اصلی تلویزیون ‘Doctor Who’ ویژه فصل 9 کریسمس: کاش رودخانه ای داشته باشم

‘Doctor Who’ ویژه فصل 9 کریسمس: کاش رودخانه ای داشته باشم

پیتر کاپالدی در دکتر هو ویژه کریسمس. (عکس: بی بی سی آمریکا)



گاهی دکتر هو محصولات ویژه کریسمس با موضوع کریسمس کمی سنگین هستند. دشمنان ربات سانتا هستند. یا شخصیت اصلی یک Scrooge لاغر محجبه است. سال گذشته ، یک بابانوئل واقعی (اگر خیالی) ظاهر شود ، کامل با الف های گوزن شمالی و خردمندانه.

نه اینکه این لزوماً چیز بدی باشد: من از آن سه قسمت لذت بردم. همه آنها داستان را به روشهای م effectiveثر و تأثیرگذار پیش بردند.

اما من لذت می برم وقتی که جنبه کریسمس ویژه برنامه های فصلی کمی کم اهمیت است ، مانند قسمت امسال ، شوهرهای آواز رودخانه. این اپیزود با صحنه هایی که در طول کریسمس تنظیم شده آغاز می شود و پایان می یابد ، اما تقریباً تصادفی است و هیچ تاثیری واقعی بر داستان ندارد. دکتر با پوشیدن شاخ هولوگرافی ظاهر می شود ، اما فقط برای یک ثانیه. River Song ظاهر خود را با روپوش قرمز رنگی که با رنگ سفید سفید شده است ، نشان می دهد ، اما دیگر هرگز مشاهده نمی شود.

نه ، امسال نویسندگان به جای اینکه داستانی با مضمون کریسمس به ما بدهند ، تصمیم گرفتند به ما هدیه کریسمس بدهند: فصل آخر گمشده در داستان عشق دکتر و رودخانه. بعد از شدت و پیچیدگی چند قسمت اخیر (کلارا مرده است! دکتر میلیاردها سال شکنجه شده است! گالیفری بازگشت! بنابراین کلارا! مرتب شوید!) ، این یک هدیه عالی است.

البته ، ما نمی دانیم که در ابتدا این چیزی است که هست. این عاشقانه همه در یک داستان داغ کپر پیچیده پیچیده شده است. و نه بدون کمک یک انبوه بزرگ در جهت گیری نادرست. که صادقانه می گوید این امر در ابتدا کمتر شبیه یک داستان عاشقانه و بیشتر شبیه یک کابوس عاشقانه به نظر می رسد.

وقتی ناردول ، همیار ریور ، دکتر را در پایگاه انسانی دورافتاده مندوراکس دلورا پیدا کرد ، او به دنبال به دکتر به طور خاص یک جراح ، که ریور او را استخدام کرده است تا سر شوهر جدید خود ، سلطان بدخواه سلطان هیدروفلاکس را جدا کند ، تا بدین ترتیب جسمی که در مغز او قرار گرفته است ، ارزشمندترین الماس جهان است. این یک سو small تفاهم کوچک است - هر وقت دکتر می گوید من دکتر هستم! ریور می شنود فقط من یک پزشک هستم - و اگر چنین نتایج ویرانگری نداشته باشد ، احساس ارزان بودن و خواب آلودگی می کند.

یعنی ، دکتر می تواند ببیند که رودخانه در آنجا نیست چه شکلی است. و خیلی زیبا نیست

ما همیشه می دانیم که ریور یک دزد ، فرصت طلب و تا حدی با حقیقت شل بود. اما فکر نمی کنم هرگز به ذهن دکتر خطور کرده باشد که برای کشته شدن شخصی با کسی ازدواج کند. یا اینکه او برگردانده و کالاهای دزدیده شده خود را به هرکدام از دیوانگان قتل عام ثروتمند که به تبلیغ لیست خود نشان می دهد بفروشد.

بدتر از هر یک از این موارد این تصور است که او در تمام مدت به دکتر دروغ گفته و از او استفاده کرده است ، به همان روشی که دروغ گفته و از هیدروفلاکس استفاده کرده است. بالاخره او هم شوهرش است. و در واقع ، نمی داند که او با او صحبت می کند ، او همه چیز وحشتناک را فاش می کند. وی اذعان می کند که او اغلب TARDIS را دزدیده و از آن برای اهداف شخصی خود استفاده کرده و آن را به همان مکان و زمان بازگردانده است به طوری که دکتر هرگز نمی دانست. وی در پاسخ به این س whetherال که آیا او او را دوست دارد ، پاسخ نمی دهد ، اما او گاهی اوقات بسیار مفید است.

شاید کاملاً گویا ، وقتی از او س askedال شد که چگونه هیدروفلاکس را خیلی سریع عاشق او کرد ، او می گوید که مردان به طور خودکار هر داستانی را که قهرمان آن هستند باور خواهند کرد. نگاه صورت دکتر با شنیدن این حرف کاملاً دلخراش است. ریور نه تنها اعتراف كرد كه از او استفاده كرده است ، بلكه دقیقاً به او می گوید كه چرا بیشتر مستعد باور كردن دروغ هایش است.

اما بعد فیلمنامه به ما نگاه می شود. پیچ و تابهای زیادی در داستان وجود دارد: سر Hydroflax قابل جدا شدن است ، بنابراین آنها آن را می گیرند در حالی که او هنوز زنده است. اما به نظر می رسد بدن ربات او ذهن خاصی دارد و آنها را تا کشتی ای که در آن با خریدار الماس دیدار می کنند دنبال می کند. آنها آن را در محفظه محموله به دام می اندازند ، اما پس از آن معلوم می شود که خریدار یکی از ارادتمندان Hydroflax است ، بنابراین نمی توانند سر او را با الماس در آن نشان دهند. و غیره

و در هر مرحله از راه ، از طریق هر واژگونی ، ریور معتقد است که اساساً او کنترل دارد ، یا اینکه می تواند آن را دوباره بدست آورد. او نگرش نسیم و مراقب شیطان خود را در تمام مدت حفظ می کند. حتی وقتی دکتر به درستی حدس می زند که فهمیده احتمالاً به زودی خواهد مرد.

تنها در مواردی که به نظر می رسد کاپر ممکن است دکتر را تهدید کند احساسات واقعی خود را نشان می دهد. دربان ناخوشایند کشتی در ازای پس انداز جان خود ، بدنه ربات Hydroflax را به بهترین سر ممکن برای جایگزینی سر (که به زودی از الماس حاد مغز درگذشت) Hydroflax وعده داد: رئیس آخرین لردهای زمان . از آنجا که ریور همسر شناخته شده دکتر است ، استفاده از او برای کشف مکان او باید یک مسئله ساده باشد.

اما ریور نمی داند و سخنرانی او در این راستا سرانجام حقیقت را به ما نشان می دهد. آنها می توانند همه آنچه را که می خواهند جستجو کنند ، زیرا به هیچ وجه دکتر نمی تواند با او در چنین ترشی قرار بگیرد. او مانند همیشه کارهای خودش را انجام می دهد. نگرش تند و زننده او نسبت به او در تمام این مدت مکانیزم دفاعی در برابر احساس تنهایی و رها شدن توسط شخصی است که او دوست دارد. دوست داشتن دکتر دردناک است ، زیرا او هرگز نمی تواند خودش را باور کند که او توانایی دوست داشتن او را دارد.

البته ، او واقعاً آنجاست ، درست کنار او ، در ترشی با او ، بالاخره ایستاده است ، و کنایه هم خوشمزه است و هم دلخراش.

این صحنه می توانست هدیه کریسمس باشد. اما این قسمت چیز دیگری را نیز در خود جای داده است. از آنجا که کشتی در معرض برخورد با یک شهاب سنگ و سقوط قرار دارد (این نقشه فرار رودخانه بود) ، و سیاره ای که آنها به آن سقوط می کنند Darillium ، خانه برج های آواز است. دکتر می داند این به چه معناست: در کتابخانه ، اولین حضور ریور (برای ما) و آخرین مکانی که او واقعاً زنده بود (به جای فقط شبیه سازی رایانه ای و / یا خود شخصیتی شبح پس از مرگ) ، او به او گفت که آخرین قرار آنها در برج های آواز. و اکنون آنها اینجا هستند.

دکتر وسایل را طوری مرتب می کند که یک رستوران شیک در محلی که آنها خراب می شوند (با استفاده از پاداش بازگشت الماس ، طبیعت) ساخته شود و او را برای قرار کریسمس به آنجا ببرد. این آخرین آن است و هر دو آن را می دانند ، بنابراین مکالمه آنها پرمشقت و زیبا است. برای آخرین بار ، آنها در یک مکان هستند: یکی از آنها در ابتدای رابطه و دیگری در پایان نیست ، یا بالعکس ، اما سرانجام در همان مرحله ، و (تقریبا) در صلح با آن. و این تقریباً به همان اندازه که دیگران دوست دارند ، تقریباً خوشحال می شوند.

فکر آخر: این فصل با همه وحشت صورت و سر چه بود؟ در اولین نمایش ما کلنی سارف را داشتیم ، که صورت او انبوهی از مارها بود. سپس صورت راسموسن در Sleep No More در حال ذوب شدن در گرد و غبار بود و یک تلی از زیر دریا از میلیاردها جمجمه دکتر در Heaven Sent داشت. و در این قسمت ما هر دو سایبورگ با سرهای قابل تعویض داشتیم و پسری که می تواند صورتش را کند کند؟ این تقریباً مانند موفت و شرکت است. در حال تعویض عوض کردن سر خود دکتر هستند ، و نشان می دهند که یک طرف گروتسک یک مرد با 13 چهره متفاوت است. مطمئناً این واقعیت که او یک مارک جدید پوشیده بود (که ریور هرگز ندیده بود) این بار عواقب تقریبا ناگوار داشت.



مقالات جالب