اصلی سلامتی 3 راه روشن برای تنظیم روابط خود برای موفقیت

3 راه روشن برای تنظیم روابط خود برای موفقیت

اگر به وقت کیفی هفتگی یا روزانه با شریک زندگی خود نیاز دارید ، حتماً به او بگویید.پیکسابای



او همیشه کار می کند و آخر هفته یا روی کامپیوتر است یا خیلی خسته از انجام هر کاری. احساس می کنم مثل یک شبح هستم. ما به سختی ارتباط برقرار می کنیم ، او هرگز حال من را نمی پرسد و به متن های من پاسخ نمی دهد. وقتی او با دوستانش بیرون می رود ، من هرگز دعوت نمی شوم. من نمی فهمم من همه کارها را انجام می دهم و در ازای آن چیزی دریافت نمی کنم. من چه غلطی می کنم؟ مشتری من می پرسد.

من جواب می دهم دقیقاً همان کاری است که شما اشتباه انجام می دهید.

با پذیرفتن آنچه نمی خواهید ، هرگز به خواسته خود نخواهید رسید.

خوشبختی به این ترتیب کار نمی کند ، و متعاقباً ، زندگی نیز کارایی ندارد. اگر یک چیز را می خواهید اما چیز دیگری را قبول دارید ، سیگنال های مختلفی را ارسال می کنید. با پذیرش رفتاری غیرقابل قبول ، به جهان - و شریک زندگی خود - می گویید که این رفتار برای شما مفید است و نیازی به تغییر ندارید. پس از آن ، البته ، هیچ چیز تغییر نمی کند.

مشتری من اصرار دارد ، من می خواهم با او انصاف داشته باشم. او در شروع کار موقعیت بسیار استرس زایی دارد. او به حمایت نیاز دارد. او به نق زدن من احتیاج ندارد.

و شما چطور؟ چه چیزی نیاز دارید؟ من می گویم.

من به یک شریک واقعی احتیاج دارم - کسی که زندگی خود را با من تقسیم کند ، برابر من است و به اندازه من پول می دهد.

عشق خود را با دادن آن به شخص دیگری به دست نمی آورید. آن را با دادن آن به خودتان بدست می آورید.

این بمب حقیقت سالها پیش که متوجه شدم مرا به خاک سپرد. از مشتری خود پرسیدم ، آیا خودت را دوست داری؟ چون اگر واقعاً خودتان را دوست داشتید ، هرگز اجازه نمی دادید اینگونه با شما رفتار شود. اگر می خواهید کسی به شما احترام بگذارد ، باید به او نشان دهید که شایسته احترام است.

اگر نمی خواهید قدم بردارید ، درپوش را از مرحله جلو بردارید.

در بیشتر مواقع ، ما نمی فهمیم که در قدم اول خودمان را به دست می گیریم. همه ما می خواهیم آدم های خوبی باشیم و دیگران توسط آنها کارهای صحیحی را انجام می دهیم ، اما به این فکر کنید: اگر شما یک درب جلو را روی پله جلویی قرار دهید ، مردم می خواهند آن را پا بگذارند ، نه به این دلیل که آنها بدجنس یا بیرحم هستند ، بلکه به این دلیل شما آن را آنجا قرار دهید مهم نیست که آن را برای استقبال قرار دهید. باید درک کنید که نمی توانید دیگران را مقصر بدانید که از پشت درب منزل خود عبور می کنید زیرا آن را ارائه داده اید. و اگر ارائه شود ، مردم از آن استفاده می کنند. بنابراین ، اگر نمی خواهید درپوش باشید ، درپوش را از مرحله جلو بردارید.

افراد خوبی که عشق خوب می خواهند می دانند که این امر با تعیین مرزهای سخت به وجود می آید.

همانطور که بحث کردیم ، شما با عشق ورزیدن به دیگران عشق پیدا نمی کنید. این مسئله را با عشق ورزیدن به خود به اندازه کافی برای تعیین مرزهایی درمورد آنچه که قبول و پذیرش نخواهید کرد ، بدست می آورید. وقتی این مرزها را تعیین کردید ، قواعد بازی به حرکت در می آیند.

مرا در صف ملاقات کن وگرنه نمی توانی با من برقصی.

این مانترا است: خط این است ، این مرزهای من است. این همان چیزی است که طول می کشد تا با شما رابطه برقرار کنم. اگر می خواهید با من برقصید ، باید در صف با من ملاقات کنید. من به بالای خط نخواهم رسید تا شما را بالا بکشم و از خط عقب نخواهم رفت. این مرزهای من است. آیا شما آماده رقص هستید؟

پس از مشخص شدن این مرزها ، قواعد بازی بسیار واضح تر می شوند.

اکنون که هر دو شریک مرزها را می دانند ، می دانند چه زمانی قرار است از یک مرز عبور کنند. مرزها بازی را جذاب و جالب می کنند. آنها باعث شفافیت و احترام هر یک از طرفین از رابطه می شوند زیرا برای رسیدن به تعادل باید تلاش بیشتری کنند.

هیچ کس نمی خواهد در بازی ای که از دست رفته است برنده شود. همه می خواهند برای پیروزی خود تلاش کنند.

این طبیعت انسانی است. اگر بازی را خیلی آسان کنید ، هیچ کس جایزه را نمی خواهد. اگر می خواهید کسی شما را دوست داشته باشد ، ابتدا خودتان را دوست داشته و حد و مرزها را تعیین کنید. اگر مرزها را اعلام نکنید ، این کار را برای شریک زندگی خود آسان می کنید زیرا او برای کسب عشق شما مجبور نیست کار کند. شما خود را برای ضرر تنظیم کرده اید زیرا تضمین می کنید که نیازهای خود را برآورده نخواهید کرد ، زیرا هرگز آنها را ابراز نکرده اید.

اگر همه کارهای رابطه را انجام دهید ، کاری برای انجام آنها باقی نمی ماند.

وقتی بازی را آسان می کنید ، نیازهای همسرتان را تأمین می کنید و خودتان را کنار می زنید. سپس ، آنها نه تنها در بازی ای پیروز می شوند که مجبور نبودند در آن کار کنند ، بلکه اکنون شما خسته ، تهی شده و کینه شده اید. اگر همه کارها را انجام دهید ، کاری برای شریک زندگی شما باقی نمی ماند و نمی توانید آنها را به خاطر این کار مقصر بدانید.

آنچه را که نمی خواهید ، نمی گیرید.

اگر اهمیت آنها را به اندازه کافی بیان نکرده باشید ، هیچ کس مسئول تأمین نیازهای شما نیست. با بیان مرزهای خود ، می خواهید نیازهای شما برآورده شود. انتظار نداشته باشید که شریک زندگی شما نیازهای شما را بداند - چیزی نگویید و چیزی نخواهید گرفت.

در اینجا سه ​​نکته برای تأمین نیازهای شما در یک رابطه وجود دارد:

  1. تشخیص دهید که با پذیرفتن موارد غیرقابل قبول هرگز به خواسته خود نخواهید رسید. کاملاً واضح و واضح باشید که چه چیزهایی را می پذیرید و چه چیزی را قبول نمی کنید بدانید که شما را به شخص بدی تبدیل نمی کند که برای خود بایستید و مرزهای خود را مشخص کنید. این بدان معناست که شما خودتان را آنقدر دوست دارید که پای خود را پایین بگذارید و یک موقعیت دوست داشتنی بهتر را بخواهید.
  2. نیازهای خود را به گونه ای بیان کنید که شخص دیگری بتواند شما را بشنود . مرزها را به روشی عصبانی و تهاجمی تعیین نکنید. آنچه را که نیاز دارید با مهربانی ، سازندگی و دلسوزی بیان کنید. هیچ کس نمی تواند شما را بخاطر نیاز تقصیر کند ، اما می تواند شما را به دلیل نحوه برقراری ارتباط با او تقصیر کند.
  3. اگر نمی توانید نیازهای خود را برآورده کنید ، مایل باشید که دور شوید. فشار بر علیه کسی که نمی تواند آنچه را که شما می خواهید یا نمی تواند به شما بدهد ، مفید نیست. شما باید از شرایط عقب نشینی کنید و به آن فضای کمی بدهید. با دوست داشتن خود و خارج شدن از معادله به طور موقت ، سرانجام نیازهای خود را برآورده می کنید - خواه توسط آن شخص باشد یا توسط شخص دیگری. فضا و زمان همه را درمان می کند.

دونالین واقع در شهر نیویورک است نویسنده درس های زندگی ، هر آنچه آرزو می کردید در کودکستان یاد گرفته باشید. او همچنین یک مربی مجاز زندگی بصری ، وبلاگ نویس الهام بخش است ( etherealwellness.wordpress.com ) ، نویسنده و سخنران. کارهای او در برجسته شده است زرق و برق ، شبکه رادیویی iHeart و تلویزیون پرینستون. وب سایت او ethereal-wellness.com . می توانید در ادامه او را دنبال کنید توییتر ، اینستاگرام ، LinkedIn ، فیس بوک و + Google+



مقالات جالب