متفاوت از خوشبختی پیدا کنند. حتی در حالی که آنها به این مخلوط دیوانه وار مشغول هستند ، ما هنوز هم این روابط عادی را که پاشیده شده است ، پیدا می کنیم. من فکر می کنم که آنها نیاز به یک گفتگوی طولانی و ارزیابی مجدد دارند.

من می خواهم در مورد آن صحنه شام ​​صحبت کنم ، که تقریباً به اندازه قتل پس از آن وحشتناک بود.

[کارگردان راندال آینهورن] واقعاً می خواست این مسئله را تا حد ممکن تقویت کند ، ناشیانه بودن بحث در مورد مسائل واقعی و همچنان حفظ زیبایی مینه سوتا. این ناهنجاری به نوعی همیشه در این شخصیت ها وجود دارد. این در تماس چشمی است ، و این چیزها.

من نمی توانم به فکر یک وعده غذایی ناجورتر باشم که بتوانم آن را بیشتر از کمک همبرگر بخورم.

آی تی بود همیار همبرگر واقعی. من قبلاً هامبورگر یاور نداشته ام. این فقط رشته فرنگی یا چیز دیگری بود که با Hamburger Helper مخلوط شده بود ، که باعث می شد ما تمام روز غذا بخوریم.

بعد از اینکه اد رای را در گاراژ کشت ، آیا این مسئله چیزی را در او بیدار می کند؟ یا واقعاً ویرانگر است؟

نمی دانم آیا چیزی در او بیدار می شود یا نه. احساس می کنم اگر اکثر مردم آنها را در موقعیتی قرار دهید که کسی برای کشتن شما می آید ، آنها از خود دفاع می کنند. من فکر می کنم شاید غریزه بازمانده اد لگد بزند. من بیش از هر چیز دیگری فکر می کنم که او فردی ملایم است ، بنابراین فکر کشتن کسی کاملا از این دنیا خارج شده است. بنابراین حالا او باید جلو برود و با این میزان گناه همراه است.

پس چه چیزی در نهایت او را متقاعد می کند که به پلیس مراجعه نکند؟ یا همانطور که پگی پیشنهاد می کند فرار کنید؟

من فکر می کنم این نیاز او است که به این رویا ادامه دهد که او تمام زندگی خود را داشته است. این ر aیایی است که پدرش دیده است ، و او باید - رئیس خود باشد ، صاحب مشاغل شخصی خود باشد ، و خانواده ای شاد تشکیل دهد. فکر می کنم ایده رها کردنش خیلی سخت و ترسناک است که بتواند با آن کنار بیاید. من فکر می کنم که او واقعاً معتقد است که این چیزی است که هنوز هم ممکن است و خیلی دور از ذهن نیست که بتواند امید خود را قطع کند. واقعاً ، همه چیز است. و راهی که پگی او را متقاعد می کند به طور قطع این است ، او می گوید: 'اگر خودت را تحویل بدهی ، هیچ یک از اینها را نمی گیری.'

مقالات جالب