اصلی سرگرمی خلاصه فصل آخر 'The Crown' فصل اول: گلوریانا

خلاصه فصل آخر 'The Crown' فصل اول: گلوریانا

کلر فوی در نقش الیزابت دوم.استوارت هندری / نتفلیکس



شخصی سیاسی است. این جمله تا دهه 1960 به عنوان یک فریاد تجمع فمینیستی محبوبیت پیدا نمی کند ، اما همچنین می تواند عنوان اصلی فصل 1 از تاج .

فینال با بازگشت فوری دیگری به کناره گیری ادوارد آغاز می شود ، در حالی که ادوارد با برادرش ، آلبرت ، هنوز جورج ششم ، ملاقات می کند و به او می گوید. تاج از آن اوست. آلبرت می پرسد آیا او واقعاً والیس را خیلی بیشتر از کشور ، خانواده و برادر دوست دارد ، و ادواردز می گوید که او این کار را می کند؟

آلبرت می گوید ، دختران من ، این آنها را خرد خواهد کرد. او آن دختران را به نزد خود می خواند و به آنها قول می دهد که برخلاف برادرش ، آنها هرگز کسی یا چیز دیگری را مقدم بر یکدیگر قرار نخواهند داد. هر دو انجام می دهند. من در حال پاره شدن هستم

بازگشت به زمان حال مارگارت زیبا سرانجام 25 ساله است و می تواند با پیتر تاونسند ازدواج کند. الیزابت خیلی خوشحال به نظر می رسد که آنچه را که خواهر ، وعده داده شده ، به خواهرش می دهد. اگر نمی دانستید چه چیزی در راه است ، نور غم انگیز صحنه (که در همه قسمت همه جا وجود دارد) خبر شما را از بین می برد.

وزیر خصوصی مایکل آدین به ملکه می گوید قانونی که به نظر وی اجازه می دهد مارگارت با هرکس در سن 25 سالگی ازدواج کند واقعاً قسمت دیگری دارد که هیچ کس درباره اش نگفته است. اگر مارگارت بدون اجازه او ازدواج کند ، در واقع باید تصویب پارلمان را بگیرد. مایکل در اینجا به نظر مثبت بدخواهانه می رسد ، مانند یک حامی کوچک یک نبوغ شیطانی. و او هست! او به دستور پیتر لاسل ، که با ملکه مادر توطئه کرد ، بازی می کند.

این معضل است. اگر ملکه اجازه خود را به مارگارت بدهد ، ضربه بزرگی به کلیسای انگلیس وارد می کند ، که خود رئیس آن است. اگر او به او اجازه ندهد ، پارلمان هم چنین اجازه ای نمی دهد و او به قولی که به مارگارت و پدرش داده بود خیانت خواهد کرد.

الیزابت در بدترین پیک نیک خانوادگی تاکنون خبر مارگارت را اعلام کرده است. فیلیپ به چارلز یاد می دهد که چگونه ماهی بگیرد ، و او بدقول است. بعداً او به الیزابت می گوید فرزندانش با هم مخلوط شده اند ، زیرا چارلز یک دختر است و آن یک پسر است. من انتظار نداشتم که این نمایش من را دوست شاهزاده چارلز کند اما اینجا هستیم. و مارگارت وقتی الیزابت به او در مورد تأخیر گفت ، طوفان می کند ، اما الیزابت قول می دهد که این موضوع را بفهمد.

در همین حال ، نخست وزیر جدید آنتونی ادن به اندازه دیگران مشکل ایجاد می کند. قسمت آخر پیش بینی من مبنی بر اینكه سلامتی وی به معنای واقعی كاملا دروغ بود ، درست بود ، زیرا او در تمام این قسمت ها خودش را مخدر می كرد. من این موضوع را جستجو کردم و او آمفتامین می خورد تا با عواقب جراحی کیسه صفرا شکم خود مقابله کند و مورخان بر این باورند که این باعث توهمات پارانوئید شده است.

که واقعاً به من کمک کرد تا بفهمم چه اتفاقی بین او و سرهنگ ناصر ، رئیس جدید مصر افتاده است. ادن ، که به ملکه گزارش داده بود ، قسم می خورد که او کاملا دوست داشتنی است و ناصر نیز بی جهت پرخاشگر بود ، اما فلاش بک ها نشان می دهد که تفسیر او کمی گمراه کننده است.

اما نگرانی اصلی الیزابت مارگارت است و ادن می گوید که می بیند چه کاری می تواند انجام دهد.

به یک مهمانی رقص اسکاتلندی و شاهزاده فیلیپ در یک کیلت برید! او از مادرشوهرش شکایت دارد که الیزابت چگونه می خواهد او را برای افتتاحیه بازی های المپیک در ماه نوامبر به استرالیا بفرستد. او آن را تبعید خود به مستعمرات جزایی ، لمس خوبی از افتضاح تهاجمی می نامد.

خوشبختانه ملکه مادر به الیزابت بازگشت. شما در طول تاریخ آزادی بیشتری نسبت به هر گروه متفاوتی دارید و آن را با پایکوبی و لک زدن بازپرداخت می کنید. این فقط دفاع از دخترش و محکومیت فیلیپ نیست ، بلکه تأسف او ، به عنوان آخرین همسر اما بدون شوهر ، هیچ قدرتی اما دستکاری در اتاق پشتی است.

بازگشت به لندن ، پیتر بازگشت. وقتی او و مارگارت در آغوش می گیرند ، فوق العاده سکسی است. اما موسیقی چنان پیشگویی کننده و اتاق چنان تاریک است که حتی وقتی تماشای خوشبختی آنها هستید قلب شما می شکند.

عدن با جواب خود نزد ملکه برمی گردد؛ چندین عضو با آنچه که آن را براندازی از آموزه های کلیسا و زوال معیارهای اخلاقی می دانند ، به شدت مخالف هستند. هیچ شانسی برای مجوز مجلس وجود ندارد. اگر مارگارت پیتر را بخواهد ، باید در یک مراسم مدنی ازدواج کند و عنوان و خانواده اش را تقبیح کند.

مارگارت با بیان اینکه می تواند بلوف آنها را صدا کند و کاملاً خوشبختانه و بدون کارمندان ، اتومبیل ها ، مهمانی ها و توجهات زندگی کند ، شلاق می زند. اما آیا او می تواند؟ در صحنه های بعدی می بینیم که او در پاپاراتزی چشم پوشی می کند و در یک مهمانی زندگی می کند. این کیست بعداً مارگارت و پیتر در رختخواب در آغوش می گیرند ، دیگر کینه توز نیستند ، مانند افراد مسنی که می دانند تقریباً تمام شده است. آنها از گرما و دلسوزی مردم نسبت به آنها صحبت می کنند. تنها چیزی که فکر می کردم این است که هیچ کس چنین چیزی را برای الیزابت ندارد. مارگارت می خواهد الیزابت را بی احساس و بی عاطفه ببیند ، و از طول عمر خود برای تلاش برای تحقق آن چشم پوشی می کند.

الیزابت آخرین بار با عدن تلاش می کند و به او یادآوری می کند که در کابینه حداقل چهار مرد مطلقه شامل شخص ادن وجود دارد. او را بگیر او برای جلب دعوی مارگارت با بزرگترین اسقف های بزرگ دیدار می کند. اما اسقف اعظم به او یادآوری می کنند که او مدافع ایمان است. آنچه در هر خانواده دیگری از نظر وی یک بحث جزئی محسوب می شود می تواند تخریب بستر کلیسا و در نتیجه سلطنت و در نتیجه انگلیس باشد. لعنتی

فیلیپ حتی سعی نمی کند درک کند. او به او می گوید وقت آن است که بپردازد و به مردم آنچه را که می خواهند بدهد ، تا یک دقیقه ملکه نشود و یک زن ، خواهر ، مادر ، یک چیز تنفس زنده ، یک زن باشد. چقدر به او توجه داشته است و فکر می کند آن چیزها را می توان جدا کرد.

الیزابت کسی را که می فهمد فرا می خواند: عمویش. انتخابی که بین والیس و ولیعهد بسیار همزن به نظر می رسید هنوز او را آزار می دهد. او و او را هیبریدهای عجیب و غریب بین یک شخص و یک پادشاه توصیف می کند. من درد و رنج را درک می کنم. هرگز شما را ترک نخواهد کرد.

الیزابت و مارگارت با هم ملاقات می کنند ، الیزابت با لباس - همه سنت ها - و مارگارت با شلوار - همه پیشرفت می کنند. این یک صحنه باورنکردنی و ویرانگر است. الیزابت به عنوان یک خواهر می گوید که می خواهد به او اجازه دهد ، اما - مکثی که اینجا انجام می دهد آزار دهنده است - به عنوان ملکه چاره ای ندارد. او می داند که هر دو وعده خود را ، به خواهر و پدرش شکسته است و از او آمرزش می خواهد. مارگارت به طرز وحشتناکی ساکت است و گریه می کند در حالی که توضیح می دهد برای اینکه او را قوی کند به پیتر احتیاج دارد تا جلوی لنگش را بگیرد.

اما اگر الیزابت عهد خود را بشکند ، مارگارت این کار را نمی کند. او خانواده اش را به خاطر پیتر رها نمی کند. در عوض او به او قول می دهد که هرگز الیزابت را نخواهد بخشید و هرگز ازدواج نخواهد کرد. او حداقل یکی از آنها را خواهد شکست. چرا او او را رها می کند؟ آیا دلیلش این است که او واقعاً نمی تواند بدون مهمانی ها و توجه ها زندگی کند؟ آیا این به خاطر تعهدی است که او پدر و خواهرش را گذاشته است؟ چون او مورد علاقه او بود؟ پیچیده است

با نزدیک شدن به پایان فصل ، همه چیز در حال خراب شدن است. Eden اخباری از آخرین تجاوزات ناصر را که حاوی مواد مخدر است ، تماشا می کند. مارگارت به مهمانی می رود ، مثل همیشه زیبا ، اما بسیار غمگین. پیتر به بروکسل کسل کننده و تاریک بازگشت ، عکسی از مارگارت تنها یادآوری او برای اینکه هرگز این اتفاق افتاده است.

و فیلیپ هنگامی که الیزابت برای گرفتن عکس رسمی خود آماده می شود ، با او روبرو می شود. او موافقت می کند که به استرالیا برود ، اما بسیار بدجنس است. من می خواهم او را تکان دهم و به او یادآوری کنم که او او را دوست دارد ، و او نیز او را دوست دارد. او هیچ همدلی ، همدردی ، چنان خودپسند و تلخی ندارد که زندگی او آنگونه که تصور می کند نیست. او در تمام فصل یکبار احساس او را در نظر نمی گیرد.

اما اگر الیزابت ویندزور دارای مشکلات زناشویی است ، الیزابت رجینا فرصتی برای از هم پاشیدن ندارد. یک عکس پرتره زیبا و خندان از ملکه جوان وجود دارد - به تنهایی.



مقالات جالب