اصلی فیلم ها قلب های زیبا ، زشت و صاحب جنگ ستارگان

قلب های زیبا ، زشت و صاحب جنگ ستارگان

جان بویگا در نقش فین و دیزی ریدلی در نقش ری در جنگ ستارگان: آخرین جدی .لوکاس فیلم / تصاویر والت دیزنی



  1. برج

من هرگز ندیده ام که یک مکالمه پرطرفدار به همان اندازه ای که من با آن کنار رفته ام از راه دور باشد جنگ ستارگان.

گرچه اکثریت قریب به اتفاق مردم احساسات ساده ای نسبت به حق رای دادن دارند ، اما ناگهان تحت سلطه استدلال های بی حد و حصر ، سختگیری های سمی ، تحریم ها ، دادخواست هایی برای فیلم هایی که از کانون گرفته می شوند ، دادخواست ها برای فیلم های کاملاً بازسازی شده ، دادخواست ها برای اخراج و حتی کمپین های آزار و اذیت نژادپرستانه و جنسیتی کامل (اعماق فرومایه آن بوده است) تحت پوشش Braganca’s Brandon Katz ) از آنجا که من مقاله مختصر خود را در مورد چگونگی دوست داشتن پیام اصلی نوشتم آخرین جدی ، من غرق در پیام های عصبانی شده ام ، و برای دیزنی به من لقب داده اند ، هک ، منافق ، کسی که به وضوح پرداخت شده و S.J.W صلیبی است.

اما همه اینها واقعاً انجام شده است در معرض زیرمجموعه ای از هذیان های سمی قرار دارد که به دلیل انتخاب های خاص در این فیلم های جدید چنان ناراحت شده است که ناامیدانه به تئوری های توطئه متوسل می شوند ، و همچنین نژادپرستی جسورانه و جنسیت گرایی را که بسیار برهنه استراحت می دهد ، مسلح می کنند زیر پوست آنها چیزهای زیادی می توانم در این باره بگویم (و بعداً به برخی از آنها اشاره خواهم کرد) ، اما واقعیت این است که من علاقه ای ندارم که هیچ یک از سخنان نفرت انگیز آنها را با بحث واقعی تأیید کنم. اینجا جایی نداره آنها نمایانگر دم ضعیف شکنندگی مردان سفید پوست هستند که به نظر می رسد آخرین خفه در این کشور است و آنها مصمم هستند که ما را با خود ببرند. من فکر نمی کنم حتی یک گه.

آنها می توانند از این موضوع عصبانی شوند.

در خبرنامه سرگرمی ناظر مشترک شوید

چیزی که من بسیار زیاد در مورد آن مزاحمت ایجاد می کنم ، مکالمه بزرگتر است که در آن افرادی هستند که ، می دانید ، فقط برخی از فیلم های اخیر جنگ ستارگان را دوست ندارند. و این کاملا عالی است تمام آنچه که من واقعاً می خواهم در این مقاله انجام دهم این است که در قلب آن قرار بگیرم چرا . این به طور معمول کمتر مشکلی خواهد بود ، اما از آنجا که همه ما می بینیم که باید با این گروه سمی فوق الذکر درگیر شویم ، مسیریابی بحث با یکدیگر بسیار دشوار می شود ، احتمالاً به این دلیل که احساس می شود موارد زیادی در معرض خطر است (دقیقاً به همین دلیل است که گفتگوهای بزرگتر باید تعدیل شوند ؛ تروگلودیت ها فضای منطقی و مشترک را جذب می کنند).

هیچ کس هرگز از گرفتار شدن با تروگلودیت ها راضی نیست ، بنابراین من می فهمم که چرا افراد در حالت دفاعی قرار می گیرند. اما وقتی مردم با نوعی نه همه طرفداران جنگ ستارگان به انتقاد پاسخ می دهند! سرانجام ، آنها اغلب نکته انتقادی را از دست می دهند. بخصوص زیرا من دیده ام که مقدار قابل توجهی از اینها من مدافعان تروگلودیت نیستم که عقایدی را پرتاب می کنند که نمونه دقیق انواع نژادپرستی ناخودآگاه و تبعیض جنسی است که همان تروگلودیت ها با صدای بلند اعلام می کنند. من می دانم که هیچ کس دوست ندارد باور کند که آنها در هر نوع رفتار مجرم مقصر هستند ، اما گاهی اوقات دلیل عمده تری وجود دارد که ما با افرادی که نفرت تف می کنند درگیر می شویم. بنابراین لطفا مراقب باشید ، و قلب خود را باز کنید و ذهن خود را به یک گفتگوی بزرگتر باز کنید.

زیرا این مقاله ای در مورد اینکه چرا جنگ ستارگان را دوست داریم.

این در مورد این است که چرا جنگ ستارگان باعث می شود چیزهای خاصی را احساس کنیم. این درمورد این است که به نظر می رسد هرگز نمی توانیم در مورد این موارد توافق کنیم. این در مورد چیزی است که ما واقعاً از این فیلم ها می خواهیم. این در مورد این است که چرا ما را تحت تأثیر قرار می دهد یا نه. این در مورد ویژگی هایی است که به وضوح می بینیم و مشکلات عینی موجود در آن است. این در مورد همه چیز است . و این مقاله باید در مورد همه چیز باشد زیرا گفتگوی محبوب کاملاً راه خود را گم کرده است. گویی همه ما در برج کتاب مقدس بابل هستیم و قادر به صحبت به یک زبان نیستیم. بنابراین مطمئناً همه احساس می کنند که دچار سو تفاهم و گرفتاری شده اند. بنابراین ، من فقط یک هدف دارم ، که این توافق ما نیست.

من فقط می خواهم که ما به همان زبان صحبت کنیم.

  1. بازده اصلی

چرا ما اینقدر لعنتی به جنگ ستارگان اهمیت می دهیم؟

همیشه این سوال برای من برمی گردد. چرا چنین اشتیاق غیرقانونی است؟ چرا این همه بچه آن را دوست دارند؟ چرا بسیاری از بزرگسالان آن را دوست دارند؟ لطفاً به من اجازه دهید بسیاری از افکار زیر را از بین ببرم یک مقاله من سالها پیش نوشتم ، اما شاید این باشد که جنگ ستارگان همیشه ثابت ما بوده است. از بزرگسالانی که آن را در سال 1977 دیده اند ، به کسانی که آن را به عنوان بچه های زودرس جوان دیده اند ، به کسانی که بعداً آن را در ویدئو گرفتند ، تا کسانی که مانند یک نسل از مشعل آن را به ارث برده اند ، تردیدی نیست که * THE * فرهنگ پاپ مشترک دوران ما. یکی که 40 سال طول کشیده است. که فقط به این معنی است که همه افراد تجربه قوس خودشان را در این زمینه داشته اند.

و من هیچ فرقی ندارم. من نمی توانم عمق واقعیتی را که برای این جهان داشته ام توضیح دهم. این کار با سه گانه اصلی شروع شد و سپس به یک وسواس کامل منتقل شد. من نوارهای VHS را تا پایین nub پوشیدم. اما از آنجا ادامه یافت. من هر کتاب لعنتی گسترش یافته جهان را می خوانم. من هر بازی ویدیویی را انجام دادم (آیا بهتر از نسخه اصلی خواهد بود) نیروهای تاریک ؟ ) من هر کتاب نمودار را می خوانم. من می توانم جزئیات صمیمی طراحی Slave I یا مکانیک تفنگ ضربه مغزی Bossk را برای شما بازگو کنم. من واقعاً از عمق عدم محبوبیت برای داشتن چنین رابطه ای بی نظیر با جنگ ستارگان عبور کردم ، اما پس از انتظار مشتاقانه برای پیش درآمدهای آینده ، به امید محبوبیت بازگشت به برجستگی رفتم. اما پس از محرومیت از حقم با این تجربه ، احساس عجیب و غریبی از ارتباط با جشن جهانی چیزی را که قبلاً خیلی دوست داشتم پیدا کردم. تماشای رژه 4 مه در کنار شما اکنون عجیب است. دیدن چیزی که ظاهراً بسیار شخصی بود بسیار اشباع و توخالی می شود. و اکنون ، همه چیز دوباره برگشته است ، و من می بینم که با فیلم های جدید دیزنی و احساسات متفاوتی که احساس می کنم چنین فشار زیادی دارم.

اما روشی است که بیشتر تجارب فرهنگ پاپ طی می کنند. زیرا خاص جهانی است و داستان من داستان روابط بسیاری از مردم با جنگ ستارگان است. به همین ترتیب ، نمی توان انکار کرد که رابطه ما با جنگ ستارگان همیشه هم جهانی بسیار عالی به نظر می رسد و هم کاملاً شخصی است.

که بدان معنی است که هسته همیشه وجود خواهد داشت.

مهم نیست که من هر تکرار این رابطه را با جنگ ستارگان قابل تصور گذرانده ام. فرقی نمی کند که گاهی از آن متنفر باشم. مهم نیست که ، یک حقیقت ساده و گریزناپذیر برای بسیاری از ما وجود خواهد داشت: اینکه فیلم اصلی نه تنها برای ما معنای زیادی دارد ، بلکه همان چیزی بود که در وهله اول معنی را تعریف می کرد.

این قدرت ویژه داستان آن فیلم را برجسته می کند. هیچ اشتباهی نکن، امیدی تازه قطعاً درباره چیزی است. به دلیل محبوبیت بیشتر در مورد سفر قهرمان ، بسیار مورد توجه قرار می گیرد ، اما این تحلیل کاهشی نه تنها از نظر نحوه برقراری ارتباط با کهن الگوهای کلاسیک ، بلکه از نظر قدرتمند بودن پیام های بزرگتر ، چقدر تازه و مبتکرانه است. بنابراین در حالی که تمرکز زیادی بر روی فرمول و ساختار فیلم وجود داشته است ، اما به طرز عجیبی توجه کمی به موارد فیلم و دلیل اهمیت آن شده است.

واقعیت این است که من سخت فکر می کنم به فیلمی فکر کنم که اهمیت شخصیت جوان آرزو را درک کند (کلمه ای بسیار بهتر از قهرمان) از امیدی تازه . زیرا آن را به طور موجز به امیدها و رویاهای جوان بودن و احساس بزرگسالی بسیار دور می زد. دقیقاً همانطور که هر دو حرف از میل و ترس از مسئولیت پذیری ما می زد. یا حتی چگونه این شجاعت را داشت که از زمان خود جلوتر باشد و Leia را به یکی از نمونه های بهتر یک شخصیت زن پویا در سرگرمی های محبوب تبدیل کند. و ، در پایان ، این فیلمی بود که لذت بخشی از چیزی بزرگتر از خودتان را با دقت منعکس می کرد.

همه اینها را خیلی مختصر نمایشی کرد. این مربوط به رویای بزرگسالی است. تأثیر خالص را به تنهایی می گذرانید؟ غیر قابل انکار است که امیدی تازه یکی از واضح ترین و جذاب ترین داستان های آرزوی جوانی در کره زمین است. یعنی داستان چگونگی از بین بردن ترس های حاوی ما ، که باعث می شود ما بدترین خودمان باشد و اینکه چگونه با شجاعت و دلی باز وارد دنیای جدید می شویم. (به طور هم زمان ، من به طور همزمان استدلال کرده ام که Star Trek همیشه در مورد چگونگی ورود ما به دنیای جدید با ذهن باز است). مارک همیل ، کری فیشر و هریسون فورد در جنگ ستارگان: قسمت چهارم - یک امید جدید .لوکاس فیلم



این پیام زیبا و قدرتمند برای افراد جوان است. و چون امیدی تازه اولین فرار بسیاری از مردم به دنیای تخیل بود ، این مترادف با عمل چگونگی زندگی ناجوانمردانه در دنیای دیگر است. این مترادف با خود خیال است. این مترادف با کسی است که ما می خواهیم باشیم. چیزی مترادف از امیدها و آرزوهای خودمان نیست. که به معنی مترادف با قدرت واقعی سرگرمی است. و به دلیل اینکه چقدر نزدیک است امیدی تازه به قلب ما تکیه می کند ، گویی که با DNA ما بسته شده و در هم آمیخته است ، این چیزی است که ما نمی توانیم کمک کنیم اما احساس می کنیم یک مالکیت ماست ، بنابراین بسیار نزدیک به همان غرایز نایب السلطنه ای است که هنوز در اعماق وجود خود داریم ، حتی اگر همیشه متوجه نباشیم آی تی…

دقیقاً همین امر باعث می شود که برخورد با این جهان بسیار خطرناک باشد. برای بسیاری ، این فقط یک فرار نیست ، بلکه * تنها فرار واقعی است که مهم است. این امر در ذهن آنها واقعی و به اندازه خود زندگی برای عملکرد آنها مهم است. بنابراین ، چگونگی ، چرا ، چه کسی و چه چیزی از این فرار برای برخی از افراد دشوار است که بتوانند از آن استفاده کنند ، چه رسد به اینکه به عنوان یک مخاطب رها شود. به خصوص وقتی که ما دردهای در حال رشد این زمان عجیب جدید را پشت سر می گذاریم ...

  1. جدید M.O.

به دوره سوم جنگ ستارگان خوش آمدید.

اولین مورد البته سه گانه اصلی جورج لوکاس است ، کسی که این عاشقانه بزرگ را آغاز کرده است. دوره دوم البته مقدمات است ، زمانی بازتابنده و خشن که هیچ چیزی از خصومت با مردی که همان چیزی را که دوست داشتند خلق کرده است ، ایجاد نمی کند. اما بسیاری نیز صادق ماندند و کائنات مورد علاقه خود را می پرستیدند ، حتی اگر شکایتی از داستان در آن داشته باشند. بنابراین ، پس از اینکه لوکاس این حقوق را فروخت (و کل برچسب قیمت چهار میلیارد دلاری آن را مانند آموزش و پرورش به آموزش و پرورش اهدا کرد) ، اکنون خود را در دوره سوم دوران شرکت دیزنی با مدیریت شرکت ها می بینیم.

وقتی این فروش اتفاق افتاد ، لطفاً بخاطر داشته باشید که برخی طرفداران هاردکور به شدت خیالشان راحت شد. آنها از لوکاس عصبانی بودند که اکنون آنها را در آغوش خواهند گرفت هر کسی چه کسی می تواند بهتر باشد و اوضاع به خصوص وقتی که کاتلین کندی (تهیه کننده وبر استیون اسپیلبرگ) را برای اجرای نمایش استخدام کردند ، خوب به نظر می رسید. اما او و دیزنی چگونه از پس این مسئولیت برمی آیند؟ آنها با حماسه Skywalker چه خواهند کرد؟ آیا آنها نام تجاری را به شکوه سابق خود برگردانند؟ یا این فرصتی برای آوردن دنیای جنگ ستارگان به امکانات جدید مهیج است؟ من به طور معمول از این نوع اظهار نظرها اجتناب می کنم ، اما فکر می کنم گویا باشد. چند سال پیش که همه چیز شروع به تولید کرد ، من یک دوست خلاق داشتم که از جلسه ای که آنها در حال آماده سازی جدید دیزنی بودند استفاده کند. وی موارد زیر را گزارش داد: اگر بوی آن نباشد ، مانند جنگ ستارگان '77 به نظر برسد و احساس شود ، آنها علاقه ای ندارند.

این یک غریزه قابل درک است. از این گذشته ، بزرگترین شکایت از پیش درآمد این بود که احساس می شود همه بیش از حد صیقلی ، توخالی و صاف است. اینها البته بیش از عمد ، شکست در اعدام بودند ، اما به نظر نمی رسید که مردم از پایبندی به این عقیده جلوگیری کنند. نه به طور تصادفی ، من اخیراً فقط در مورد چگونگی چسبیدن به بافت فیلم ها در حالی که اغلب متن آنها را نادیده گرفتم نوشتم. اما دیزنی می خواست به وضوح با طرفداران ارتباط برقرار کند که با برقراری ارتباط با این عنصر مهم بافت می توانند اطمینان داشته باشند. گویی که آنها می گفتند ، این مانند آنچه شما به یاد می آورید به نظر می رسد و احساس می شود. به نظر می رسید که هر تصمیم خلاقانه ای این موضوع را پشتیبانی می کند. ما در حال شلیک 35 میلی متر هستیم! این نمایش های تأثیرات عملی را ببینید! ما قصد داریم از طرح هایی که برای شما آشنا هستند استفاده کنیم! همه چیز احساس خاکی و فرسوده ای خواهد داشت!

اعتراف می کنم از استخدام J.J عصبی بود آبرامز برای قسمت هفتم از همان ابتدا ، و با این حال ، به طرز عجیبی امیدوار کننده است. من همیشه احساس می کردم که او در کارگردانی با انرژی و اعتماد به نفس شگفت انگیز است. فکر می کنم او بازی های فوق العاده ای را از بازیگرانش به دست می آورد. و او ممکن است بهترین چشم را برای انتخاب در جهان داشته باشد. اما کی نیرو بیدار می شود بیرون آمد ، همه گسل های داستان نویسی او به دلیل غرایز جعبه رمز و راز ، سر زشت خود را پر از معمای وحشتناک کرد. اما ، هنوز هم در لذت های بافتی بسیار خوب بود. و این کار خود را در راه اندازی یک ماجراجویی جدید با شخصیت هایی که من واقعاً دوستشان داشتم انجام داد. با تمام شکایاتم ، من هنوز می خواستم به سفر خود ادامه دهم. تا آنجا که به دیزنی مربوط می شد ، این یک فرود امن بود.

در همین حال، سرکش یکی چرخش متفاوتی را با مسیر تولید سنگین تر نشان داد. این وسواس برای درست ساختن بافت دو برابر شد ، همه به جز کپی کردن طرح امیدی تازه تا یک T. و گرچه گرت ادواردز مطمئناً از حساسیت عکاسی زیادی برخوردار است ، من واقعاً فکر نمی کنم که این فیلم یک حس داستان داشته باشد ، قبل از کنار گذاشتن قوس های شخصیت به دنبال یک مجموعه خارج از کنترل لحظه های برهنه تمرینی (بعداً به بزرگترین لحظه می رسم). این یک جانور ناقص . اما باز هم ، در حالی که در مورد موفقیت نسبی آن اختلاف نظر وجود داشت ، خصومت بسیار کم بود. زیرا هر دوی این فیلم ها همچنان از نظر آگاهی مردم و ارائه سطح بالایی از اشتیاق ، کار خود را انجام می دادند.

در آن زمان ، چیز زیادی از کتی کندی و نقش او در همه اینها ساخته نشده بود (چیزی که اخیراً بسیار تغییر کرده است). اشتباه نکنید ، او یک قهرمان این صنعت است. حتی فراتر از کار او به عنوان مگا تهیه کننده با اسپیلبرگ و آمبلین ، زندگی حرفه ای او خود گویای این امر است. او اغلب چشم درخشان را برای کارهای دیگران نشان می دهد ، زیرا او همچنین پشتوانه چنین فیلم هایی مانند است حس ششم ، تخت جمشید ، زنگ غواصی و پروانه ، پونیو و بارش برف روی سروها. هدف ساده استخدام وی تبدیل وی به نسخه جدید کوین فیج برای جنگ ستارگان بود. اما حقیقت ساده این است که ، من همیشه مطمئن نیستم که مهارت های تولید کننده خاصی با این کار بسیار عجیب و غریب چه تطابقی دارند. نظارت بر چشم انداز یک ملک حس عجیب و غریب داستان ، همراه با گوش خوب برای آنچه وجود دارد و خارج از مرزهای آنچه مردم به دنبال آن هستند ، می گیرد. کاتلین کندی تهیه کننده ، بازیگران پیتر میهیو ، مارک همیل ، اسکار آیزاک ، جان بویگا ، دیزی ریدلی ، کری فیشر ، آنتونی دانیلز و کارگردان جی .جی. آبرامزآلبرتو ای. رودریگز / گتی ایماژ برای دیزنی

اخبار مارتا راداتز abc چند ساله است

من فکر نمی کنم Feige اعتبار کافی را در این زمینه برای موفقیت اساسی بدست آورد ، اما در عین حال ، اعتبار زیادی برای فیلمهایی که ممکن است هدف بزرگتر را نادیده بگیرند ، کسب می کند (نظرات من در مورد وضعیت فعلی MCU در اینجا است . اما او همچنین طی 10 سال 20 فیلم داشته است تا بسیاری از گرایش ها را حل کند. ما در حال حاضر با دوره جدید دیزنی چهار سال هستیم و درمورد س coreالات اصلی با برخی از مشکلات روبرو شده ایم: واقعاً ما در اینجا دنبال چه هستیم؟ آنها می خواهند چه نوع فیلم های جنگ ستارگان را بسازند؟ آنها سعی در جلب رضایت چه کسی دارند؟ چرا؟

یکی از مشکلاتی که در پاسخ به این س questionsالات وجود دارد این است که ما وقتی به فیلم می رسیم درباره زمان فکر می کنیم. طرفداران بسیاری وجود دارند که مانند کل روش کار می کنند فقط به عنوان واكنش مستقيم نسبت به آخرین جدی . این البته خنده آور است. ساخت فیلمها سالها به طول می انجامد و تغییرات باید به دقت مورد توجه قرار گیرند ، دقیقاً به همین دلیل است که شما به یک نقطه ثابت و دیدگاه برای نقاط سخت نیاز دارید. اما مردم نمی توانند از نظر تجربه فیلم ها به عنوان مخاطب ، به دیدن آنها کمک کنند. و این خطر زمانی ایجاد می شود که گروهی از دارندگان بینش به طور مداوم به گفتگوی پاسخ واکنش نشان دهند. و سپس نحوه صحبت آنها درباره فیلم ها تغییر نمی کند ، بلکه تصمیماتی که در این روند وجود دارد تغییر می کند. رویکرد دیزنی من را نگران کرده است. ببینید ، همکاریهای زیادی در زمینه جایگزینی و اضافه کردن در هالیوود اتفاق می افتد که هیچ کس واقعاً از آنها نمی داند. که طبیعت تصادفی استخدام و اخراج کارگردانان جنگ ستارگان را عجیب تر می کند. به خصوص هنگامی که صحبت از قطعات ضربات ناخوشایند داخلی می شود که برای امتحان و دلجویی از واقعیت بیرون می روند. چیزهای زیادی می توانم در این مورد بگویم ، اما همه چیز به چیزی کاملا واضح اضافه می شود که صحبت از رویکرد کلی آنها می شود:

آنها توپ آهنربا بازی کرده اند.

این یک اصطلاح فوتبال جوانان است برای زمانی که همه بچه ها خارج از موقعیت خود می دوند و فقط سعی می کنند توپ را لگد بزنند. غالباً آنها فقط در تلاشند تا به سمت هدف ، یا حتی در جهت جلو ، ضربه بزنند ، اما همیشه اینطور نیست. این فقط یک شکل خاص از یک فکر یا مگالومانیا است که منجر به یک سبک بازی مرتجع و مرتجع می شود. اساساً ، شما استراتژیک نیستید یا به دفاع فکر نمی کنید ، یا حرکات شطرنجی انجام نمی دهید که منجر به موفقیت بیشتر شود. اما مشکل واقعی حرکات بیش از حد واکنشی در فیلم سازی این است که این اولین توصیه بیلی وایلدر را نادیده می گیرد که می گوید: مخاطب متزلزل است. تعقیب کردن توپ فوتبال مثل اینکه همیشه به موفقیت منجر شود معنی ندارد. مخصوصاً به این دلیل که توپ در حقیقت یک گرگ ولرمین وزنده و خش خش است که واقعاً می خواهد آن را نوازش کند (غالباً تصورات تعریفی از دلبستگی مضطرب و دوسویه است).

واقعیت سخت تر این است که طرفداران جنگ ستارگان بی نهایت متزلزل هستند ، به تمام دلایل ذکر شده در هسته. و سخت ترین حقیقت این است که چون این فاندوم تا کودکی بسیار عمیق است ، فکر نمی کنم بسیاری از آنها واقعاً بفهمند که در سطوح عمیق زندگیتان چه می گذرد. بنابراین نه تنها احمقانه است که بیش از حد به آنها واکنش نشان دهید ، بلکه درک مخاطبان پیچیده شما را بسیار مهمتر می کند. اما خوشبختانه برای ما ، فیلمی وجود دارد که نقش مهمی در درک محبوب امروزی ما از خود جنگ ستارگان را بازی می کند.

من البته در مورد ...

  1. آخرین JEDI از همه

هیچ اشتباهی وجود ندارد آخرین جدی تبدیل شده است به زنگ خطری برای چگونگی نزدیک کردن شما به اهداف بزرگتر از جنگ Star Star. راستش ، من واقعاً اهمیتی ندارم که در مورد خوب یا خوب بودن فیلم بحث کنم. سوالی که من خیلی بیشتر به آن علاقه مندم این است که چرا دقیقاً این فیلم یک زیرمجموعه از واقعه ساخته است خیلی لعنتی ناراحت ؟

در این بحث ، لازم به ذکر است که این بخش خشمگین بسیار دوست دارد که همه اعتقاد داشته باشند این تقسیم 50/50 است (به خصوص پس از آنکه امتیاز Rotten Tomatoes را بمب گذاری کردند ، که کاملاً در مقابل نمره بحرانی 91 درصدی قرار دارد) قسم خورده بود پرداخت شد) هرچه ما از تاریخچه استفاده کنیم ، من به طور خلاصه متوجه شده ام که افراد غیر دوست گروه کوچکتری هستند و تقریباً 20 درصد از موارد فاند را تشکیل می دهند ، اما آنها در این مورد بسیار واضح هستند.

این بخشی از مشکل چگونگی اختلاف نظر عمومی است که باعث می شود دو طرف برابر وجود داشته باشد ، در حالی که این فقط دو طرف بحث است. اما من همچنین می گویم همه اینها مانند درصد ها در واقع مهم هستند. آنها این کار را نمی کنند ، من فقط سعی می کنم آنچه اتفاق می افتد را توضیح دهم. اما من برنده شدن در مسابقه محبوبیت فرضی برایم مهم نیست. من خیلی بیشتر به تشخیص عمیق فوق الذکر علاقه مندم که واقعاً هرکسی در این فیلم به چه واکنشی واکنش نشان می دهد؟

برای اینکه روشن شود ، من بی تردید دوست داشتم آخرین جدی . و من بارها و بارها اعتراف کردم که این نظر احتمالاً بی ارزش است زیرا من اکنون بسیاری از اعضای خانواده جانسون را شناختم. من همیشه در این مورد جلو بوده ام. پس برو مرا به تعصب متهم كن هر چیزی و همه چیزهایی را که باید بگویم بیرون بیاندازید. من آنرا قبول میکنم. اما همچنین باعث می شود که بخواهم در مورد پویایی که مدتهاست می خواستم به آن اشاره کنم صحبت کنم و این همان چیزی است که در واقع دوست دارند جعلی چیزی را دوست داشته باشند برای بسیاری از افراد در صنعت سرگرمی. چرا؟ مگر قرار نیست هالیوود مصنوعی باشد؟ خوب ، اگر متوجه نشده اید ، ما تمایل داریم که یک گروه عقیده ای باشیم. و این اتفاق افتاده است ، بارها دیده ام که چیزی توسط شخصی که می شناسم ساخته شده است ، از آن خوشم نیامده و احساس اضطراب شدیدی کردم که بی سر و صدا سرم را تکون دادم و در جواب چیزی نگفتم.

صادقانه بگویم این یک احساس آزار دهنده است. دقیقاً به همین دلیل است که وقتی چیزی را که واقعاً دوستش دارید می بینید احساس آرامش شدید می کنید. و بله ، من دوست داشتم آخرین جدی . همانند بسیاری ، اما من هرگز فکر نمی کردم که دوست داشته باشم یک فیلم جنگ ستارگان را دوباره به این روش دوست داشته باشم. من آن را به دلایل زیادی دوست داشتم ، به همین دلیل احساس کردم مجبورم در مورد آن ، شب بخاطر محاسبه مجدد زیبا در مورد همه چیزهایی که نه فقط در فیلم قبلی ، بلکه به طور کلی با حق رای دادن ، مشکل داشتم ، در مورد آن بنویسم. اما شاید باید می فهمیدم ...

برخی از افراد به خوبی از پس محاسبه آن برنمی آیند.

اما بگذارید یک نکته دیگر را روشن کنیم: تفاوت زیادی بین دوست نداشتن چیزی یا آرزو کردن اینکه چیز دیگری باشد و احساس خیانت توسط یک فیلم و آزار و اذیت وجود دارد.

سرد؟ سرد.

خوشحالم که می توانیم در مورد اخلاق اساسی توافق کنیم. با این حال ، استدلال ظریف تر ، با تعداد زیادی از افراد تند و تیز که مدام اصرار داشتند این داستان نادرست است ، سروکار دارد. تا جایی که متوقف نشده است. مثل اینکه هر پنج ثانیه بعد از ذکر آن ، فقط ناامیدکننده است که فقط IT'S BAD است. فقط اعتراف کنید که بد است. چرا نمی توانید اعتراف کنید این بد است ، چه چیزی با شما اشتباه است؟!؟! که به نوعی روشی پوچ برای گفتگو با کسی است ، چه رسد به بحث و گفتگو.

این اغلب با این فرض همراه است که من از تعصب آشکار خود کور شده ام ، و مطمئناً این همان چیزی است که باعث می شود نتوانم چیزی را ببینم که آنها آن را به صراحت بی کفایتی آشکار می دانند. به نظر می رسد همه آنها از اصطلاحات داستانی یکسانی نیز استفاده می کنند. مثل چند تا آخرین جدی آیا متنفرانی دیده اید که استدلال کنند این فیلم در تست 101 فیلمنامه نویسی شکست می خورد؟ اما هر بار که اشاره می کنم به معنای واقعی کلمه کتابی با عنوان آن نوشتم ، و توضیح می دهم چرا این طور نیست ، این فقط به خشم بیشتری منجر می شود. برای آنها کاملاً غیرممکن است که تصور کنند داستان پردازی فیلم در نقطه جهنمی است ، همه به این دلیل است که تجربه عاطفی آنها از تماشای آن را منعکس نمی کند.

و ما واقعاً باید در این مورد صحبت کنیم.

برای من مهم نیست که شما چیزی را دوست دارید یا دوست ندارید. شما کاملاً مستحق نظر خود هستید. اما نظر مهم نیست. نکته این است که وقتی می گویید چیزی نادرست نوشتن یا جهت گیری بد است ، من می خواهم بفهمم منظور شما در واقع از این حرف چیست و چرا اینطور فکر می کنید. و اگر فقط می توانید چند کلمه گیج کننده را لکنت کنید که به احساسی من اضافه می کند ، پس من نمی توانم شما را درک کنم. و حقیقت ساده این است که به کار بردن کلمات صحیح و پشتیبان گیری از آنها با وضوح ، اگرچه درک درستی از تفاوت های اساسی آنها وجود دارد ، اما به معنای واقعی کلمه همان انتقاد است. دقیقاً به همین دلیل است که من در مورد فرهنگ انتقادی بسیار مشکل دارم و سعی می کنم نوع خاصی از قضاوت ارزشی را تعیین کنم ، فقط به این دلیل که فکر می کنیم این همان کاری است که قرار است انجام دهیم.

اما ما نباید به عنوان مثال ، من روی قطعه ای کار کرده ام که با انسجام موضوعی بسیار سخت است Blade Runner 2049 مثل یک سال الان ، اما اگر من از کلمه بد برای توصیف هر چیزی در مورد فیلم استفاده می کنم ، شما فقط باید به من سیلی بزنید. بنابراین وقتی بحث از بحث بزرگتر می شود آخرین جدی ، و انواع کاربردهای زبانی که می بینم ، من آنقدر زبان می بینم که مثل این نوشتن بد است! با توضیحات کاملاً منجمد درباره چرایی. من آن را به عنوان پاسخ زیر به توییتر ارسال می کنم:Alecsayswhenhes مانند اینکه این افراد نمی دانند که کلمات 'غیرضروری' ، 'پرکننده' ، 'داستان' ، 'قوس شخصیت' ، 'توسعه نیافته' به معنای واقعی چیست.

انداختن آن نوع گرمای نفی کننده روی مردم کار بسیار مشکلی است. از آنجا که هیچ راهی وجود ندارد ، این به عنوان یک توهین به کسی اتفاق نمی افتد ، همانطور که هیچ راهی وجود ندارد که من به عنوان highfalutin یا ادعای گفتن آن را پیدا کنم. بنابراین فقط باعث می شود که بلافاصله روی پاشنه پا برگردم: نه ، نمی گویم شما فقط متوجه آن نمی شوید. نه ، فکر نمی کنم من تنها کسی هستم که نوشتن را می فهمم. بله ، البته همه ما فقط ذهنی هستیم. و بله ، در انتقادات لایه های بی انتهایی از تفاوت و استدلال وجود دارد. اما همه اینها درمورد درمان موضوع با آن سطح از ملاحظه است ، در حالی که ماهیت خاص بحث خود را روشن می کنید. شما از نظر خود اشتباه نمی کنید ، اما من اینجا می آیم تا بفهمم واقعاً چه می گویید. و به نوبه خود ، من می خواهم شما درک کنید که من واقعاً چه می گویم.

بنابراین اگرچه من نمی توانم تجربه منفی شما را از تماشای یک فیلم معین از بین ببرم ، اما آنچه را که من به استدلال آن پرداختم این است که قصه گویی از آن است آخرین جدی مانند یک آهنگ لعنتی بازی می کرد ، از ضرب و شتم به ضرب و شتم با وضوح و ذکاوت کامل. نه ، فکر نمی کنم پر از نوشتن بد باشد. به نظر من مثال نوشتن خیلی خیلی خوب است.

و من قصد دارم دقیقاً دلیل آن را توضیح دهم.

  1. منطق ، درگیری و دراما

چرا هولدو فقط نقشه اش را به پو نگفت ؟!

یادم می آید از آنجا بیرون آمدم آخرین جدی ، و همه ما لبخند می زدیم ، اما یک نفر در گروه بود که به شدت از این جزئیات داستان عصبانی بود. بقیه ما ، نه به خاطر خود اظهارنظر ، بلکه به دلیل عمق عصبانیت در پشت آن غافلگیر شده ایم (معلوم می شود که او تنها نخواهد بود ، زیرا همان کامنتی است که در مورد تبلیغات آنلاین تهوع به وجود آمده است). هیچ معنایی نداشت! او فریاد زد. مهم نبود که چقدر ما این واقعیت را عقب انداختیم که او دلایل خود برای عدم اعتماد به او را در اولین صحنه با هم شرح داد ، و همچنین مهم نبود که چقدر به منطق زندگی واقعی نشان دهیم که چگونه برنج نظامی هیچ انگیزه ای برای نقشه خود را به افسران زیر آنها بگویید (این اغلب به دلیل ضبط بالقوه است ، چه برسد به اینکه در فیلم ، پارانویای ردیابی آنها). اما او اصرار داشت ، او باید به او می گفت! گویی که شخصاً با تصمیم او خیانت شده است.

حقیقت این است که این یک نگرش غیرمعمول نیست که از طرف برخی طرفداران دیده شود. آنها از نظر کاری منطقی هستند که یک شخصیت در یک داستان انجام می دهد منطقی است ، و گاهی اوقات حتی در مورد این نیست که شخصیت انجام می داد آنها همانطور که می خواهند به آن نزدیک می شوند من ، به عنوان یک فرد در آن شرایط خاص ، متفاوت عمل کنید؟ این امر نه تنها کل نیاز به شخصیت هایی با دیدگاه های مختلف در داستان سرایی را اشتباه درک می کند ، بلکه ورود به این بحث های منطقی مزخرف عمیق تر بودن هدف و عملکرد خود داستان را نفی می کند.

از آنجا که به معنای واقعی کلمه هیچ دلیلی برای نزدیک شدن به منطق بد انتخاب داستان مشخص وجود ندارد ، فکر می کنید نقص فیلم را برطرف می کنید. در عوض ، شما هستید به معنای واقعی کلمه درگیری را از فیلم پاک می کند . مشکل واضح این است که تمام نکته لعنتی یک فیلم ایجاد تعارض است. ما می خواهیم داستان هایی داشته باشیم که در قلب اختلافات بین دو نفر قرار بگیرند ، و با دراماتیزه کردن آن درگیری ، چیزی در مورد وضعیت انسان بگویند. اما در آرزوی انسانی یک مخاطب برای حل و فصل همان درگیری (که فکر می کنم قدرت را قصه ها بر مردم می گوید) ، آنها اغلب ناخودآگاه سعی می کنند آن را با یک تصمیم عملی خارج از جعبه حل کنند که منعکس کننده مغز خودشان ، بیش از منطق درام است.

به عنوان مثال ، چند سال پیش من در واقع در حین بحث درباره فیلم دیگری از ریان جانسون با عنوان لوپر . شخصی در توییتر گفت که نمی توانند وارد فیلم شوند زیرا طرح سفر در زمان کارآمدترین روش برای دفع بدن نیست. چرا آنها آنها را فقط در اقیانوس رها نکردند !؟ او درخواست کرد. می توانستم وارد دام منطق شوم و وارد بحث شوم. من می توانستم استدلال کنم که چون همه چیز در مورد کشتارها و مسئولیت های تایید شده است و اگر آنها را در وسط اقیانوس رها کنند چه کسی می داند واقعاً چه اتفاقی می افتد ، ممکن است به نوعی زنده مانده باشند ، اما انفجار یک اسلحه قطعاً کار را انجام خواهد داد . اما مهم نیست مشکل واقعی این است که فرد حتی متوجه نشده بود که برای چیزی بهتر بحث می کنند ، که نه تنها همه تعارضات را از بین برد ، بلکه کل فیلم را نیز از بین برد.

شما چند بار مردم اینگونه فکر می کنند شوکه خواهید شد. این معادل این است که بگوییم چرا پسر خوب در پنج دقیقه اول مرد بد را شلیک نکرد؟ آنها معمولاً می فهمند که چرا در این صورت نیست. پس چرا وقتی آنها نمی توانند وارد یک فیلم خاص شوند این اتفاق می افتد؟ آیا واقعاً به این دلیل است که آنها شخصی را در اقیانوس نیاوردند؟ میری ببین که فیلم سینما؟ این نوعی مسئله است که باعث می شود من عقب نشینی کنم و از مردم بپرسم: اینجا چه می کنی؟ چرا این فیلم را تماشا می کنید؟ در واقع می خواهید چه چیزی را ببینید؟ اکثر مردم نمی دانند که در حل آن ، به اندازه هر کسی خواهان درگیری و درام هستند ، اما نمی توانند راهی برای گفتگو با این اصطلاحات زبانی پیدا کنند. این همه دلیل و جزئی است که چرا من خیلی سخت در مورد منطق مغز چپ در داستان نویسی صحبت می کنم ، این خود هدف یک داستان را نفی می کند.

مثل وقتی می ماند که مردم تصوری از آنچه که در واقع یک سوراخ نقشه است ، ندارند. من نمی توانم به شما بگویم که از چه تعداد نفر بیرون آمده اند آخرین جدی عصبانی شدیم زیرا ما به س toالاتی که در آخرین فیلم مطرح شده بود پاسخ ندادیم و آنها را به معنای واقعی کلمه سوراخ می کنیم. حالا اگر انصاف داشته باشم ، من واقعاً در این مورد کمی احساس احساسی خواهم کرد زیرا J.J. به نظر نمی رسد آبرامز بتواند جزئیات یک داستان را بیان کند بدون آنکه در یک صحنه معلوم در هوای مرموزانه باقی بماند ، بنابراین شاید این رویکرد قصه گویی برای ایجاد کنجکاوی منصفانه باشد. اما برای من به همان اندازه منصفانه استدلال می کنم که سوالاتی را که به طور چشمگیری مطرح می شوند ، ایجاد نمی کند.

شوالیه های رن چه اتفاقی می افتد؟ من هیچ ایده ای ندارم و برایم مهم نیست. فقط چند عکس از آنها بود نیرو بیدار می شود ، و من کاملاً مطمئنم که در متن واقعی به سختی به آنها اشاره شده است. من مبهم کنجکاو می شوم ، اما به معنای واقعی کلمه هیچ دلیل نمایشی برای مراقبت فراتر از وجود جهان گسترده و گسترده آنها در جهان وجود ندارد. این یک سوال دراماتیک نیست. علاوه بر این ، وقتی زمان گفتن داستان واقعی بین لوک و کیلو فرا رسید ، آخرین جدی بیل به آن پرداخت. اما لرد اسنوک چطور؟ او کیست؟ چگونه او به قدرت رسید؟ خوب ، مهم است؟ فراموش نکنید سه گانه اصلی هرگز در جواب دادن به این س questionsالات با امپراطور خود را خسته نکرده و مهم نبود. (و آیا پیش درآمد به ما نگفتند که به هر حال واقعاً چنین پاسخی را نمی خواهیم؟) چرا دریادار آکبار ارسال درستی دریافت نکرد؟ نگاه کنید ، من شخصیت او را نیز دوست دارم ، اما او فقط چند ضربه خوب داشت بازگشت جدی و به عنوان الگوی رفتاری محبوبیت بیشتری داشت. پاسخ دادن به این معنی است که عمدتا به جای فشار داستان ، فشار متا (a la Barb) ایجاد کنید. زیرا اینها مسائل چشمگیر و مهیجی نیستند.

پس چرا احساس می کنیم می خواهیم جواب این نوع سوالات خارج از متن را بگیریم؟ غالباً ، این هیچ ارتباطی با موضوع داستان ندارد و هیچ ارتباطی با خلق درام بهتر ندارد ، این چیزی است که آنها فکر می کنند ممکن است جالب باشد. این ، البته ، به ایده وسیع تری در مورد چگونگی فکر کردن درمورد داستان های هواداری و همچنین چگونگی پیش بینی خود در جوانترین عناصر داستان پردازی وارد می شود. این همیشه در مورد انگیزه است زیر داستان هواداری و این همه بخشی از مشکل فکر کردن در مورد کاری است که من انجام داده ام! مانترا به جای اینکه در واقع با آنچه در مقابل ما قرار گرفته درگیر شود. ما باید فیلم مقابل خود را بپذیریم ، و بپرسیم آیا این فیلم در اهداف خود موفق است.

اما مشکل دیگر ارزیابی درگیری چشمگیر این است که ما چقدر به سرعت و بافت حساس هستیم. نیرو بیدار می شود دائماً در هجوم است ، دائماً در معرض خطر قرار می گیرد ، و دائما شما را به خطر می اندازد. همراهی با آن کار نسبتاً ساده ای است ، اما وقتی سعی می کنید بفهمید یک فیلم در واقع چه حسی دارد ، کمی هم فریب است. کل کلید این است که فقط به آن فکر نکنید و لبخند بزنید. ولی آخرین جدی حالت عملیاتی متفاوتی دارد ، بدین ترتیب که قبل از پیچاندن و چرخاندن آن ، در یک جهت درگیری را نشان می دهد. این در بسیاری از داستان های سنتی ، به ویژه در نوآر یا رمز و راز معمول است ، اما همه چیز در مورد ایجاد لحظات غافلگیری است.

نکته در مورد مخاطب بودن این است که شما باید مایل باشید اجازه دهید این کار را انجام دهد. شما باید مایل باشید که فریب یک مسیر داده شده را بخورید. شما باید مایل باشید که اجازه دهید همه چیز نفس بکشد و برود ، اوه اوه ، O.K. این همان کاری است که آنها انجام می دهند ، دقیقاً به همین دلیل است که احساس می کنم بسیاری از مردم احساس می کنند این فیلم دارای مشکلات گام برداشتن است. از نظر فنی اینگونه نیست ، زیرا در مورد یک کلیپ بسیار خوب حرکت می کند ، اما این بدان معنی نیست که مخاطب نسبت به چیزی که در آنجا است حساس نیست. چون ، هی ، حدس بزن چی؟

به من اجازه دهید درباره این روش ریان جانسون انتقاد کنم! (نشانه نفس نفس زدن است.)

شین بلک اغلب در مورد کیفیت لبه صحبت می کند ، این اعتقاد است که یک فیلم باید تعادل مناسبی از وضوح دراماتیک ، شگفتی ، خشونت ، عدم خشونت و غیره داشته باشد. اساساً اگر دست خود را بیش از حد بازی کنید ، مخاطب می تواند به سرعت چیزی را خسته کند . و گرچه در بیشتر موارد مشهور کار می کند ، اما احساس دائمی مجبور شدن که حس جهت گیری چشمگیر شما را تقویت کند ، می تواند اثری ماندگار داشته باشد. بنابراین نه این که تصمیمات دراماتیک فیلم جمع نشود و نه غیرکاربردی باشند. این یک مخاطب سنتی است که می تواند مجبور شود همیشه آن بازی خاص را انجام دهد. که می تواند باعث کندترشدن آن شود ، خصوصاً در برابر دانه حرکت. برو برو سبک از نیرو بیدار می شود . آنجا! انتقاد ساخته شده! اما توجه کنید این بحثی نیست که بگوید مخاطبان هرگز نباید مایل به تعجب شوند. از همه مهمتر ، اگر مشاهده می کنید که هولدو احساس سرگیجه می کند ، کاملاً درگیر چیز دیگری هستید. از آنجا که شما مستقیماً بر تعجب یک شخصیت مرد متمرکز شده اید که احساس احمقانه بودن یا کمتر از آن در برابر شخصیت زن ایجاد می کند و HOO BOY باعث می شود یک کرم دیگر باز شود (که بعداً به آن خواهیم رسید). باز هم ، همه چیز در مورد یادگیری صحبت کردن به زبان آنچه واقعاً با واکنش های ما اتفاق می افتد ، به ویژه هنگامی که مردم اصرار دارند که این موضوع در مورد منطق است.

آنها هرگز آن را منطقی بد نمی نامند که چیزی که دوست دارند باشد.

یا وقتی چیزی است که باعث می شود احساس خوبی داشته باشند. این همه چیز را آشکار می کند. از آنجا که موارد زیادی وجود دارد که من در یک فیلم خاص قابل اعتراض می دانم و می توانم یک استدلال منطقی را برای آنها اعمال کنم ، اما من این کار را نمی کنم. از آنجا که این موضوع داستان سرایی نیست ، و همچنین چرا من واقعاً مسئله ای را قابل اعتراض می دانم. همه چیز درباره چگونگی رشد ، تغییر و درگیری شخصیت ها با یکدیگر است. مخصوصاً به روشی که همه قوس ایجاد می کنند ، چیزی که همان طرفداران هاردکور در فیلم بد می گفتند. بنابراین چه چیزی واقعاً باعث آزار افرادی می شود که این فیلم را تماشا می کنند؟ چه چیزی دریافت نکردند؟ خوب ، برای رسیدن به آن ، بیایید در آنها dig

  1. آن شخصیت های خوب و خوب ARCS

من قصد دارم دقیقاً به این موضوع بپردم ، اما به یاد داشته باشید: قلب هر قوس شخصیتی در نمایشی سازی روانشناسی شخصیت است. ما می خواهیم بفهمیم که آنها به چه چیزی فکر می کنند ، چرا و چگونه فیلم از طریق کنش در متن این موضوع را به ما نشان می دهد ، سپس نحوه تأثیر آن بر رفتار آنها یا نحوه تغییر یا چگونگی نشان دادن عزم را دنبال کنیم. سرد؟ سرد.

بیایید یکی یکی برویم:

پو : در آغاز فیلم ، پو هنوز خلبان شجاع داغ عکس است نیرو بیدار می شود (که حتی در فیلم آخر اصلاً قوس نداشت و کاری هم برای انجام واقعی نداشت ، اما به نظر نمی رسید که این شکایتگران را آزار دهد؟) در آغاز ، ماموریت او این است که با موفقیت یک انحراف ایجاد کند تا کشتی های مسافربری بتوانند از آن فرار کنند ، اما او آنقدر کوکی است که هنگامی که رول شد ، تصمیم می گیرد کاملا شیب بخورد تا فرصتی بد را به دست آورد. بنابراین او جوخه بمب افکن را صدا می کند. این یک ترتیب ساعت پرتنش سوئیسی را ایجاد می کند ، و آنها همه وارد عمل می شوند و در واقع موفق می شوند که ترسناک را نابود کنند ، اما بدون هزینه زیادی ، زیرا آنها جوخه بمب افکن خود را از بین بردند. پو با خوشحالی برمی گردد ، اما لعیا او را سرزنش می کند زیرا تلفات بسیار زیاد بود. نه فقط از نظر داشتن یک تیم بمب گذاری که بعداً بالقوه می تواند به آنها کمک کند ، بلکه هزینه ساده انسانی است. وقتی در یک شستشو پایان می یابید ، هیچ جنگی نمی تواند برنده شود. برای این کار ، او را تنزل رتبه می دهد. اسکار آیزاک در نقش پو دامرون در جنگ ستارگان: آخرین جدی .لوکاس فیلم / تصاویر والت دیزنی

در حالی که پو لیا را دوست دارد و به آن احترام می گذارد ، او هنوز هم عصبانی است و به نظر نمی رسد درسی را که می خواهد به او بدهد درک کند. هنگامی که حمله پیگیری آغاز می شود ، که باعث می شود لیا زندگی خود را حفظ کند ، پو اکنون خود را در نظر ژنرال هولدو می بیند ، که یک ذره هم به او اعتماد ندارد و بی پروایی او را کاملاً خطرناک می داند (به خصوص که او همان اشتیاق نسبت به او که Leia به وضوح انجام می دهد). با توجه به همه آنچه تاکنون دیده ایم ، وی کاملاً درست است که این کار را انجام دهد. اما پو که هنوز هم داغ است فکر می کند که فقط کار اشتباهی را انجام می دهد. بنابراین برای اثبات اشتباه او؟ او یک طرح مخفی برای جلوگیری از چراغ رهگیری ارائه داده است ، برنامه ای که بی پروا و خطرناک است و نزدیکترین دوستانش را در معرض خطر قرار می دهد. او قصد جنگ دارد ، لعنت پو سپس با هولدو روبرو می شود ، اما او به وضوح هذیان می گوید که چرا آنها ردیابی می شوند و بنابراین نمی خواهد نقشه را به او بگوید. باز هم ، او قبلاً یک ذره هم به او اعتماد ندارد ، پس چرا باید حالا به او اعتماد کند؟ او به او دستور می دهد که در صف بیفتد. پو نمی کند. در عوض ، او برای انجام و اجرای برنامه خود کودتا می کند.

بیایید فقط یک ثانیه در مورد منطق این موضوع صحبت کنیم ، زیرا این هنوز هم تنها موضوعی است که بیشتر در مورد آن بحث شده است. نه ، منطقی نیست که او نقشه را به او بگوید. باز هم ، نظامیان وظیفه ندارند که تمام جزئیات ماموریت را برای زیردستان ، به ویژه افرادی که به آنها اعتماد ندارند و از تنزل رتبه درآورده اند ، بگویند ، به ویژه هنگامی که تحت پیگیری قرار می گیرند و اطلاعات به معنای واقعی کلمه حساس ترین چیز است. وقتی شما یک سرباز سر گرم دارید ، مهمترین کاری که آنها باید انجام دهند این است که در صف بیفتند و به سیستم اعتماد کنند.

وی هیچ دلیلی ندارد که حتی باور کند او نقشه حواس پرتی و فرار او را می پذیرد ، زیرا تمام رویکرد او تقابل است. اما به طور نمایشی ، همه چیز در مورد درسی است که شخصیت او باید یاد بگیرد. بنابراین وقتی لیا به موقع برای حمایت از زندگی از خواب بیدار می شود تا در کودتای خود مداخله کند ، پو از این برنامه باخبر می شود ، متوجه خطای خود و دلیل عدم اعتماد هولدو به او می شود و در صف می افتد. و سپس هولدو هنگامی که کشتی خود را از طریق یک ناوشکن ستاره لعنتی منفجر می کند ، یکی از منحصر به فردترین لحظات بد در تاریخ جنگ ستارگان را بدست می آورد. همه اینها یک درس روشن در مورد رهبری ، در مورد نجات هم سرباز خود در مقابل تیراندازی به قلب دشمن است. و بنابراین در آخرین لحظه قوس پو ، لعیا به او نگاه می کند و برای انجام کار درست به او اعتماد می کند. پو این کار را انجام می دهد و به سربازان باقیمانده کمک می کند تا راهی برای بیرون رفتن از پایگاه پیدا کنند ، به جای اینکه از فکر ضرب المثل ذهن او شارژ کند (بسیاری از شباهت های موضوعی در اینجا وجود دارد که دانکرک ؛ بعضی اوقات زنده ماندن کافی است). به سبک قوس شخصیت واقعی ، خلبان سرگرم ما در پایان فیلم یک کاری انجام داده است که در ابتدا نمی توانست انجام دهد: او منطقی فکر می کند و دوستانش را نجات می دهد. هر بیت از این آهنگ ها. هر بیت آن کاملاً منطقی است. هیچ مشکلی با آن وجود دارد.

علاوه بر این ، این یکی از مهمترین درسهای مقابله با مردانگی سمی و تفکر خودمحوری است ... که ما را به کل موضوع می رساند. این دقیقاً دلیلی است که ممکن است مردم آن را دوست نداشته باشند. آیا نمی دانید ، مردان زیادی هستند که نمی خواهند این درس را یاد بگیرند. آنها به ویژه نمی خواهند احساس کنند که رهبران زن چیزی را از آنها دریغ می کنند. در عوض ، آنها می خواهند اعتماد به نفس ، صریح ، صالح داشته و در آخر ثابت شوند. این قوس افراطی است. و صادقانه بگویم ، این دقیقاً همان گستاخی است که شخصیت مارول همیشه به خاطر آن پاداش می گیرد (مشکلات مرا با MCU بخاطر بسپار). و به همین دلیل است که فکر می کنم یکی از مهمترین درسهایی است که می توان آن را یاد گرفت. این فیلم این کار را کرد و آن را با یک قوس کامل شخصیت انجام داد. و ظاهراً برخی از مردم به خاطر آن متنفر بودند. اما اگر چنین است ، تصدیق کنید. لطفا به من نگویید این دلیل منطقی نبود.

در حال حرکت به

پیدا کردن : بنابراین ، مردم فین را به داشتن ضعیف ترین قوس فیلم متهم می کنند. اما بیایید با یک موضوع مهم شروع کنیم: بله ، من هم آرزو می کنم این سه گانه جدید بهتر بتواند آسیب تندبادی فین را بررسی کند. من هم آرزو می کنم زمان بیشتری را صرف کاوش در نحوه برنامه ریزی و بازگشت او به دنیا کند. من این چیزها را آرزو می کنم زیرا پیام مهمی است که احساس می کنم پیشگام دنیای خودمان است. با این حال ، من این آرزو را تا آن جا نمی پذیرم که آن را انتقادی از شخصیت پردازی وی در این فیلم ها بدانم ، زیرا این موضوعات خارج از نگرانی های متنی - تخیلی است. و این حتی کمتر اهمیت دارد ، زیرا آخرین جدی نه تنها فنین را طوری محکم می کند که نیرو بیدار می شود هرگز این کار را نکرد (رفتار او همیشه در این رفتار تصادفی ، متناقض و عجیب بود) ، اما در واقع فکر می کنم فین در واقع قویترین قوس فیلم را دارد و یکی از حرفهای کل فیلم است.

برای فهمیدن ، فین فیلم مردی را به تنهایی و بیدار شدن با لباس پزشکی باکتا آغاز می کند. او می فهمد که در فینال آخرین فیلم چه اتفاقی افتاده است ، اما فوراً خواسته او را منتقل می کند: او هنوز مقاومت یا عصیان را نمی پسندد ، بلکه فقط به فکر سلامتی دوستش ری است. بنابراین ، او بلافاصله سعی می کند یک غلاف فرار پیدا کند تا به سراغ او برود ، اما نه اینکه آنها را به شورش بازگرداند ، بلکه فقط آنها را نجات می دهد. اما سپس او به رز تیکو می رود که از غلاف های فرار محافظت می کند. بلافاصله ، او دست و پا می زند زیرا می تواند با یک قهرمان مقاومت دیدار کند. فین توجه را دوست دارد ، اما مطمئناً در داخل احساس نمی کند قهرمان است. شما بلافاصله آن را در چهره او مشاهده می کنید ، سندرم تحریک کننده در حال ظهور است ، اما او سعی می کند آن را خونسرد بازی کند. اما وقتی رز در واقع متوجه شد که قصد فرار دارد و مجبور است جلوی او را بگیرد ، می توانید دلشکستگی او را در انجام این کار مشاهده کنید.

اما سپس پو هر دو فین و رز را در برنامه مأموریت جاسوسی خود برای خاموش کردن ردیاب طناب می زند. فین نمی خواهد هیچ یک از آنها را ناامید کند و ادامه می دهد (حتی در حالی که به طور مخفی فقط نگران ری بود). بنابراین سفر بی معنی آنها به کانتو برایت آغاز می شود. وقتی آنها به آنجا می رسند ، در ابتدا فین براقیت و زرق و برق را می بیند و می خواهد در جهانی شریک شود که به نظر بسیار جذاب است ، اما سپس نحوه برخورد ثروتمندان با افراد زیر خود را می بیند. راهی که آنها از قتل سود می برند. نحوه برخورد آنها با کودکان و بردگان و حیوانات. ناگهان ، او جهان بزرگتر و نحوه تأثیرپذیری آنها از نظم اول ظالمانه (همان مکانی که از آنجا آمده) را می بیند. این همدردی صرف نیست ، ناگهان او عصبانیت خود را که از سالها بدرفتاری خود ساخته شده است ، و خود را در حیوانات پرت شده و در قفس می بیند ، ضربه می زند. او با این کار دست و پنجه نرم می کند ، اما هنگامی که هر دوی آنها کلاه کتانی فریب می خورد که به هیچ چیز اعتقادی ندارد ، کسی که حتی آنها را با برخی مزخرفات هر دو طرف وسوسه می کند (درخشان ، با جزئیات کمی بیان می کند) ، فین سرانجام آماده تلنگر است.

من دیدم که مردم نظر می دهند ، این موضوع خوب است ، نه داستان! و نه ، کاملاً داستانی است زیرا این کار قوس شخصیت خوبی است. این همه دقیقا چگونه فین پیام مقاومت را باور می کند در حالی که چیزهای زیادی در مورد اشتیاق و درستی از رز یاد می گیرد. به همین ترتیب ، افرادی وجود دارند که می گویند این بی معنی است زیرا این طرح کاملاً شکست خورده است ، اما این به سادگی عدم تشخیص این است که بیشتر تغییر شخصیت نه از طریق موفقیت حاصل می شود بلکه از طریق شکست حاصل می شود (به لوک و ایکس بال در باتلاق نیز فکر کنید درسی که یودا دوباره در این فیلم آموزش خواهد داد). همه اینها برای بخشی عمیق از بزرگترین تغییر فلسفی او جمع می شود.

اما قوس فین فقط در مورد ضرب و شتم فاسما نیست ، بلکه لحظه ای قبل از آن است که او او را زبل خطاب می کند ، و او با قاطع ترین خط مقابله می کند ، یاغی تفاله این یک لحظه غول انگیز و پیروزمندانه است که نشان می دهد او اکنون ماموریت قلاب ، خط و غرق مقاومت را گرفته است. این یک قوس شخصیت به ظاهر کامل است ، اما هنوز یک درس مهم برای یادگیری باقی مانده است.

اکنون ، با اعتقاد کامل به علت ، عصبانیت زیادی برای آزاد کردن دارد. او از تمام بی عدالتی ها و سو abuse استفاده ها بسیار عصبانی است و می خواهد همانطور که پو را می بیند ، مردی که به یک ترس و وحشت پرواز خواهد کرد ، یک قهرمان شجاع باشد. او می خواهد خود را فدا کند ، شهید هدف شود. و بنابراین او کشتی خود را درست به سمت لیزر غول پیکر هدایت می کند و ... رز کشتی خود را به درون او هدایت می کند ، و او را از مسیر خارج می کند. چرا اون باید این کار را انجام دهد؟ او در شرف بدست آوردن این اشرار بود! او پیش او آمده ، به وضوح آسیب دیده و مهمترین موضوع کل فیلم لعنتی را ارائه می دهد: ما با مبارزه با آنچه که از آن متنفریم پیروز نخواهیم شد ، اما با نجات آنچه دوست داریم (همان درس دقیق همان چیزی که به پو آموخته می شود) نجات خواهیم داد. و سپس او را می بوسد.

در آن لحظه پردازش خشم او بسیار زیاد است ، اما فین پس از جنگ به رز خیره می شود و سپس به ری خیره می شود. او مرد جوانی است که از بی هدف بودن به هدف تبدیل شده است ، فراتر از نزدیک بینی پین ری برای ری (که فهمیده در مسیر خودش است) ، اکنون به چیزی واقعی و جدی رسیده است و از خودخواهی به نوع ایثار رسیده است. که مشترک است کاملا زیباست این یک قوس با لحظاتی است که غیر هدفمند است ، و همه بخشی از یافتن اخلاق و قلب شماست. داستان او کل نکته فیلم دانگ است. و من آن را خیلی دوست دارم.

گل سرخ : افراد زیادی هستند که اصطلاح قوس شخصیت را برای کسی که از خوب به بد می رود اشتباه می گیرند ، اما همیشه اینطور نیست. رز هرگز اعتقادات خود را تغییر نمی دهد ، اما هنوز هم یک قوس کاملا متفاوت در اینجا جریان دارد. همه چیز با دراماتیک کردن کامل فداکاری خواهرش شروع می شود ، قبل از اینکه حتی بفهمیم که رز وجود دارد. سپس ، وقتی او وارد تصویر می شود ، درک کاملی از آنچه را که از دست داده است و تأثیر آن بر او درک می کنیم.

وقتی رز با فین ملاقات می کند ، درک می کنیم که او چگونه جایگاه خود را در جهان می بیند. او فقط یک کارگر نگهداری موش و موش است ، بسیار دور از قهرمانان بزرگ مقاومت! و وقتی می فهمد که ناامید کننده و خردکننده او است ، می فهمید که فین کسی نیست که فکر می کرد او است (همانطور که اغلب گفته می شود ، این احساس است که شما هرگز نمی خواهید قهرمانان خود را ملاقات کنید). کلی ماری تران در نقش رز و جان بویگا در نقش فین در جنگ ستارگان: آخرین جدی .لوکاس فیلم / تصاویر والت دیزنی

سپس وقتی رز به ماجراجویی Canto Bright می رود ، ما فقط احساس نظرات او درباره وضعیت کهکشان را نداریم ، گویی که آنها از هیچ جا نمی آیند ، ما به تاریخچه و تربیت او پی می بریم. ما درک می کنیم که چه چیزی باعث شده رز به مقاومت بپیوندد و چگونه او به همان چیزی تبدیل شده است. گرچه ممکن است تغییری نداشته باشد ، مخاطبان در مورد او یاد می گیرند و با توجه به نحوه دیدن او قوس خود ما را می گذرانند. اما ما انجام دادن به گل رز نیز نگاه کنید تا شروع به تغییر کند. ما شروع به دیدن او می کنیم که جرات خود را پیدا می کند. ما می بینیم که او اعتماد به نفس خود را پیدا می کند ، خصوصاً در همه راه هایی که می بینیم او و فین رشد می کنند و یکدیگر را درک می کنند.

و در آخرین لحظات کشتی هایی که مقابل لیزر می دوند ، او دلیل زیادی دارد که کسی باشد که می خواهد خود را فدا کند. آنها خواهر او را که نیمه دیگر او است ، بردند ، آنها بیش از هر کسی که بزرگ شود از او سو ab استفاده کردند. و با این حال ، این بدان معناست که او می فهمد هزینه واقعی ضربه به خود ضرر است. و متشکرم ، رز دیگر چیزی از دست نخواهد داد ، و بنابراین شهادت فین را متوقف می کند. نوعی شجاعت است که اغلب در این نوع فیلم ها نشان داده نمی شود و نوعی قوس است که غالباً اصلاً به آن فکر نمی شود. قوس Rose همان شخص خوبی است که هرگز فکر نمی کرد بتواند جایی در صحنه اصلی داشته باشد. او تغییری در فلسفه ، بلکه تغییر واقعی سازی را تجربه نمی کند. داستان شجاعت او داستانی است که متوجه می شود ، بله ، من هم در این کار نقشی دارم ، و شاید مهمترین آن باشد ، من فقط باید برای محکومیت های خود بایستم و بر اساس آنها عمل کنم.

این دقیقاً مانند لوک اسکای واکر پیش از او ، یکی از دروس عالی آن جوان آرزوگر است. و من فقط می توانم به صورت حكایتی صحبت كنم ، اما نمی توانم به شما بگویم كه چه تعداد از زنان ، به ویژه زنان رنگین پوست ، احساس خویشاوندی و شناسایی خود را با این قوس ابراز كرده اند. زیرا نوعی قهرمانی است که اغلب به رسمیت شناخته نمی شود ، اما بسیار زیباست.

کیلو : بنابراین کیلو رن قسمت مورد علاقه من در سه گانه جدید است ، که احتمالاً به این دلیل است که شخصیت او نیز مورد علاقه من در نیرو بیدار می شود . من عاشق این هستم که بدی بزرگ جنگ ستارگان اکنون تصور می شود یک جوان بدخلق ، بی حوصله و دارای حق است. در صحنه افتتاحیه آخرین جدی ، اسنوک شکست خود را در آخرین فیلم دراماتیک می کند و طبیعت عجیب ، خشمگین و جوانی او را صدا می زند. او به او می خندد که می خواهد بد حالت باشد ، حتی او را پسری با نقاب و نامحرمی مانند ویدر صدا می کند (بله ، در مکان بسیار مشخصی به Dark Dark Side حمله می کند). کیلو تنها می تواند با شکستن همان ماسک در آسانسور واکنش نشان دهد. پنهان نمی شوم! بگذارید ثابت کنم! سر و صدا سر و صدا سر و صدا! با سر و صدا کردن آن ، او البته فقط علائم را درمان می کند ، نه مشکل. کیلو زخمهای ماندگار خودش را نمی فهمد. مطمئناً ، او شهامت کشتن پدرش را دارد ، اما در نبرد فضایی در اقدام ابتدایی ، نمی تواند خودش را بیاورد تا مادرش را سرنگون کند (در حالی که کشتی دیگری این کار را به جای او انجام می دهد). فراتر از عصبانیت Kylo Ren ، یک درد بزرگ وجود دارد.

اما پس از آن یک اتفاق مرموز شروع می شود: کیلو شروع به اتصال نیرو به ری می کند. هیچ یک نمی فهمد چه اتفاقی می افتد یا چرا. (برای افرادی که وسواس منطقی دارند ، ما دیده ایم که مردم می توانند از طریق مسافت با یکدیگر ارتباط برقرار کنند ، ما دلیلی نداریم که منطق را کمی بیشتر گسترش دهیم ، اما حتی وارد شدن به این مسئله نیز مهم نیست زیرا این یک انتخاب عالی چشمگیر است). اما بسیاری از احساسات Kylo شروع به بازی می کنند: ترس ، عصبانیت ، همدلی ، حتی (gulp) جاذبه .

تمام صحنه های آنها به قلب عصبانیت او از لوک اسکای واکر می رسد ، کسی که قرار بود از او مراقبت کند ، اما در نهایت فقط قصد قتل او را داشت. درد این حد و مرزی ندارد ، و همه بخشی از سردرگمی یک جوان عصبانی است که درک نمی کند که چرا مردم از عصبانیت او می ترسند و فقط می توانند به نوبه خود شلاق بزنند. اما همچنین باعث می شود انسانیت کیلو را درک کنیم و تعجب می کنیم ، آیا او توانایی بازگشت به سمت خوب را دارد؟

جواب منفی. حداقل الان نه. ری به کیلو می رود و ما متوجه می شویم که همه اینها بخشی از برنامه ریزی Snoke بوده است سعی کنید او را بد جلوه دهید . کیلو نگاه می کند که استادش روی صندلی خود با اعتماد به نفس با او صحبت می کند. او احساس می کند که مورد استفاده قرار گرفته است. و او به وضوح چیزی را برای ری احساس می کند. و همانطور که او اسنوک را از اعتقاد اخلاقی انکار می کند ، عصبانیت او شروع می شود. تنها چیزی که طول می کشد این است که اسنوک سرانجام او را کوچک شمرده و رونق ببخشد ، و با چرخاندن یک نور مضراب حملات وحشتناکی را القا می کند و استاد خود را می کشد. نشانه یک صحنه جنگ الاغ بد که ری و کیلو محافظان سلطنتی را به خود می گیرند. نفس نفس زدن! آیا کیلو به خطای راه خود پی برده است؟ البته که نه. او مثل همیشه عجله دارد. او که از کوچک شمردن بیمار است ، مانند همیشه بی تاب است. او برای عبادت بزرگترها اهمیتی قائل نیست ، به او می گوید گذشته را بسوزاند ، اگر مجبور شد آن را بکش. مطمئناً او نسبت به ری احساساتی دارد ، اما این احساسات سمی پسری است که تفاوت بین له شدن و عشق ، مالکیت و مشارکت را درک نمی کند. او او را انکار می کند ، و بنابراین او شخص دیگری می شود که باید او را به دیوار بکشد. امپراتور پسر در حال تصدی جایگاه خود در بالای صفحه است ، مطمئناً این احساس کنترل را که به شدت هوس می کند به او خواهد داد. باور نادرست این نیز احساس ناتوانی او را برطرف می کند ، او فقط کنترل بیشتری می کند. در سکانس پایانی ، او تمام دلایل خود را برای تمرکز در کشتن لوک اسکای واکر ، که فکر می کند منشا درد اوست ، از دست می دهد ، اما در آخر فریب می خورد.

این بیان در پشت سقوط کیلو بسیار درخشان است. او مسائل واضحی از رها کردن دارد ، که خشم او را تغذیه می کند. و هنگامی که لوک از خشم خود ترسید ، این را خیانت دیگری دید. ما خیلی واضح می بینیم که کیلو چه می خواهد. او عشق می خواهد. او احساس کنترل می خواهد. اما مانند بسیاری از جوانان سمی ، او نمی فهمد که ناشی از صلح درونی است و نه در انعکاس دنیای اطرافش. اگر چیزی وجود داشته باشد ، هنگامی که در داخل خشم می کنیم ، فقط خشم در جهان را می بینیم. و بنابراین کیلو با آن مبارزه خواهد کرد ، آن را می سوزاند ، بدون توجه به کسی ، آن را تماماً می کشد ، فکر می کند این باعث نجات او خواهد شد. این سازگاری ناقص اوست. ارباب سیتی بودن احساس قدرت را در او ایجاد می کند. رئیس امپراتوری بودن احساس قدرت را در او ایجاد می کند. اما در پایان ، او فقط احساس ناتوانی چیزی که او در اختیار ندارد . اوه من نمی توانم صبر کنم تا ببینم که این سفر چگونه به پایان می رسد ، و آیا او او را می کشد ، یا اینکه آیا او در نهایت می تواند درد عمیق در قلب خود را خنثی کند.

پادشاه : در آخرین فیلم سینمایی ، ری عملاً در برابر مقاومت قرار گرفت و قدرتی را کشف کرد که هرگز نمی دانست از او برخوردار است. از بعضی جهات ، کاملاً شبیه سفر لوک در است امیدی تازه ، اما من می توانم تمام روز در مورد اختلافات اعدام صحبت کنم. اما با ورود به این فیلم ، او درد رها شدن خود را (احساسی که او را بسیار شبیه کیلو می کند ، بدون تعجب) و اشتیاق برای یافتن جایگاه خود را در جهان به ارمغان می آورد. این بیشتر در خواسته او برای رفتن به دیدن قهرمانش ، شخصیت آرزوی او ، کسی است که می تواند همه آنها را نجات دهد: بیشتر نشان داده شده است: لوک اسکای واکر (که مخاطب او را نیز چنین می بیند). اما همانطور که گفته معروف معروف پیش می رود ، هرگز با قهرمانان خود ملاقات نکنید ، زیرا او زره چراغ قدیمی خود را درست از صخره پرتاب می کند.

به زبان ساده ، لوک آن چیزی نیست که او می خواست. او تلخ ، عصبانی و کینه توز شده است. به طور خاص در مورد شکست های خود. امید جدی به او بستگی داشت و آنها با او شکست خوردند. بنابراین او می خواهد که جدی تمام شود. اما ری نمی تواند این را بپذیرد. دنیا به امید نیاز دارد. او به امید نیاز دارد. او آموزش می خواهد. او می خواهد مانند او پیش از او جدی باشد. اما لوک مدام او را انکار می کند. او را آموزش نمی دهد ، اما دائماً در قلب بحث قرار می گیرد. او آموزش خود را مسخره می کند ، اعلام نیرو حرکت سنگ ها نیست. او هر دلیلی را برای تسلیم و بستن خود از این قدرت منتقل می کند. و وسواس درمورد این واقعیت که لوک او را در این فیلم آموزش نمی دهد بسیار آسان خواهد بود ، اما انجام این کار به معنای فراموش کردن این نکته بدیهی است: ری کسی نیست که نیاز به تغییر دیدگاه خود داشته باشد. قلب او و اخلاقش در جای مناسب قرار دارند. آنچه ری به آن احتیاج دارد نوعی عمیق تر از اعتقاد و درک خود است.

هنگامی که او با لحظه غار خودش روبرو می شود ، مسائلش بسیار جدی می شود. این مانند این نیست که لوک خودش را در وادر ببیند ، اما در عوض ، ری انکسارهای بی پایان از خود ، آینه های بی پایان و حقیقتی را می بیند که از روبرو شدن با آن خودداری می کند. مانند لوک قبل از او ، او نمی تواند گوش کند.

و این مسائل فقط به دنبال تلاش او در راه بازگشت به کیلو است. در آسانسور ، کیلو حقیقت بزرگترین ترس خود را صدا می زند: او هیچ کس نیست . ری همیشه تصور می کرد خانواده اش نوعی پاسخی است که باعث می شود احساس خاصی کند ، مثل اینکه جایی در دنیا دارد. اما آنها او را بی ارزش فروختند. او تنهاست. حتی توسط قهرمان او رها شده است. یک نوع درد بسیار زیاد در این حقیقت وجود دارد. اما این مهمترین درسی است که او باید بیاموزد: زیرا او دقیقاً همانطور که هست کافی است. او نیازی به Skywalker نیست. او نیازی به تربیت اسطوره ای ندارد. تنها آنچه او نیاز دارد اخلاق و اعتقاد به خود است. کیلو و اسنوک بارها از او می خواهند که به قدرت او تن بدهد و او این کار را نمی کند. همانطور که او به وضوح به درد کیلو اهمیت می دهد ، اما به خاطر آن رنج نخواهد برد. و سرانجام ، ری در آزمایش نهایی خود ، به منظور نجات سنگ ها ، به موقع به شورشیان فرار می کند. او در این لحظه می خندد ، اما به روشی آگاهانه. با توجه به اینکه ، شما نباید این لحظه آخر را به معنای واقعی کلمه در نظر بگیرید. زیرا در واقع مربوط به حرکت سنگها نیست. این مربوط به افرادی است که در زیر آن قرار دارند . مانند هر کس دیگری در این فیلم ، این امر صرفه جویی در آنچه دوست داریم است.

و قوس لوک؟ خوب ، بعداً به آن خواهیم رسید.

در حال حاضر ، آنچه می خواهم به آن اشاره کنم ، وضوح ظالمانه تک تک این قوس های شخصیت است. بر خلاف نیرو بیدار می شود ، جایی که شخصیت ها خواسته و ناخواسته از صحنه ای به صحنه دیگر می چرخیدند ، از نظر روانشناسی صحبت می کنند ، هسته عاطفی همه این شخصیت ها به صورت روز روشن است. اکنون ممکن است جزئیات را دوست نداشته باشید و یا موارد دیگری را آرزو نکنید ، اما مشکل آنها این نیست. حتی ممکن است برخی از شما از وضوح توصیف شخصیت پردازی شده با این خلاصه ها عصبانی شوند و ابراز تاسف کنند که من ماه ها و ماه ها برای دیدن این فیلم و تجزیه و تحلیل جزئیات جزئی فرصت داشتم تا منصفانه نباشد. اما ... من یک بار فیلم را دیده ام. شش ماه پیش.

اما همه اینها را به خاطر می آورم زیرا همه آنها فوری بوده و از طریق درام به زیبایی بیان می شدند. من همه اینها را روی اولین ساعت لعنتی گرفتم. بنابراین من واقعاً نمی دانم با کسی که به من می گوید قوس های شخصیت در آنجا نبودند یا اینکه این نوشتن بد است ، باید چه بگویم. این به معنای واقعی کلمه برخی از کوشا ترین و منسجم ترین کاراکترهایی است که من در یک فیلم بزرگ موفق در حافظه اخیر دیده ام. پس چرا مردم می گویند این موضوع نامشخص است؟ خوب ، این بدان معناست که آنها یا آن را به سادگی برای آنچه که بوده مشاهده نکرده اند یا به احتمال زیاد ، آنها فقط احساس آنها را دوست ندارند.

و اینجاست که ما واقعاً وارد آن می شویم.

  1. منطقه تن

بیانیه زیر را از یک دادخواست به لوکاس فیلم برای لغو قسمت 8 از آیین نامه رسمی مشاهده کنید - که من بدون قطره و پر کردن نام درخواست کننده ای که آن را نوشت ، ارائه خواهم کرد - اما این نمونه ای از نکته ای است که می خواهم در این بخش بیان کنم. شوخ طبعی ، جنگ ستارگان قسمت 8: آخرین جدی با شوخی های غیر قابل قبول ، کودکانه ، ناامید کننده و کاملا تحریک کننده شلوغ بود. این 'جوک ها' فیلم را به نمونه ای کامل از تخریب خود تبدیل کرده است. در قسمت های آینده ، لطفاً همه لحظات بالقوه حماسی جنگ ستارگان ، شخصیت های افسانه ای و اساساً کل حماسه جنگ ستارگان را با شوخ طبعی از هر فیلم کلاس A شرم نکنید. به عنوان بزرگترین و پیچیده ترین جهان داستانی تاکنون ، فقط سزاوار چیزی بیش از این است. بنابراین ، یک مرد الاغ بزرگ که در حال نوشتن دادخواست به لوکاس فیلم برای محروم کردن یک فیلم از قانون رسمی است ، می گوید این کار باید انجام شود زیرا برخی از جوک ها بیش از حد کودک هستند ...

گاهی اوقات ، یک لحظه انعکاسی کاملتر نمی شود. اما واقعیت این است که من مجذوب این نوع اظهارنظرها می شوم زیرا آنها به شما چیزهای زیادی درباره چگونگی جذب برخی افراد از قصه گویی می گویند. به طور خاص ، چگونه گروه های مختلفی از طرفداران وجود دارند که هیچ چیز احمقانه ای را در فیلم های خود دوست ندارند ، به خصوص فیلم های پرفروش که شخصیت های مورد علاقه آنها است. آنها خواهند گفت که جوکها بیش از حد لنگ هستند. و قطعاً باید بگذارید گوش هایتان بلند شود و متوجه شوید که مردم برای توصیف این فیلم ها از کلمه corny استفاده می کنند ، زیرا این یک معنی عالی برای آنچه من در مورد آن صحبت می کنم است. مردم به ویژه در مورد فیلمساز مانند سام رائمی و فیلم های مرد عنکبوتی این حرف را می زنند. وقتی می خواهید توضیح دهید که چرا این لطیفه های بی ضرر آنها را خیلی آزار می دهد ، آنها نظرات تند را درباره بحث در مورد لحن ناهموار یا مواردی از این دست بیرون می آورند. و اغلب آنها شروع به تلاش می کنند تا مانند آقای Civility به نظر برسند ، مانند پاراگراف بالا که در آن مرد سعی می کند به نظر می رسد مانند شهری ترین فرد جهان باشد ، چرا که او در مورد کانادا صحبت می کند. چرا ، آنها نیز هستند بزرگسال به خاطر این ابله بودن!

اما همه چیز بسیار ساده است: اگر فیلم احمقانه است ، * آنها * احمقانه هستند.

و آنها نمی خواهند ذره ای احمقانه باشند. اشتباه نکنید ، بسیاری از مردم از طریق شخصیت ها فیلم تماشا می کنند و ناجوانمردانه زندگی می کنند. آنها می روند من لوک اسکای واکر هستم! یا من مرد عنکبوتی هستم! و آنها این کار را می کنند زیرا این فیلم ها واقعاً در احساس ما اینگونه مهارت دارند. بنابراین این فقط در مورد فرار نیست ، بلکه یک تخیل توانمند سازی است. آنها می خواهند در اطراف شهر نیویورک یک اهرم روشنایی یا تار بند نگه دارند. آنها می خواهند احساس عالی کنند. آنها می خواهند احساس بد کنند. اما آنها قطعاً نمی خواهند مانند یک شوخی احساس کنند. دقیقاً به همین دلیل است که کریستوفر نولان نوع خاصی از ابرقهرمانان ابرقهرمان را دوست داشت که می خواستند تمایل تاریک خود به بتمن را در یک بسته بندی کاملا جدی و روشنفکرانه بپوشانند. در حالی که مطمئناً برای آن فیلم ها به خفاش خواهم رفت ، اما ذاتاً چیزی در مورد این رویکرد طرفدار وجود ندارد. همانطور که قبلاً استدلال کردم ، بیشتر حالت های هواداری هیچ ارتباطی با بلوغ ندارد ، بلکه درعوض تمایل به از بین بردن حساسیت های کودکانه و علایق کودکانه آنها ، همه با ارائه داستان های خردسالانه است.

دلیلی وجود دارد که شخصیت خواهان جنگ ستارگان با کلیشه های ساکنان زیرزمین زین می شود. این یک اظهارنظر منصفانه و احتمالاً حتی دقیق هم نیست (که ترسناک است ، تصور کردن آنها به عنوان یک بزرگسال کامل با مشاغل و چیزهای دیگر) ، اما این اتفاق می افتد زیرا ارائه این نظرات کاملا معادل یک پسر جدی است که بین بچه ها فریاد می کشد ، مادر ، از اتاق من خارج شوید ، من فوق العاده جدی هستم. همیشه جدی گرفته شدن در ناامیدی است که خودمان را شوخی می کنیم. اما پذیرفتن حساسیت های کودکانه ما ، همراه با تمام غم و اندوه و دامنه ای که زندگی ارائه می دهد ، خود بلوغ است. این درک است که ما می توانیم احمقانه عمل کنیم و به همان اندازه که می توانیم دیگران را مسخره کنیم. اما این تعداد زیادی مرد به موانع جاده برخورد می کند ، که همه بخشی از فرهنگ یک مرد سمی است که فکر می کند ما نمی توانیم احساسات خود را نشان دهیم (دوباره فکر کنید بتمن). این فرهنگ فکر می کند نشان دادن نقاط ضعف نوعی ضعف به جای قدرت است. در اینجا نیز قلب زشت واقعیت نهفته است ، زیرا اغلب افراد که احساس ضعف می کنند بیشتر به خیالات توانمندی می چسبند تا احساس واقعی خود را از زندگی تنظیم کنند. بنابراین در حالی که ما تصویری رمانتیک داریم که گریزی برای عذاب های ناخوشایند دهه 80 است ، یک عبارت تاریک نیز وجود دارد که سرگرمی را نوعی انتقام از زندگی می داند.

تصادفی نیست که نسلی از مردان سفیدپوست ، که همیشه خود را مانند کسانی که پایشان می شود می بینند ، خواص آنها را به عنوان چیزهایی که به آنها قدرت می دهد پرستش می کنند و به کسانی که سعی در فراگیرتر کردن آن دارند می پردازند. یک پیوند کامل به ضد S.J.W وجود دارد. فرهنگ و غیره ، اما واقعیت این است که من واقعاً علاقه ای به رفتن در آن مسیر ندارم. من در واقع بیشتر به قلب مقطعی این موضوع علاقه مند هستم که در مورد بسیاری از طرف های تفریط صحبت می کند و اینکه ما چگونه خود را در روایت قرار می دهیم. به عنوان مثال ، من یک جوان رنگین پوست را برایم نوشتم که از روایتی که فقط ضد S.J.W.s متنفر است خسته شده است. آخرین جدی و او به حق با آن مشکل داشت اما وقتی درمورد دلایلی که این فیلم را دوست ندارد نوشت ، با این همه صحبت درباره مترقی بودن ، فین به کمدی فوق العاده کمدی تبدیل می شود. یک فرد جانبی مسخره که بیش از حد به همه چیز و هر چیز اطرافش واکنش نشان می دهد. او در صحنه آغازین خود آب بیرون می کشد.

و در آنجاست ، این به افراط و تمایل به احساس احمق بودن برمی گردد. برای توجیه آن ، او به گفتگوهای مربوط به لحن ناهموار تکیه می کند و حتی با منطق از گل سرخ انتقاد می کند و می گوید ، سقوط کشتی او به کشتی شخص دیگری ، به خطر انداختن جان رفقای شما ، کاملاً ناشنوا است. باز هم ، این حتی معنای لحن ناشنوا نیست و من واقعاً نمی خواهم طرح کنم که چرا ممکن است آن لحظه کسی را آزار دهد ، اما مهم نیست.

یک میلیون گفتگوی واقعاً مهم درباره نمایندگی و فراگیر شدن وجود دارد ، و این شخص در واقع ایمیل خود را با همان نکاتی که ما بسیار در مورد آنها توافق داریم آغاز کرد. من یک جنگ ستارگان می خواهم که به نظر همه دنیا برسد. همه آنچه می خواهم است. اما آنچه که شکایت های او - به نظر من - با آن صحبت می کنند ، برج بزرگتر ما از مسائل زبان بابل در آن است. آنچه به این می رسد سال بزرگتر این است که چگونه خود را درون یک روایت می بینیم. من یک جادیس سفید سفید نمی خواهم ، اما همچنین نمی دانم چه کنم که کسی با همان بحث از محل سرخوشی می آید ، و می فهمم که آنها چه می خواهند ، من می خواهم یک badass جدی ، بیش از حد. که یک O.K. چیزی برای پرسیدن! همه اینها بخشی از طیف نقشهایی است که باید پر شوند. من هم این را خیلی می خواهم. مشکل من این است که وقتی متوجه نمی شویم همان چیزی است که درباره آن صحبت می کنیم. همانطور که مشکلات من به وجود می آیند ، به نوبه خود ، وقتی ما از فین انتقاد می کنیم ، که فکر می کنم قوس باورنکردنی دارد ، اما مورد انتقاد قرار می گیرد ، زیرا این باعث نمی شود احساس قدرت کنم.

درک آنچه می خواهیم در قلب همه چیز قرار دارد.

به عنوان مثال ، من در حال مکالمه با یکی از متصدیان محلی خودم که دوست دارم هستم. ما بسیاری از بحث های دوستانه و روحیه ای داشته ایم. ورزش ها. فیلم ها. شما به آن می گویید. و همیشه سرگرم کننده و فراگیر بوده است. ولی آخرین جدی اولین بار است که او را عصبانی می بینم او مدام بر سر ما داد می زد و از همه موارد احمقانه این فیلم صحبت می کرد و سپس اعلام می کرد که کارگردان به وضوح از لحن جنگ ستارگان نمی فهمد! وی این نکته را به ویژه در مورد شوخ طبعی در صحنه آغازین پو بیان کرد. مهم نبود که اشاره کردم لحن تفاوتی با شوخی خارج از کاف هان ندارد ، اینجا همه چیز خوب است ... حال شما چطور است؟ و همچنین تعداد زیادی از لحظات دیگر. او سرانجام فقط داد زد ، احساس کردم این فیلم مرا مسخره می کند!

و آنجا بود. همه این مواردی که من در مورد آنها صحبت کردم احساسی که هولدو با آن روبرو شده است. دوست نداشتن فین احمق بودن نادیده گرفتن قوس های شخصیت ، لحن احمقانه ، استدلال های منطقی ساختگی ، همه اینها به شیوه جایگزین مردم برای قرار دادن خود در یک فیلم اضافه می شود. بنابراین آنها احساس کردند که توسط این فیلم مورد حمله قرار گرفته اند ... اما این حمله به آنها نیست ، بلکه به کیفیت افراد حمله می کند. این به مردانگی سمی حمله می کند. این حمله هجوم سمی است. این حمله به همه بدترین قسمتهای خودمان است و از ما می خواهد که بهتر عمل کنیم.

اما برای همه کسانی که قدرت خیالی می خواهند ، فقط می توانند در جواب فریاد بزنند ، این باعث نمی شود احساسی را که می خواهم احساس کنم! و این مطمئناً درست است ، اما واقعیت بزرگتر این است که حتی در صحنه پردازی به آنها حمله نمی کنید ، یا خود راضی نیستید ، بلکه درست از کنار آنها عبور می کنید و به سمت پیام بزرگتر از انسجام و عشق می روید. و در تمام این مدت ، آنها هرگز یکبار متوقف نشدند تا از خود بپرسند ...

اگر همه اینها چیز خوبی باشد چه؟

  1. INDULGENCE ، نام شما هوادار است

من در رابطه با روایت عامه پسند زیاد از کلمه تمنای استفاده می کنم و دلیل خوبی هم می دهم. فیلم ها ، تلویزیون ها و بازی های ویدیویی آنقدر قدرتمند ، درگیر و در کارهای خود مهارت دارند که می توانیم به طور موثری کارهایی را انجام دهیم که باعث می شود به دنیای دیگری برویم یا یک روز را به جای شخص دیگری زندگی کنیم. به بیان ساده ، آنها ماشین های همدلی هستند - وسیله ای برای تجربیات عمیق احشایی که باعث می شود احساسات بیشتری را فراتر از زندگی خود احساس کنیم.

در لذت بردن از این حساسیت چنین لذتی وجود دارد. احساس اینکه ما باید یک ماجراجویی را شروع کنیم یا یک ابرقهرمان باشیم و در اطراف منهتن وب زنجیر کنیم. این دلیل این است که ما در وهله اول خیلی لعنتی با آنها وسواس می کنیم. و گرچه عناصر شیرینی پزی برای فیلم تابستانی همیشه وجود خواهد داشت ، اما حقیقت ساده این است که هیچ روایتی نمی تواند خود را در قصه های شیرین و شیرین و سرگیجه آور داستان که فقط سه مورد است ، ایجاد کند تا مخاطب احساس قدرت و خونسردی کند. نه فقط به این دلیل که فیلم ها باید از منازعات ، قوس های شخصیتی و همه چیزهای خوبی که قبلاً در مورد آنها صحبت کردم استفاده کنند ، بلکه به این دلیل که همه فیلم ها ، خواه معنی داشته باشند و نه ، چیزی را در مورد نحوه عملکرد مردم و جامعه نشان می دهند. و این مثر است. ما در مورد چگونگی تقویت داستان نویسی ، شواهد لازم را داریم. و اگر همه روایت ها چیزی به ما می آموزد ، پس تنها س realال واقعی این است که ، چه؟

حقیقت این است که بسیاری از فیلم ها به این سال علاقه ندارند. در حقیقت ، بیشتر مردم فکر نمی کنند که فیلم ها حتی پیام دارند. مطمئناً ، مانند همه چیز در مورد روایت ، آنها فقط وقتی این پیام را متوجه می شوند که مورد پسند آنها نیست. منظور من این است که طرفداران بازی های ویدیویی هستند که هیچ چیز سیاسی را در بازی هایشان دوست ندارند ، اما آنها با خوشحالی 40 ساعت را سپری می کنند تا سنگهای خود را به یک رویای مرطوب جمهوری خواه و جمهوریخواه برسانند ، اما پس از آن فریاد می زنند سیاست! اگر یک بازی می خواهد آنها یک شخصیت زن را بازی کنند (نگاه کنید به: بحث اخیر در مورد سربازان زن در جلد بازی). انگیزه های این چیزها کاملاً واضح است. اما آنها همچنین از این واقعیت نشان می دهند که ما به عنوان یک جامعه ، مدتهاست که بازی سرخوشی را با شگفتی بازی می کنیم.

تمام آنچه که من در این مقاله صحبت کردم ، در مورد خطرات و تفکر هواداری اجباری ناشی از تخیل توانمندسازی است ، توسط ماشین کند و ثابت هالیوود و صنایعی که توسط سفیدپوستان (مانند من) تحت سلطه است ، برای چندین دهه پشتیبانی شده است. در نهایت ، فقط این نیست که لوک اسکای واکر واقعاً در صحبت با پسران جوان مهارت داشت. این یک میلیون لوک اسکای واکر در رسانه ها وجود دارد. Luke پیش فرض است. و من نگرانم که در واقع بدتر هم می شود من در مورد نگرانی واقعی خود در مورد Marvel modus operandi صحبت کرده ام ، اما به من اجازه دهید تا مشکل خود را با قوس اصلی شخصیت آنها شرح دهم: یک مرد سفیدپوست خودمحور (احتمالاً با ریش) کاملاً نفسانی می کند ، در نتیجه آن ایگو اتفاق افتاده که کمی فروتن است او ، بلکه یک قدرت عمیق تر را نیز باز می کند. به او درس های مسئولیت لب لباسی مصنوعی آموخته می شود ، سپس با در آغوش کشیدن منیت سرسختی که اوضاع را ایجاد کرده ، دیوارهای آن مسئولیت را هل می دهد. او برای این تصمیم پاداش می گیرد.

این طرح تقریباً برای همه فیلم های مارول است ، به استثنای چند ورودی اخیر (و بخشی از دلیل اینکه من آن را دوست دارم) پلنگ سیاه بیشتر از همیشه). اما آن M.O. زیاده روی ترین تمرینی است که تاکنون انجام شده است. این لب تغییر است در حالی که هیچ کاری از این دست انجام نمی دهد. به شما آب نبات غذا می دهد و به شما می گوید این گرانولاست. و این نمادی از فرهنگی است که واقعاً دوست دارد ایده با قدرت زیادی مسئولیت زیادی داشته باشد ، اما در واقع هرگز برای نمایشی کردن آن زحمت نمی کشد.

و همه چیز به جایی می رود.

هرچه غریزه افراطی تأمین شود ، فانتوم طولانی تر درمان نمی شود و بیشتر و بیشتر شکوفا می شود. از سال 1977 ، پیام جنگ ستارگان و اولین فرار در آنجا نشسته است. مطمئناً ، لوكاس می توانست درمورد چگونگی امپراطوری آمریكا صحبت كند ، اما نمادشناسی به اندازه كافی گسترده بود كه هر كسی بتواند آن را هر طور كه ​​می خواهد سازگار كند. به زبان ساده ، افراد Infowars همیشه خود را اتحاد شورشی می دانند ، بنابراین پیام رسانی گسترده است.

اما به مدت 40 سال ، نشانگرهای اصلی شناسایی دست نخورده بودند و به طور برهنه پاداش می گرفتند. در حالی که مطمئناً دختران جوانی بودند که می خواستند لعیا شوند ، اما پسران جوان بسیاری بودند که می خواستند مانند هان باشند ، اما خود را در لوک می دیدند. و این ارتباط با شخصیت ها به مرور زمان ایجاد شده است. اگر هر یک از کتاب های گسترده جهان را بخوانید ، می دانید که تخیل توانمند سازی آنقدر عمیق بود که اساساً لوک اسکای واکر خدا شد. همراه با احترام عمیق برای عاشقان وادر ، بسیاری از عقاید نفرت انگیز درباره قدرت خط خون Skywalker و تفکر سمی موجود در آن وجود دارد. همنوعان من در چشمان مرده به من نگاه می کنند و فریاد می زنند ، 'نیرو از طریق ژنهای واقعا خوب می تواند به ارث برده شود.' بله آدام درایور در نقش کیلو رن در جنگ ستارگان: آخرین جدی .لوکاس فیلم / تصاویر والت دیزنی

حالا تصادفی نیست که هم این فیلم ها از تفکر کیلو در این راستا انتقاد می کنند و هم اینکه او می خواهد از وادر تقلید کند ، اما این همان تفکر آشفته ای است که مردم را نسبت به پدر و مادر پدر و مادر شیفته نگه می دارد. مثل اینکه ، جدی؟ شما بچه ها از این طریق فکر نمیکنید؟ اصلا؟ آنها درگیر نمی شوند زیرا آنها را جدا نگه داشته اند. اما برخورد با لوک شما را مجبور می کند تا درمورد این مسائل با همه امور کنار بیایید. این شما را تا حدی در هویت هوادار فرو می برد که صادقانه بخشی از دلیلی است که فکر می کنم J.J. آبرامز نمی خواست به شخصیت فیلم اول سه گانه جدید بپردازد.

و اکنون این همه منفجر شده است. برای شوخ طبعی ، شخصی که جرأت نمی کنم او را پیوند دهم ، که اساساً یک کار آزار و اذیت تمام عیار را در مورد همه افراد حاضر در فیلم انجام داده است ، در مورد آنچه برای لوک رخ داده چنین چیزی را نوشت: اکنون کودکانی هستند که با عزاداری قهرمان خود عزادار هستند ، و آنها نمی فهمند والدین آنها باید آن را برای آنها توضیح دهند و آنها نمی توانند. کودکان مریضی (و بزرگسالان) هستند که نیاز به فرار و امید دارند. اماRianJohnson آنها را مسخره می کند. # آخرینجدی. #جنگ ستارگان.

زبانی که وی استفاده می کند بسیار گویاست. حتی اگر او به نوعی در مورد بچه های واقعی صحبت می کند (و اگرچه من دوست دارم که به مردم تردید بدهم ، صادقانه بگویم فکر نمی کنم او باشد) ، این یک پیش بینی روشن از همه امیدهای کودکی و آسیب پاتولوژیک او در هنگام صحبت است به آنچه این فیلم واقعاً با این شخصیت سعی داشت

بنابراین ، بله ، بگذارید در مورد پیرمرد لوک صحبت کنیم.

مطمئناً برای نسلی از جوانان که ذاتاً با لوک اسکای واکر همذات پنداری می کردند ، یک شوک بود که ناگهان خود را یک زاهدان بدجنس و بدجنس ببینند که از صدمه ای که به دنیا وارد کرده فرار کرده است. اگر می خواستید خود را به عنوان خدای جدی تصور کنید ، این می تواند بیداری بی ادبانه باشد (یا این شبیه ترین خدایانه ترین کاری است که یک شخص می تواند انجام دهد؟ لال فکر بمب!). اما ، البته ، برخی از طرفداران از این موضوع ناراحت بودند. بنابراین ، البته ، آنها ابتدا به منطق چگونگی منطقی بودن این عمل بازگشتند. از این واقعیت مهم نباشید که لوک به معنای واقعی کلمه دقیقاً همان کاری را انجام داد که یودا انجام داد ، اما معرفی یودا در امپراتوری درک دراماتیک مخاطب را از گوشه نشین به استاد جدی گرفت ، نه برعکس. آنها سپس یک میلیون ایده هوشیاری دیگر در مورد اینکه با این شخصیت چه باید بکنند بیرون انداختند ، به نظر می رسید بسیاری از آنها با ساخت مخفیانه سلاح (شما می دانید ، مثل افراد بد) یا آموزش تبدیل شدن به حتی بدتر از کیلو در آن زور. غرایز نوجوانان این انتخاب ها گویای همه چیز این است که همه چیز در مورد تخیل قدرت شما باشد. اما حقیقت ساده این است که به هیچ وجه نمی توان وارد این فیلم شد و داستانی راجع به پنهان شدن لوک بدون ورود به این نوع شخصیت پردازی های پر خطا گفت.

از همه مهمتر ، هیچ صحبتی برای مناسب تر بودن وجود ندارد.

پیرمرد لوک انسانی است که در چرخه حسرت ، درد و نفرت از خود گیر کرده است. او برادرزاده خود را زیر بال خود گرفت و سعی کرد در تربیت او نهایت تلاش خود را انجام دهد و در لحظه ای که قرار بود بیشترین عشق را از خود نشان دهد ، بیشترین ترس را از خود نشان داد. دشوارترین قسمت تربیت کودک مشکل این است که گاهی اوقات تنها یک لحظه بد برای تأیید بدترین ترس آنها ممکن است باشد. کودکان با مشکلات رها شدن و عصبانیت فقط ترس از رها شدن را می دانند و بنابراین در اولین فرصتی که پیدا می کنند بدنبال آن خواهند بود. برای لوک ، پشیمانی از تبلیغ این چرخه او را آزار می دهد. هر آنچه را که برای غلبه بر آن جنگید (در سه گانه اصلی) از نو خلق کرده است. شکست درد او بسیار زیاد است. او خودش را به روی زندگی خودش بسته است. مانند هر افسردگی در مقیاس کامل ، او یک مرد مرده است که راه می رود. تنها هدف او محافظت از یادگارهای گذشته جدی است که به سختی می تواند به آن فکر کند و ضرب و شتم خودش. او ری را انکار می کند. اما او او را انکار نمی کند زیرا نمی خواهد او موفق شود ، بلکه بخاطر این است که نمی خواهد دردی را که اکنون احساس می کند احساس کند. و اگر او را اجازه دهد ، ری ممکن است چرخه نفرین شده خود را تبلیغ کند. و بنابراین ، او فقط می تواند شرم گذشته خود را انکار کند و به آن نگاه کند.

دقیقاً به همین دلیل است که یک دوست قدیمی در یودا حاضر می شود تا به او بگوید وقت آن است که شما از یک انبوه کتاب قدیمی نگاه کنید. خدایا ، صحنه بسیار زیبایی است او تا آنجا که ما درباره این شخصیت می دانیم تداعی می کند. اسکای واکر که هنوز به افق نگاه می کند. متأسفانه ، لوک شکست های خود را پذیرفته و اعتراف می کند که من ضعیف ، غیر خردمندانه بوده ام. و یودا به او چیزی می گوید که گویا هرگز یاد نگرفته است: این شکست بزرگترین معلم است و این چیزی است که باید بپذیریم که همراه با نقاط قوت از آن عبور کنیم. و سپس ، وقتی آنها به درخت سوختن گذشته نگاه می کنند ، یودا زیباترین گزاره موجود را تکرار می کند ، چیزی که می تواند تنها واقعی ترین راحتی باشد: ما همان چیزی هستیم که آنها فراتر از آن رشد می کنند.

برخی از افراد استدلال کردند که این پیام فقط متا تفسیر در مورد fandom است ، با نظراتی مانند ، کتاب ها جهان گسترده هستند! یا ، این در مورد طرفداران قدیمی جنگ ستارگان است که باید رها کنند! و سایر نسبتهای نمادین 1: 1 ساده. اما به نظر می رسد دلیل این صحنه در مورد fandom صدق می کند ، زیرا نوعی بینش انسانی است که در مورد همه چیز در مورد بزرگسالی ، پدر و مادر و عبور ضرب المثل مشعل اعمال می شود. این بیان زیبایی درباره چگونگی رشد و ارتباط ما با جهان است ، همراه با چگونگی تأیید شکست های خود در واقعیت هایی که انجام داده ایم (در صورت وجود پیام ، می تواند برای بسیاری از Baby Boomers که کمی بیشتر از سن لوک در سال 1977). پیام های بسیار زیبایی در اینجا وجود دارد ، اما همچنین تغییر اساسی در هدف شخصیت او وجود دارد.

لوک در این فیلم واقعاً یک خیال قدرت نیست ، او آینه ای برای خود کامل ماست. آینه ای برای تمام حقایق تاریک آنچه بزرگسالان در درون خود حمل می کنند. اما دقیقاً این عمل یودا است که این آینه را به او نشان می دهد که به لوک کمک می کند تا تغییر کند و بنابراین به درون خود بازگردد. و بنابراین وقتی لوک شجاعت خود را برای مواجهه با شیاطین پیدا کرد؟ نتیجه گیری آن پرهیجان ترین سکانس فیلم و شاید حتی کل سریال است.

نبرد نهایی متعالی لوک با کیلو احتمالاً بدترین چیزی است که من در این فیلم ها دیده ام. لوک به معنای واقعی کلمه یک کل از واکرهای AT-AT را هدایت می کند ، یک جنگ تنش زاویه ای سامورایی با کیلو دارد ، و سپس مشخص می شود که یک نیرو باورنکردنی از پیش بینی نیرو از سراسر کهکشان است ، بنابراین آن را یک عمل باور نکردنی جدی می کند- مانند صلح طلبی برای بوت شدن. او ، مانند بسیاری از فیلم ها ، نه با جنگیدن با آنچه از او متنفر است ، بلکه با نجات افرادی که دوستشان دارد پیروز می شود. و پس از استفاده از هر اونس نیرو در درون خود ، به پسری خیره می شود ، پسری که همیشه به آینده می نگریست که چه اتفاقی می افتد ، حالا فقط چشم هایش را می بندد و احساس می کند اکنون کجاست ... و اجازه می دهد برود.

من غاز غول پیکر واقعی دارم. با وجود تمام تمایلات لوقا به عنوان یک خدا ، بیشترین احساس را در مورد فداکاری عیسی دارد انسان . اما من در مورد این صحنه با بارمن فوق الذکر صحبت می کردم و او منطق آن را مدام صدا می کرد (در مورد احضار صاعقه توسط یودا نیز همینطور است). پس از گذراندن همه این مزخرفات و احساسات فراتر از آن ، به این واقعیت رسید که او قبلاً در تصویرگری لوک حضور پیدا کرده بود و به دنبال بهانه بود. وقتی من در مورد همه چیزهای زیبایی که قوس شخصیت او انجام می داد بحث کردم ، او فقط فریاد زد ، O.K. ، یک عالمه پیام خوب! پس چی ؟! این مسئله ما را به اصل قضیه دانگ می رساند. دیزی ریدلی در نقش ری و مارک همیل در نقش لوک اسکای واکر در جنگ ستارگان: آخرین جدی .لوکاس فیلم / تصاویر والت دیزنی

بهترین مارک کورکومین زردچوبه

از آنجا که من فکر می کنم مشاهده یک تفکیک بین تمایل و پیام رسانی این است که ما حتی در وهله اول حتی چنین مواردی را می بینیم. زیرا آنها تفاوتی ندارند. فانتزی قدرتمند با نماهای سمی سفت و سختی که از قبل دارید پیام برخی از فیلم های خاص است. فقط احساس می کند درست برای تو. و چه موقع احساس خوبی ندارد؟ وقتی یک سری چیزها باشد شما به عنوان پیام های خوب رد می کنید اما احساس نمی کنید؟ خوب ، شما فقط درمورد آنچه که واقعاً می خواهید فیلم ها بگویند و انجام دهند ، حقیقت را خم می کنید. برای من؟ من شاهد تماشای این فیلم بودم و همه آن پیامهای خوب از تجربه دراماتیک من از فیلم جدا نشده بودند. آنها بخشی از لحظات شخصیت ، اوه ، آه ، تشویق و اشک بودند که با تجربه قدرت یک داستان همراه من بودند. با لوک ، من درد بسیاری را که واقعاً هستم دیدم ، نه فرافکنی مردی را که می خواستم هنگام پسر بودن باشم. و این قدرت احساسی خاص خود را دارد که شما را به هسته اصلی خود می کشاند.

واقعیت این است که در این بحث تنها کاری که می توانم انجام دهم این است که به درک بهتر کمک کنم. من نمی دانم چگونه تجربه بد شما از تماشای فیلم را از بین ببرم. من هرگز حتی واقعاً تلاش نمی کنم. تنها کاری که می توانم انجام دهم نشان دادن مسیری متفاوت از نحوه دیدن مسائل است. تنها کاری که می توانم انجام دهم این است که خاطر نشان کنم چرا در مسیری که دیگران طی می کنند مشکلاتی را می بینم و چرا ممکن است خصومت را تقویت کند. فقط می توانم خاطر نشان کنم که لحظاتی از این فیلم های جنگ ستارگان وجود دارد که همه چیز را درباره آنچه واقعاً از آنها می خواهیم به ما می گوید. برای من واضح ترین لحظه ها ، در واقع مبارزه راهروی وادر است سرکش یکی . افراد زیادی بودند که درمورد اینکه چگونه می خواهند وادر در این فیلم های جدید بار دیگر احساس ترس کند ، صحبت کردند (باز هم احساسی که ظاهراً در افراد پیش درآمد از آنها ربوده شده است). از این رو صحنه نمایش Vader با یک چراغ چراغ در انتها نشان داده می شود. اما این صحنه به معنای بازی ترسناک در سطح نمایشی نیست. این به معنای بازی است بدبخت . سربازان شورشی بی چهره فقط علوفه برای نابودی تصادفی او هستند زیرا او غیراخلاقی آنها را از بین می برد. ما حتی می دانستیم که آنها از پس برنامه ها برمی آیند. و بنابراین مخاطبان من در حالی که وادر هیچ کس را تکه تکه نمی کرد با هیجان و هیجان روبرو شدند.

این واکنشی به چیزی ترسناک نیست. این عکس العمل نسبت به چیزی نرم کننده است. اگر او در جین بدنبال پیگیری ما بود ، شاید در واقع احساس می شد که یک خطر واقعی و ترس در اینجا وجود دارد. اما هدف این صحنه نبود. هدف این بود که افراط کند ، زیرا این نوعی از چیزهایی است که کیلو رن دوست دارد آن را ببیند ... اوف

ما باید به این فکر کنیم که واقعاً از این فیلم ها چه چیزهایی بدست می آوریم. به خاطر همه روشهایی که برخی از طرفداران مسموم کننده از S.J.W انتقاد کردند. کیفیت از نیرو بیدار می شود آنها به دلیل حضور صرف شخصیتهای اقلیت در درون آن ، واقعاً از بافت آن انتقاد می کردند. از آنجا که بیشتر طرفداران با فیلم همراه بودند ، این جالب نیست؟ مانترا که به گزینه های داستان سرایی دامن می زند. همه چیز در مورد رویکرد شیرینی پنبه ای برای توانمند سازی بود. بنابراین گرچه من اخلاق لب به لب فیلم و نمایش آن را دوست دارم ، اما در تمام مدت این کار به طور منسجم زیاده روی می کند. ولی آخرین جدی ؟ لحظات منسجم شادی واقعی ، انسانیت ، کمدی ، نور و تاریکی بیش از هر فیلمی است که از آن زمان دیده ایم امپراتوری . منظور من این است که فکر می کنم لوک خودش را به زور به عنوان تاریک ترین ایده ای که روایت می تواند ببندد ، ببندد. اما تاریک نیست. همچنین نوجوان بد نیست تاریک باشد. فقط تاریک است اما همچنین نوعی هوشیاری است که می تواند منجر به سرگرم کننده ترین شخصیت شخصیت شود. مانند آینه برای لوک ، این آینه برای توانایی خود ما در آغوش گرفتن چیزی است که فراتر از ما رشد می کند.

اما هر چقدر می خواهم از آینه تشکر کنم که باعث تغییر من شده است ، برای کسانی که نمی خواهند واقعیت را در مورد خود ببینند خصومت ایجاد می کند. مانند ری که به فرصتهای بی پایان خود نگاه می کند ، خیلی راحت تر است که دیگران را بهم بزنید و دیگران را سرزنش کنید تا اینکه خودتان را به فکر بیندازید. و گرانولای خوب باعث شلاق زدن و تلاش برای چرخاندن میزها شده است.

جانسون در گفتگوی محبوب ، فراتر از فراخواندن چند غیر صادق ترین افرادی که علناً در آزار و اذیت شرکت می کنند ، به سختی آن را درگیر کرده است. آنها می گویند عدم پاسخ او به آنها کاملاً مسرورانه است. و وقتی می خواهم به مشکلات این نگرش ها اشاره کنم ، همه آنها با هم جمع می شوند و می گویند من باید روی مسائل برتری خودم کار کنم. این نوع تفسیر برهنه است که به من کمک می کند تا با بی احتیاطی در بوستون بزرگ شوم. (من: من باید این گزارش کتاب را فردا تحویل دهم. آنها: چه ، فکر می کنی از من بهتر هستی؟ من: چی ؟!) اما من خصومت نمی خواهم. من نمی خواهم مردم در مکالمات سخت احساس حمله کنند. من هیچکدام از اینها را نمی خواهم.

پس من چه می خواهم؟

من فقط می خواهم که این طرفداران فعال هاردکور بتوانند اعتراف کنند آنچه که آنها واقعاً می خواستند یک جنگ ستارگان است. من می خواهم آنها درک کنند که معنای واقعی این اصطلاح چیست. کل موضوع این بود که زبان ما را بفهمیم و کل این بحث بحث تمایل به ذکاوت و نقش آن در این فیلم ها است. من می خواهم ما یک گفتگوی واقعی داشته باشیم در مورد اینکه چه نوع افراط بیش از سایرین اشکال دارد. من می خواهم ما در مورد چگونگی آگاهی مهمترین قسمت از زیاده خواهی صحبت کنیم (به این فکر کنید دقیقاً مانند رژیم گرفتن ، آب نبات هیچ مشکلی ندارد. فقط خوردن آب نبات و خواستن اینکه مردم خوشحال باشند وقتی می گویند شما احتمالاً نباید این کار را انجام دهید) اشکال زیادی دارد. فقط آب نبات بخورم). من می خواهم ما اذعان کنیم که زیاده خواهی نقش بسزایی در حمایت از تفکر سیاسی ما دارد. من می خواهم برخی از بی عاطفه ترین طرفداران اعتراف کنند که آنها فقط می خواستند خود را مانند بزرگترین و سخت ترین پسر فضایی جهان احساس کنند. چون دیگر نمی توانم این رقص تظاهر را انجام دهم. نمی توانم اجازه دهم که به من بگویند نفرت شدیدشان از هولدو در مورد منطق است ، همانطور که من نمی توانم به صحبت های سارا سندرز درباره تمدن گوش دهم. همانطور که من نمی توانم از بی هدف بودن Canto Bright در بی هدف بودن خودداری کنم ، زیرا این کلمه به معنای واقعی کل فیلم است. و به همین دلیل است که به صحنه پایان فیلم بازگشتیم. در دورانی که با Skywalkers وسواس پیدا کرده و از طریق دارندگان قدرت به طور ناجوانمردانه زندگی می کند ، این لحظه است که نحوه تعلق نیرو به همه را بیان می کند. و اگر در این زمینه مشکلی دارید ، آنچه در واقع می گویید منفی است ، نیرو باید متعلق به من باشد. نه برخی از راندو. و من فقط می خواهم این را بپذیریم. لورا درن در نقش معاون دریاسالار آمیلین هولدو در جنگ ستارگان: آخرین جدی .لوکاس فیلم / تصاویر والت دیزنی

زیرا آن وقت است و فقط در آن صورت است که می توانیم ماهیت واقعی خود و آنچه می خواهیم را ببینیم. آینه هنر عمل ثابت بازتاب خود است. و بنابراین برای همه در اوقات فراغتعیاشیکه شما احساس می کنید در وسط همه اینها هستید ، تنها کاری که می توانید انجام دهید این است که باز شوید ، به اطراف خود نگاه کنید و سعی کنید بفهمید که واقعاً در زیر سطح زمین چه می گذرد. برای درک تفاوت فاحش بین فیلمهایی که توصیه می کنند و فیلمهایی که به سادگی از ما می خواهند رشد کنیم. برای درک آن انسانیت یک فیلم که می خواهد مهربانی و تمایل شما به دیگری قبل از خودتان باشد. درک این فیلم مربوط به سال 77 نیست ، بلکه فردا است. برای درک قلب زیبای جنگ ستارگان باید به همه تعلق داشته باشد. برای درک اینکه همه اینها می تواند منجر به گرفتن سخت 22 با سخت ترین طرفداران شود ...

واکنش آنها در برابر آخرین جدی دقیقاً ثابت کرد که چرا لازم است ساخته شود.

  1. برج سقوط می کند

من با برج بابل شروع کردم ، اما اکنون می خواهم یک شمایل محبوب دیگری از شمایل نگارگری به همین نام را یادآوری کنم تا این پایان یابد.

در حالی که من قطعاً اعتقادی به طالع بینی و فال ندارم ، اما هنوز هم معتقدم همه چیز بخشی از یک سیستم نمادها و معنی سازی است. درون Tarot ، یکی از کارتهایی که بیشتر به آن فکر می کنم The Tower است ، که نشانه تغییر ناگهانی ، مخل ، آشکار و مخرب است. دلیل این امر در هنر روی کارت مشهود است ، جایی که می بینید اجساد از برج پرتاب می شوند ، رعد و برق می بارد ، آتش می گیرد و فاجعه آن در حال فروپاشی است. این نماینده زمانی است که ساختارهای پشتیبانی در زندگی ما (که اغلب خود ساخته اند) خراب می شوند. بعضی اوقات به معنای واقعی کلمه است ، گاهی اوقات با روابط ، گاهی به معنای احساس خود ما است ، گاهی اوقات هر سه به یکباره است. و وقتی آنها نابود می شوند ، حس ما نسبت به همه چیزهایی که عزیز داریم ، با آن همراه است. گرچه ممکن است احساس مرگ کند ، اما مرگ نیست. این فقط چهره واقعی سختی است.

همین هفته گذشته ، دیزنی اعلام کرد که فیلم های دیگر باقیمانده را در حالت تعلیق قرار می دهد. از نظر تجاری ، این معامله بزرگتر از آن است که فکر می کنید. پیش بینی سهام شرکت ها همه در مورد قابلیت اطمینان است و به همین دلیل فیلم ها تاریخ های مشخصی را برای انتشار هدف قرار می دهند و سپس آنها را سنگ تمام می گذارند. و دیزنی هر سال ، از حالا تا ابد ، وعده فیلم جدید جنگ ستارگان را می داد. بازگشت از این وعده ، نه فقط پس از عملکرد گیشه از فقط ، اما پس از این همه آشفتگی در روند M.O جدید ، واقعاً یک معامله بزرگ است. آنها فهمیدند که پیش بردن با رویکرد فعلی توپ مغناطیسی بسیار دشوار است ، در حالی که همچنین سعی کردند بفهمند که با عصبانیت طرفداران خاص چه باید کرد ، در حالی که همچنین درک کردند که تهیه نوع خاصی از سرگرمی مملو از پیش مرجع با فقط برای هوادارانی که فکر می کنند فقط ظاهر و احساس هواداران سال 77 را می خواهند کافی نخواهد بود. این نوعی از اتفاق است که وقتی می فهمید کاری کار نمی کند مهم نیست که تمام کارهایی که انجام می دهید ... به نظر می رسد که جهت برج جنگ ستارگان بهم ریخته است.

… خوب

زیرا لحظات سقوط برج لحظه هایی است که بیشترین انعکاس در خود را برمی انگیزد. و ساده ترین حقیقت این است که برج جنگ ستارگان بارها و بارها سقوط کرده است ، به بسیاری از افراد مختلف و به دلایل بسیار متفاوت. برای بعضی ها فقط در چشم اووک افتاد. برج من با پیش درآمدها سقوط کرد. کسی مطمئناً کنار آمده است آخرین جدی . یا حتی ممکن است برای یک شخص تجاری در دیزنی اینگونه بوده باشد فقط . هر کس داستان خاص خود را با جنگ ستارگان دارد ، چه شخصی و چه جهانی. اما جنگ ستارگان خود هرگز سقوط نمی کند. این به دلیل هسته اصلی است ، و من فکر نمی کنم که هرگز چنین شود. این فقط ایده ما از آنچه برای ما است است که به طور مداوم ، بارها و بارها سقوط می کند.

باز هم ، این خوب است.

وقتی برج های زندگی ما خراب می شود ، می توانیم یاد بگیریم که واقعاً برای ما مهم است. ما یاد می گیریم که خودمان و آنچه را که واقعاً می خواهیم به آن باور داشته باشیم ببینیم. می توانیم آنها را دوباره بسازیم. این در واقع همان دلیلی است که یک هوادار آزرده جنگ ستارگان می خواهد از نو ساخته شود آخرین جدی . اما تمایل به بازسازی برج ها با همان روش های ناسالمی که قبلاً انجام داده بودیم ، هیچ نتیجه خوبی ندارد. همانطور که رابطه سمی با هویت شخصی فرد به هیچ وجه منجر نمی شود (درست مثل رابطه سمی با هر چیزی). شما بارها و بارها ضعیف بازسازی خواهید کرد ، و بارها و بارها سقوط خواهد کرد. اقدام ساده این است که بتوانیم واقعیت O.K را ارزیابی کنیم. ایستاده در زمین و گل ، که ما هنوز زنده هستیم ، و سپس به ساخت برج های خود را به سالم ترین راه. آسیب های ما را بفهمیم ، دیگران را بفهمیم ، قلب آنچه می خواهیم را درک کنیم.

پس چه می خواهی؟

برای طرفداران سمی ، چه چیزی از این می خواهید؟ برای تبدیل شدن به 'کیلو' های نابودی خود ، یا تبدیل شدن به 'لک' های عمیق ترین ترس شما؟ برای کسانی که در وهله اول این فیلم ها را خلق می کنند ، بنابراین شما می خواهید با یک مسیر جدید شجاعانه پیش بروید؟ یا می خواهید این درک را داشته باشید و بروید ، اوه ، ما باید فیلم های سرسخت بسازیم. سلام ، مارول بیشتر این کار را می کند ، پس به مهمانی بپیوندید. اما هر بار ، شما تصمیم می گیرید که می خواهید چه کسی باشید و چه می خواهید بگویید. و در آخر اینکه ، به شخص واقعی که وسط همه اینها با او صحبت می کنم ، چه می خواهید؟ احتمالاً برای این است که همه ما ساکت شویم. همانطور که می فهمم همه باید خیلی وحشتناک به نظر برسند. اما فعالیتهای آزار و اذیت و تمام تبلیغات من درباره هایفالوتین در مورد روح هنر مربوط به جهانی بزرگتر است. یکی از آنهایی که دشمنی طرفداری چیز تازه ای نیست. از این گذشته ، مردم فیلم هایی راجع به آدم ربایی جورج لوکاس و شکنجه او را با تماشا کردن جورج لوکاس ساختند هوارد اردک . این همیشه بخشی از ماجرا بود. نه یک مورد در مورد fandom ، بلکه قلبهای زیبا ، زشت و در نهایت مالکیت بشریت است. در آن ، تنها حقیقتی وجود دارد که واقعاً مهم است.

داشتن چیزی به این معنی نیست که آن را دوست دارید.

در واقع ، این حتی واقعاً عشق نیست. این نیاز است این وابستگی است. و در حالی که همه ما هر از گاهی درگیر فرار هستیم ، باید به این فکر کنیم که این فرار واقعاً چه عواملی برای ما به ارمغان می آورد و باید بفهمیم افراد زیادی هستند که می خواهند جنگ ستارگان فقط برای آنها باشد. این یک رویکرد تصرفی است که تغذیه را از شمول تغذیه می کند. و شاید تصادفی نباشد که همین مسئله وحشیانه محرومیت در مرزهای کشورمان ، همان موضوعی است که اکنون افراد عادی با آن مبارزه می کنند. زیرا زشتی قلب انسان در همه جا وجود دارد. اما حقیقت ساده این است که بعد از همه اینها ، من هنوز هم عاشق جنگ ستارگان هستم. من همیشه خواهم داشت و مانند خود نیرو ، چیزی وجود دارد که همه ما مجبور به حساب کردن با آن هستیم ...

عشق نیز متعلق به همه است.

< 3 HULK



مقالات جالب