اصلی شیوه زندگی اگر شریک زندگی شما می خواهد این آخر هفته هوسران باشد ، مراقب باشید

اگر شریک زندگی شما می خواهد این آخر هفته هوسران باشد ، مراقب باشید

فشار زن و شوهر می مکد.عکس: گتی ایماژ



او بی وقفه بود. او دیگر رابطه جنسی یک به یک نمی خواست. او سه نفره می خواست. چهار نفر می خواست.

من همسر خوبی بودم خانه را تمیز نگه داشتم. من از همه کارهای دخترانه مراقبت کردم - مثل این که بالش های پرتابی را خریداری کردم.

شما می دانید چه زمانی فکر می کنید زندگی شما کاملاً منظم است؟

فکر می کنم او به همان اندازه که خودش را دوست داشت و از خودش هم متنفر بود من را دوست داشت.

جیل بلوز گشاد و سبز رنگی به تن داشت و به دیوار تکیه داده بود که از مزکال و نوشابه اش لذت می برد. او یک وکیل پرقدرت است ، در اصل از غرب میانه است ، با کک و مک هایی که به نظر می رسد جوان تر از 40 سال خود است.

دوست دخترهای ما پس از بیرون آمدن از Lucky Strike برای ملاقات با ما ، ما را پشت سر گذاشته بودند و ما اتفاقاً کنار هم نشسته بودیم.

او رژ لب قرمز روشن با رنگ های آبی می زند ، که تحسین می کنم. این یک سایه مناسب برای او در آزمایشگاه لب سوهو است. چه کسی می دانست چنین چیزی وجود دارد؟ او حتی عطر و طعم ، یک اسطوخودوس آرام بخش را انتخاب کرد.

وقتی مردم می فهمند که من یک ستون نویس جنسی هستم ، آنها چیزهای زیادی به من می گویند ، داستان های مخفی که برای آنها معنی دارد و اغلب برای من معنی کمی دارند. اما من جیل را دوست دارم. او مهربان ، حباب زده و ، به اعتقاد خود ، یک هوسران شکست خورده است. و هرکسی که در هر کاری شکست خورده باشد ، من بلافاصله با او خویشاوندی احساس می کنم.

او این کار را نکرد خواستن برای نوسان دادن ، اما او این کار را کرد تا ازدواج خود را نجات دهد. او هرگز فکر نمی کرد که به هر حال به اندازه کافی خوب است. او در حالی که او زنان دیگر را در رختخواب دور می انداخت ، غذای خود را پرتاب می کرد و ترس او را فرو می ریخت.

آیا در ابتدا تمایل به نوسان داشتید؟ من می پرسم.

شانه بالا انداخت. یک روز مت نتوانست تحریک شود. او فکر می کرد اگر لاغرتر یا کوتاه قد تر باشد ، مانند قبل از زندگی کوچک ، او آن وقت او را می خواهد. اما نه ، او خیالات خودش را داشت.

آنها چارلز را در Tinder پیدا کردند. جیل هدر رفت و سنگسار کرد تا اعصابش آرام شود. او در حالی که او را لعنتی می کرد ، واقعاً نمی توانست بدنش را احساس کند ، اما با شوهرش که آنجا نشسته بود و تماشا می کرد ، همه چیز خنده دار به نظر می رسید. او امیدوار بود که او بداند او را دوست دارد.

هفته ها بعد ، مت با او مانند یک الهه رفتار می کرد. نمی توانست از او سیر شود. خیلی راحت مورد ستایش قرار گرفت - او تقریباً می توانست غذای خود را پایین نگه دارد.

اما بعد مت بی قرار شد. او قمار کرد. او بیش از حد بازی های ویدیویی انجام داد. به نظر می رسید او یک برنده واقعی است.

چه چیزی را در مورد او دوست داشتید؟ من می پرسم.

این لبخند را داشت. چشمانش چروکیده و باعث می شود که تمام صورتش روشن شود. و او این خنده بزرگ شکمی را داشت.

آنها به کلوپ های کلاهبرداری رفتند. او از افرادی كه تماشا می كنند خوشش می آمد - دختری سربلند و پر هیاهو با تابهایی كه قاپ می زد ، زنی برهنه روی میز استخر خورده می شود و پیرمردهای گوشه ای رابطه جنسی برقرار می كنند. و سپس اتاقهای طبقه پایین با حصیرهایی با بطری های اسپری پر از مواد ضد عفونی کننده پوشانده شده بودند.

جیل با خنده گفت: حصیرها بچه بودن من را در کلاس PE یادآوری می کردند و تکه ای ضخیم و موی قهوه ای را می چرخاندند. باشگاه ها به نوعی فوق العاده بودند. آنقدرها آدم های زیبا نبودند ، بنابراین من یک ستاره بودم.

چند بار سرگرم کننده بود ، اما مت در مورد کلاهبرداری کامل وسواس داشت. او ساعتها به مرور XXX وب سایت می پردازد. او می خواست که زن و شوهرها را انتخاب کند. او می خواست عشق را خیره کند و به چشمانش خیره شود.

آنها در اوایل 20 سالگی با یک زوج جوانتر Band-Aid را پاره کردند. دختر یک بوسه وحشتناک بود ، مردد واقعی بود. او پیراهن خود را درآورد و اولین چیزی که گفت این بود ، من خیلی چاق هستم.

جیل احساس بدی نسبت به او پیدا کرد و برتری را به عهده گرفت. دوست پسر دختر سعی کرد جیل را لمس کند اما او را صاف قرار داد.

زن و شوهر با هم بر سر دختر رفتند. مت از بالا. جیل از پایین دهان به دهان بودند. این یک تجربه پیوند بود. اما بعد مت مجبور شد جدا شود و دیک خود را به دهان دختر بچسباند.

اون موقع بود که جیل سفت و سخت شد من بارها و بارها گفت که من نمی توانم این کار را انجام دهم.

مت جیل را تکان داد تا اینکه بتواند حرکت کند. او به او کمک کرد تا لباس بپوشد و قول داد که او را به خانه ببرد.

هنگام رفتن ، دست در دست ، او به زوج جوان برگشت و از اینکه شب آنها را خراب کرد عذرخواهی کرد.

جیل رژ لب قرمز خود را دوباره زده و سپس به سمت من نگاه می کند: شما نمی دانید وقتی شوهرتان دیک خود را به دهان زن دیگری می اندازد چه احساسی خواهید داشت. شما نمی دانید که معده شما می افتد. اما وقتی به آن مرحله رسیدید ، دیگر آنجا هستید.

مت مقاله خود را از منابع روانشناسی برای چگونگی تحکیم ازدواج می تواند تقویت کند. تقریباً او را باور کرد. اما وقتی آنها همچنان به دعوت غیرخودی ها به رختخواب خود ادامه می دادند ، امید او کسل شد. او سعی کرد بفهمد چرا او می خواهد او را در موقعیت هایی قرار دهد که به او آسیب برساند. اما بیشتر از این ، او سعی کرد بفهمد که چرا می خواهد علاوه بر چه چیز با او بماند ، عشق ؟ مردم به او گفتند که او به او نیازی ندارد. جیل باهوش ، زیبا و موفق بود ، اما سرسختی او را دست کم گرفتند. او اهل استعفا نبود. و حتی اگر ناامیدی بسیار زیاد بود ، او به سختی گریه کرد. علاوه بر این ، مات نمایش احساسات را نفرت انگیز دانست. او از نگاه مثبت به زندگی افتخار می کرد.

آنها مشاوره زوجین را امتحان کردند. درمانگر به او گفت که او باید روی اعتماد به نفس او کار کند ، او باید در مورد ارگاسم با مت کار کند زیرا این باعث می شود او در رختخواب احساس راحتی بیشتری داشته باشد ، و او یک شرکت کننده برابر در تمام این مزخرفات پرتحرک بود.

در مورد او چطور؟ جیل با از دست دادن آن به مت اشاره کرد. او کسی است که باید با غریبه ها رابطه برقرار کند! او کسی است که در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته است!

او چیز زیادی نمی داند. او 10 ساله بود. او هر روز بعد از مدرسه به خانه پسر عمویش می رفت ، و این یک پرستار کودک یا دایی یا کسی بود. یک سال این اتفاق افتاد. تجاوز بود او در این مورد صحبت نخواهد کرد

من می گویم

بله ، او می گوید و سپس آن را مسواک می زند. شکسته بود او کالاهایی آسیب دیده بود.

لحظه بزرگی رخ نداد ، اما بسیاری از موارد بد ، منجر به طلاق آنها شد. جیل به این نتیجه رسید که حلقه ازدواجش بدشانسی است ، بنابراین آن را برداشته است. او به سمت راست بامبل را کشید و با یک مرد روبرو شد. او به او گفت كه قصد دارد با او رابطه برقرار كند. شوخی کرد ، آرزو می کنی. او با او رابطه جنسی داشت.

مت خیلی زیاد گرفت. جیل به من می گوید ، او رابطه جنسی من را دزدید. و من به آن یک ضربه احتیاج داشتم تا دوباره مثل یک زن احساس کنم.

جیل خرما زیادی دارد. فردا او در حال پرواز به آسپن است تا با دختران دختر به اسکی برود. او چکمه های اسکی خود را جا به جا نکرد ، بنابراین مجبور خواهد شد مقداری اجاره کند. او تعجب می کند که هدفش چیست. او یک بار فکر کرد که یک مادر جهنمی است ، اما فقط بیرون رفتن و یافتن شوهر خیلی ساده نیست. او یک فاحشه داوطلب شده است. او به موسسات خیریه کمک مالی می کند. و او هیچ کینه ای در برابر تاب خوردن ندارد.

به او می گویم شما کسی را ملاقات خواهید کرد ، مادر خواهید شد و هدف خود را پیدا خواهید کرد.

او می گوید من کنجکاو هستم که چه زمانی. همه چیز را تغییر خواهد داد.

من به او می گویم اما شما قبلاً همه چیز را تغییر داده اید. شما از یک چرخه درد خارج شدید.

حدس می زنم که این کار را کردم ، و سپس با نگاه به من ، احساس می کنم همه صحبت ها را انجام داده ام.

من می گویم شنونده خوبی هستم.

موذی. او پوزخند می زند و سپس آخرین کالای خود را با نی قهوه ای می مکد. با صدای بلند گفتن حس خوبی داشت.

ما اعداد را رد و بدل می کنیم. نام او را به عنوان جیل لاکی استرایک در تلفن خود ذخیره می کنم.

خوب ، خوب ، پس پزشكي ، او مي گويد ، و در حال جدا شدن از هي ، هي. هرگز اجازه ندهید مرد احساس دیوانگی کند زیرا نمی خواهد همان کاری را که می خواهد انجام دهید - حتی برای عشق - انجام دهید. چون این عشق نیست

در راه رفتن به خانه ، به ناامیدی و قدرت جیل فکر می کنم. من به وحشتهایی فکر می کنم که باید دوران کودکی مت بوده است. امیدوارم او درد خود را دفن و سکوت نکند. امیدوارم که او بداند که شکسته نشده است. لبخند او و نحوه ی چروک خوردن گوشه چشمانش هنگام روشن شدن صورت را تصور می کنم. من به خنده شرم آور جیل فکر می کنم. من به گریه هایی که همه ما از آن عبور می کنیم فکر می کنم و سپس به این فکر می کنم که همه ما چقدر مقاوم هستیم.



مقالات جالب