اصلی سرگرمی ‘Girls’ Recap 6 × 08: این بار در مورد آدم چه خواهیم کرد؟

‘Girls’ Recap 6 × 08: این بار در مورد آدم چه خواهیم کرد؟

لنا دانهام در نقش هانا هوروات و آدام درایور در نقش آدام ساكلر.مارک شفر / HBO



انگلستان یک کشور fag است

اپیزودی که دو فصل منتظر آن بودم بالاخره فرا رسید. آدام به جسا فاش کرد که او هنوز هانا را دوست دارد و همانطور که چند هفته پیش پیش بینی کردم ، می خواهد پیشنهاد کند که کودکش را با او بزرگ کند: من نمی خواهم این جسا را ​​بگویم ، اما لعنتی ، من باید آن را کشف کنم. این دقیقاً همان چیزی است که ما از آدم انتظار داریم ، او همیشه عاشق هانا بوده است - شاید بیش از آنچه او دوست داشته است.

جسا با توجه به میزان بی ثباتی او در فینال فصل گذشته که در مورد هانا درگیر بودند ، اخبار را به طرز شگفت آور بالغی دریافت می کند. ما و آدام انتظار داریم که او را احمق بنامد و تناسب اندام را به زمین بیندازد - اما رفتار آرام او ، اگر آزرده خاطر باشد ، نشان می دهد که او همیشه می داند که قلب آدام چیست.

در هانا ، او به حدی باردار است که نشان می دهد وقتی زیر لباس زیرش روی کاناپه دراز کشیده است ، در حالی که الیاس از گرمای هوا شکایت می کند: البته شما احساس خوبی ندارید ، اینجا 127 درجه است و ما فقیر هستیم. شما یک انگل در درون خود رشد داده اید. احتمالاً هر دوی ما هر لحظه در اثر گرمازدگی خواهیم مرد. اما او از چگونگی مکالمه با پل لوئیس ناراحت است و به شکل واقعی الیاس فکر می کند این بدان معناست که قصد سقط جنین را دارد: هانا اگر می خواهی همین الان سقط کنی ، این یک فکر واقعی برای من خواهد بود.

هانا در گوشه گوشه به آدم برخورد می کند و او را مجبور می کند آنچه را که قصد داشت همانجا در یک مونولوگ بگوید که به ما یادآوری می کند که آدم کاملا نادر و باورنکردنی است: من می خواهم فرزندت را با تو بزرگ کنم. دلم برای شما تنگ شده است و دلم برای بودن با شما تنگ شده است و فکر کردم که می توانم پیش بروم اما شنیدن درباره کودک به من فهماند که دیگر وقت تلف کردن نداریم. بگذارید به شما نشان دهم که چه کسی شده ام. من می خواهم همانطور که مادر می شوی در کنار تو باشم. دیگر نمی خواهم از شما دور باشم.

در آخر ، مقداری وقت ری و شوش به دست می آوریم. او در تلاش است تا در پروژه احترام به هرمی به او کمک کند ، اما در چرخش دیگری از سمت چپ ، رئیس قدیمی Shosh ، ابیگیل (با بازی خنده دار ایدی برایانت) ظاهر می شود و آنها با او ناهار می خورند.

جسا در خانه لایرد حاضر می شود و به او می گوید که در مورد آدم و هانا چه اتفاقی می افتد ، که به نظر می رسد یک مجموعه فقط برای بازگشت له لایرد است.

با بازگشت به هانا ، آدام در یک صحنه کاملاً دلچسب دیگر با کودک صحبت می کند ، اما با حضور لایرد درب منزل قطع می شود تا به هانا بگوید که او نیز مایل است کودک خود را با او بزرگ کند. هر چقدر شوخی دویدن Laird خنده دار باشد ، در اینجا احساس غیرضروری می شود.

هنگام ناهار ، شوش متوجه می شود که ری کمی عجیب عمل می کند و با ابیگل معاشقه می کند. یک سوال فلسفی در مورد ساختمانهای زشت و چشم اندازهای زیبا مطرح شده است ، و شوش در مورد هر دو آنها پاسخ غلط می دهد.

در حالی که هانا و آدام روز ملاقات خود را ادامه می دهند ، او از او می پرسد که چگونه به این تصمیم به ظاهر تصادفی رسیده است: اینجا بیش از حد سابقه وجود دارد ، چیزهای بسیار خوبی وجود دارد که ما نمی توانیم آنها را امتحان کنیم. سپس هانا در مورد او و جسا س asksال می کند ، اوه می دانید ، او چهار ماه دیگر مرا ترک می کرد ، من به هر دو لطف کردم. او در مورد ترس خود از بچه دار شدن صحبت می کند ، و او به او اطمینان می دهد که او آنجا خواهد بود تا اطمینان حاصل کند که اجازه نمی دهد کودک در یک تکه غذای خیلی بزرگ خفه شود و بمیرد. او از او می پرسد که چرا می خواهد بچه دار شود ، و او احساسی را که دارد با احساسی که از بچگی هنگام رفتن به اولین خواب خود دارید مقایسه می کند. ابتدا عصبی هستید ، اما وقتی سرانجام آماده شدید ، فقط می دانید. او برای او یک داستان شیرین در مورد اولین خواب خود تعریف می کند و به او می گوید نترسد.

ما به جسا برمی گردیم ، جایی که به نظر می رسد او در شکست قلب خود مارپیچ می شود. بازگشت به حالت پیش فرض خود ، یادآور فصل یک ، زمانی که او تاخیر در سقط جنین خود داشت فقط برای این که قاعدگی خود را در وسط اتصال با یک پسر تصادفی در یک بار انجام دهد. فقط این بار ، او قبل از اینکه واقعاً هر اتفاقی بیفتد ، متوقف می شود و نشان می دهد شخصیتش بالغ شده است. او دیگر نمی خواهد مثل گذشته با رابطه جنسی و مواد با مشکلاتش کنار بیاید.

وقتی هانا و آدام برای خرید وسایل کودک خرید می کنند ، او در مورد ساختن گهواره کودک صحبت می کند و در لحظه ای شوم ، او در تصویر یک نوزاد در وان گم می شود. در این مرحله مشخص می شود که لنا دانهام دروغ نمی گوید وقتی گفت که نمی خواهد به این شخصیت ها پایان خوشی بدهد.

ری و ابیگل پروژه مستند تاریخ بروکلین را هرمی ادامه می دهند. به نظر می رسد او یک برون گرا کامل است که به او کمک می کند با روشی دوستانه و کمتر ری مانند با جامعه صحبت کند.

هنگام شام ، آدام در مورد دادن آپارتمان خود بحث می کند و هانا می گوید که او نیز باید این کار را انجام دهد زیرا او نمی تواند الیاس را بیرون کند. آدام در لیست مسکن هنرمندان قرار می گیرد و اینکه چگونه افراد متاهل را ترجیح می دهند ، از او می پرسد احساس وی در این مورد چیست. این تقریباً بلافاصله در صحنه ای دلهره آور و دلهره آور دیگر اشک او را در می آورد. درک تردید او برای ازدواج با او آسان است ، با توجه به اینکه آدام صبح آن روز در کنار جسا از خواب بیدار شد ، اما همچنین دیدن اینکه هانا به طور مداوم یک عشق بزرگ را خرابکاری می کند ناامید کننده است. با مرور فصل ها ، به راحتی می توان فهمید که همیشه هانا بود که اوضاع را با آدم بهم می ریخت. این همان نقشی معکوس است که تلویزیون به آن احتیاج دارد ، همانطور که من از دیدن سریال به این ترتیب متنفرم.

آدام به آپارتمان خود برمی گردد ، متوجه می شود که کلیدهایش را ندارد ، با جسا تماس می گیرد و از او می پرسد که آیا او اجازه می دهد داخل شود. در صحنه ای که حتی ناراحت کننده تر از آن است که هانا آدم را رد می کند ، جسا با خوشحالی از این که هانا او را رد کرد لبخند می زند. تنهایی او بسیار عمیق است ، او مایل است کسی را که کاملاً عاشق شخص دیگری است پس بگیرد.

این قسمت با ری و ابیگیل روی چرخ فلک پس از قرار ملاقات شگفت انگیزی به پایان می رسد و آنها یکی از جذاب ترین صحنه های بوسه در تاریخ تلویزیون را دارند. نه تنها نویسندگان امید ما را به هانا و آدام ، بلکه ری و شوش را نیز نا امید می کنند. من امیدوارم که در قسمت پایانی که حداقل یکی از این بزرگان اصلی را با هم می بینیم ، یک جهش زمان وجود داشته باشد ، اما اگر این اتفاق نیفتد شوکه نمی شوم.



مقالات جالب